از استراتژی “پنهانکاری” تا “رویارویی علنی” سالهاست که سازمان مجاهدین خلق، با بهرهگیری از استراتژیهای هوشمندانه تبلیغاتی، خود را به عنوان یک گروه سیاسی “قانونمدار”، “دموکراتیک” و “مطیع قوانین غرب” معرفی کرده است. این نقاب، ابزاری حیاتی برای آنها بوده تا بتوانند در کشورهای اروپایی از حمایت سیاسی و حقوقی بهرهمند شوند. اما وقایع اخیر […]
از استراتژی “پنهانکاری” تا “رویارویی علنی”
سالهاست که سازمان مجاهدین خلق، با بهرهگیری از استراتژیهای هوشمندانه تبلیغاتی، خود را به عنوان یک گروه سیاسی “قانونمدار”، “دموکراتیک” و “مطیع قوانین غرب” معرفی کرده است. این نقاب، ابزاری حیاتی برای آنها بوده تا بتوانند در کشورهای اروپایی از حمایت سیاسی و حقوقی بهرهمند شوند. اما وقایع اخیر در پاریس، پس از لغو تظاهرات برنامهریزیشده در ۳۰ خرداد، نشان داد که این پوشش ظاهری در برابر فشارهای سیاسی و احساس خطر، به سرعت فرو میریزد. برخورد پلیس فرانسه با هواداران سازمان و دستگیری تعدادی از آنها، نشاندهنده گذار این سازمان از “سیاستورزی در چارچوب قانون” به “خودسری و بیقانونی” است.
تضاد میان واقعیت و تبلیغات
یکی از ویژگیهای بارز دستگاه تبلیغاتی مجاهدین خلق، توانایی آنها در “بازسازی واقعیت” است. هنگامی که تظاهرات اصلی لغو شد، مریم رجوی به جای پذیرش شکست، در یک شهرک کوچک و دورافتاده (اوور) برنامهای محدود برگزار کرد و دستگاه رسانهای سازمان تلاش کرد تا این نشست کوچک را به عنوان همان برنامه اصلی و عظیم جا بزند. این اقدام نشاندهنده بحران اعتماد در لایه رهبری سازمان است؛ آنها میدانند که قدرت واقعی خود را در خیابانها از دست دادهاند، اما تلاش میکنند با بازسازی تصویری دروغین، از فروپاشی روانی نیروهای خود جلوگیری کنند.
روانشناسی ترس؛ عامل اصلی تغییر رفتار
پرسش اساسی این است: چرا سازمانی که همواره از رعایت قوانین کشور میزبان سخن میگوید، این بار به صورت علنی با پلیس فرانسه درگیر شد؟ پاسخ در “احساس خطر وجودی” نهفته است.
همزمانی لغو تظاهرات با امضای تفاهمنامه احتمالی میان ایران و آمریکا، برای مجاهدین خلق یک زنگ خطر بزرگ است. آنها به خوبی درک میکنند که اگر وزن سیاسی آنها در معادلات بینالمللی کاهش یابد، ممکن است دولتهای غربی (مانند فرانسه) دیگر نیازی به حمایت از آنها نداشته باشند. این ترس از “پایان تاریخ مصرف”، آنها را به وضعیتی از “پانیک سیاسی” سوق داده است. در این وضعیت، سازمان دیگر به دنبال کسب مشروعیت نیست، بلکه به دنبال “ایجاد درد” است. آنها میخواهند با ایجاد آشوب و درگیر شدن با پلیس، دولت فرانسه را به چالش بکشند و او را بترسانند تا از ترس واکنشهای تند اجتماعی یا سیاسی، از فشارهای حقوقی علیه مریم رجوی عقبنشینی کند.
الگوهای تکرار شونده؛ از خودسوزی تا خودسری
رفتار اخیر در پاریس، تکرار الگوی رفتاری سازمان در بحرانهای پیشین است. همانگونه که در زمان دستگیری مریم رجوی در پاریس یا ورود پلیس به مقر آلبانی مشاهده شد، سازمان از “ابزار وحشت” استفاده میکند. دستور به خودسوزی اعضا یا ورود به درگیریهای غیرقانونی با پلیس، نه از موضع قدرت، بلکه از موضع استیصال است. آنها میدانند که وقتی قدرت سیاسی ندارند، تنها راه باقیمانده برای جلب توجه رسانهها و فشار بر دولتها، استفاده از نمایشهای خشونتآمیز و ایجاد تنشهای اجتماعی است. این یعنی جایگزینی “دیپلماسی” با “تروریسم اجتماعی”.
افول اعتبار و هموار شدن مسیر رهایی
تلاشهای اخیر مجاهدین خلق در پاریس، بیش از آنکه نشاندهنده قدرت آنها باشد، گویای ضعف و لرزش پایههای این تشکیلات است. برخورد علنی با قانون، نقاب “گروه حامی ارزشهای غربی” را برای همیشه از چهره آنها کنار زد و حقیقتِ سازمان را به نمایش گذاشت: سازمانی که تنها در زمان سودآوری از قوانین پیروی میکند و در لحظه احساس خطر، به بیقانونی و آشوب روی میآورد.
این بحرانهای پیدرپی و از دست رفتن اعتبار در اروپا، نه تنها بر جایگاه بینالمللی آنها تأثیر منفی میگذارد، بلکه پیامد مهمتری نیز دارد: ایجاد شک و تردید در دل نیروهای مستقر در آلبانی و سایر پایگاهها. این ریزشهای احتمالی و افشاگریهای ناشی از این رفتارهای خودسرانه، میتواند مسیر رهایی اعضا از این ساختار تمامگرا را هموارتر کرده و پایان تاریخ مصرف این سازمان را نزدیکتر کند.
آرش رضایی (کارشناس ارشد غلوم سیاسی و روابط بین الملل)

