هفتم تیر؛ نقطه عطف تروریسم سازمانیافته ماه تیر در حافظه تاریخی ملت ایران، یادآور روزهایی تلخ و خونبار است. هفتم و هشتم تیر ۱۳۶۰ از مهمترین مقاطع تاریخ معاصر ایران به شمار میروند؛ روزهایی که سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی، پس از ناکامی در دستیابی به اهداف سیاسی خود، مسیر خشونت، ترور و […]
هفتم تیر؛ نقطه عطف تروریسم سازمانیافته
ماه تیر در حافظه تاریخی ملت ایران، یادآور روزهایی تلخ و خونبار است. هفتم و هشتم تیر ۱۳۶۰ از مهمترین مقاطع تاریخ معاصر ایران به شمار میروند؛ روزهایی که سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی، پس از ناکامی در دستیابی به اهداف سیاسی خود، مسیر خشونت، ترور و حذف فیزیکی مخالفان را با شدت بیشتری در پیش گرفت.
در شامگاه هفتم تیر ۱۳۶۰، انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی به شهادت آیتالله دکتر سید محمد حسینی بهشتی و دهها تن از مسئولان کشور انجامید. این عملیات تروریستی توسط محمدرضا کلاهی صمدی، عضو نفوذی سازمان مجاهدین در حزب جمهوری اسلامی، اجرا شد. کلاهی پس از انجام این جنایت از محل حادثه گریخت و سالها بعد با هویتی جعلی در خارج از کشور زندگی کرد. این اقدام بخشی از راهبرد خشونتآمیز سازمان مجاهدین به رهبری مسعود رجوی بود که با هدف ایجاد آشوب، ترور مسئولان و براندازی نظام جمهوری اسلامی دنبال میشد.
هشتم تیر؛ روز آشکار شدن ابعاد فاجعه
هشتم تیر، ملت ایران در سوگ این فاجعه بزرگ نشست. شناسایی شهدا، برگزاری مراسم تشییع و انعکاس گسترده این حادثه، ابعاد جنایت را بیش از پیش آشکار کرد. این رویداد نقطه عطفی در شناخت افکار عمومی از ماهیت خشونتطلبانه سازمان مجاهدین بود.
راهبرد رجوی؛ از ترور تا خیانت
مسعود رجوی، رهبر سازمان مجاهدین که از زمان حمله آمریکا به عراق در سال ۱۳۸۲ از انظار عمومی ناپدید شده و سرنوشت او همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد، سالها سیاست مبارزه مسلحانه، ترور و خشونت را بر سازمان تحمیل کرد. نتیجه این سیاست، کشته شدن هزاران ایرانی از اقشار مختلف جامعه، از مسئولان عالیرتبه گرفته تا نیروهای نظامی و مردم عادی بود.
رجوی گمان میکرد با بمبگذاری، ترور و ایجاد رعب و وحشت میتواند مردم ایران را از نظام جمهوری اسلامی جدا کرده و زمینه سقوط آن را فراهم سازد، اما گذر زمان نشان داد که این محاسبه کاملاً اشتباه بود.
خشونت، شکست و انزوای مجاهدین
سازمان مجاهدین نه توانست حتی وجبی از خاک ایران را به تصرف درآورد، نه موفق شد پایگاهی در میان مردم ایران کسب کند و نه به اهداف سیاسی مورد ادعای خود دست یافت. در ادامه نیز با همکاری آشکار با رژیم صدام حسین در دوران جنگ تحمیلی، بیش از گذشته از ملت ایران فاصله گرفت و سرمایه اجتماعی خود را به طور کامل از دست داد.
کارنامه مسعود رجوی و سازمان تحت رهبری او نشان میدهد که ترور، خشونت و خیانت به وطن، هرگز جایگزین مشروعیت مردمی نمیشود.
درس ماندگار هفتم و هشتم تیر
امروز، بازخوانی حوادث هفتم و هشتم تیر تنها مرور یک واقعه تاریخی نیست، بلکه یادآوری این حقیقت است که خشونت و ترور، هرچند میتواند جان انسانهای بیگناه را بگیرد، هرگز قادر نیست اراده یک ملت را در هم بشکند.
چهار دهه پس از آن جنایت، سازمان مجاهدین نه تنها به هیچیک از اهداف خود دست نیافته، بلکه بیش از هر زمان دیگری با انزوای سیاسی و اجتماعی روبهرو است. آنچه از این سازمان در حافظه تاریخی ملت ایران باقی مانده، نه ادعاهای سیاسی، بلکه کارنامهای آکنده از ترور، خشونت، خیانت و جنایت است؛ کارنامهای که هرگز از یاد مردم ایران نخواهد رفت.
عباس جعفری، جداشده از سازمان رجوی

