عظمت مراسم تشییع در تهران به قلم محمدرضا مبین

پانزدهم تیرماه 1405،  حدود 4 صبح به همراه خانواده،  به تقاطع خیابان استادمعین با  خیابان آزادی رسیدیم، به سختی توانستیم ماشین شخصی خود را نیز در کنار پارک جانبازان تقاطع استاد معین، پارک کنیم، همه ی خیابان های منتهی به مسیر تشیع با بلوک های بزرگ بتنی مسدود شده بود و من با کمک پسرم […]

پانزدهم تیرماه 1405،  حدود 4 صبح به همراه خانواده،  به تقاطع خیابان استادمعین با  خیابان آزادی رسیدیم، به سختی توانستیم ماشین شخصی خود را نیز در کنار پارک جانبازان تقاطع استاد معین، پارک کنیم، همه ی خیابان های منتهی به مسیر تشیع با بلوک های بزرگ بتنی مسدود شده بود و من با کمک پسرم امیرارسلان و ازروی نقشه های هوائی توانسته بودیم از طریق برخی کوچه ها و خیابان ها تا نزدیک مسیر تشییع وارد شویم،  دقیقا 20 قدم تا خیابان آزادی ، محل عبورپیکر های شهید رهبری و چند نفر از خانواده ی ایشان قرار داشتیم، بعد از نزدیک به 12 ساعت رانندگی در جاده از سمت تبریز به تهران و خیابان های بسته شده ی پایتخت، بی خوابی و گرمای هوا ، کمی بی حالمان کرده بود، مردمی که از شب قبل در این پارک روی زمین یا روی صندلی ها خوابیده بودند و منتظر شروع مراسم بودند، بخوبی نشان از اتفاقی بزرگ و بی نظیر می داد. البته تمامی ادارات و ارگانها تمام امکانات خود را در اختیار مردم قرار داده بودند، شهرداری همین منطقه هم که فکر کنم منطقه ی 9 تهران بود، دستشوئی های پرتعدادی را نیز آماده کرده بودند که خیلی تمیز و مرتب بودند و محل های دستشوئی با مایع دستشوئی و … نیز در کنار آنها تعبیه شده بود. همه جا موکب های مختلفی زده شده و تدارک های گسترده ای در نظر گرفته شده بود، هیچ کمبودی از لحاظ صبحانه و مواد غذائی و بخصوص آب خنک وجود نداشت.

البته بدون تمهیدات برگزار کنندگان مراسم ، تاخیر های جدی در شروع مراسم از سمت میدان امام حسین(ع) وجود داشت و مردم را زیر گرمای هوا سردرگم کرده بود، مردم خیلی باید منتظر می ماندند تا خبری شود، هیچ اطلاع رسانی هم وجود نداشت، یکی از جدی ترین نقایص این برنامه عدم اطلاع رسانی کافی بود. چون در این مراسم از کودکان چند ماهه تا پیرزنان  و پیرمردان 80 ساله نیز وجود داشت، برخی نیز حتی با ویلچر نیز مریضهائی را با خود آورده بودند. همچنین کمبود بیمارستان صحرائی و بیمارستان سیار نیز بخوبی احساس می شد که وجود نداشت، ما که برای تهیه ی یک داروی آنتی بیوتیک مانده بودیم، هیچ کدام از اکیپ های آمبولانس نداشتند و کمکی نمی کردند، همه ی آمبولانس ها از شهرستان آمده بودند و خبری از وجود داروخانه ی سیار و داروهای مورد نیاز مردم وجود نداشت، سال قبل که ما در کربلا موکب زده بودیم، امکانات بسیار خوبی توسط هلال احمر ایران در جوار حرم امام حسین وجود داشت و با تابلوهای مناسبی این محل نشان داده شده بود و ویزیت و داروی رایگان در محیطی بسیار مناسب و خنک در اختیار همه بود که با گفتن کد ملی ، همه ی کمک های پزشکی و داروئی در اختیار قرار می گرفت، حال چطور است که در پایتخت ایران و در کنار جمعیت میلیونی چنین امکانی در دسترس نبود که جای تعجب دارد؟!

محمدرضا مبین و فرزندانش در مراسم تشییع رهبر

محمدرضا مبین و فرزندانش در مراسم تشییع رهبر

مردم لحظه لحظه بر تعدادشان افزوده می شد، همه عاشق ، همه خونخواه و همه خواهان انتقام. به جرات می شود گفت که از اول انقلاب یعنی سال 1357، چنین جمعیت باشکوهی در حمایت از رهبر دیده نشده بود، همه ی مردم به نوعی از مظلومیت رهبر و قساوت آمریکا و اسرائیل حرف می زدند، من خیلی ها را دیدم که زار زار گریه می کردند، احساسات ناب در حمایت از حکومت را می شد کاملا احساس کرد. برخی جوانان و خبرنگاران نیز برای بهتر دیدن عظمت مراسم و جمعیت از ایستگاه‌های بی آرتی نیز بالا می رفتند، من این صحنه ها را فقط روزهای پیروزی انقلاب در خیابانها دیده بودم. ماشین های آب پاش و مه پاش نیز مدام در حال خنک کردن مردم بودند. همه چیز خوب بود الا مدیریت و مهندسی از بالا!

حوالی ساعت 11 صبح بعد از کلی تاخیر ، من از یکی از فرماندهان سپاه که در محل ایستاده بود، سئوال کردم چه خبر ؟ پیکرهای شهدا کی می رسند؟ او با قاطعیت گفت تا 20 دقیقه ی دیگر می رسند و همین طور هم شد، هنوز اتوبوس حامل پیکرها دیده نمی شدند که موج جمعیت به سمت ما در حال فشار بود، همه چیز و همه کس هل داده می شدند، ناگهان چند دقیقه ی دیگر ، همه فریاد می زدند که بچه ها و پیرمردها و پیرزن ها به کوچه ها هدایت کنید، فشار موج جمعیت خیلی زیاد است، همینطور هم شد ، ما که به همراه خانواده در کنار یک اتوبوس در تقاطع خیابان استاد معین ایستاده بودیم، با فشار جمعیت به خیابان استاد معین رانده شدیم، یک وحشت خاصی در بین جمعیت رخ داد. اما همه سعی می کردند به زن و بچه ها کمک کنند تا زیر دست و پا له نشوند.

وقتی رهبر و یا یک قهرمان را می زنند، باید انتقامی در خور این جنایت تروریستی انجام می گرفت، مردم ایران تحقیر را نمی پذیرند، فضای مردم ، فضای مراوده و سازش نبود، باید هزینه ای در خور به دشمن تحمیل می شد که حساب کار دستش می آمد، امروز این جمعیت میلیونی مردم در خیابان های تهران، ضمن قبول مذاکرات دیپلماسی ، خواهان انتقام و خونخواهی بودند.

این انرژی مردمی باید جدی گرفته شود، اگر مردان دیپلماسی این مردم را می بینند، باید با تکیه به چنین مردمی حرکت کرد، هنوز خرابه های بمباران های تهران مشهود بود، پلاکاردهای دست مردم ، کنش و خیزش مردمی ، بی نظیر بود،  انرژی عظیم مردم در حال انفجار بود، مردم با ماژیک ها روی مقواها نوشته بودند که انتقام ، انتقام!

پیکرهای شهدا رسیدند. شعارهای مردمی بالا گرفت. همه ی مردم از پیر و جوان گریه می کردند. حضور میلیونی مردم، من را شوکه کرده بود. همه سیاه پوش بودند. همه پرچم‌های خونخواهی ویا لثارات الاخامنه ای در دست داشتند. موکب‌ها خالصانه  و با اصرار به مردم آب و غذا می‌دادند. امکانات بخوبی مهیا بود و این قسمت قضیه کاملا برنامه ریزی شده و مرتب و مداوم بود. موج عظیم تشییع از کنار ما رد شد. امکان همراهی بیشتر از این نبود و ما به ناچار سعی کردیم از مسیرهای فرعی  تهران را ترک کنیم. چندین کیلومتر از محل تشییع فاصله گرفته بودیم‌ اما همچنان موج جمعیت خیابان‌ها را مسدود کرده بود.

این حمایت میلیونی  در گرمای هوا بی نظیر بود. امیدوارم مسئولان قدر این مردم را بدانند و در مسیر اندیشه آنان خالصانه قدم بردارند. این روز بیادماندنی و خاطره انگیز علیرغم سختی‌های فراوان مسیر و گرمای هوا، روحی دوباره و صدباره در ما دمید و یک بار دیگر به ایرانی بودن خود افتخار کردیم. امیدوارم هرگز شرمنده این شهدای عزیز و بخصوص رهبر قهرمان و شهید نشویم. انجمن نجات استان آذربایجان شرقی ، مفتخر است که در چنین مراسم باشکوهی شرکت کرد و گرچه دین ما به رهبر شهید و زندگی دوباره ما که مدیون این رهبری است، بطور مقتضی ادا نشده است اما آرزوی قلبی ما این است که راه تمام این شهدا ادامه پیدا کرده و آمریکا و اسرائیل به سزای جنایات ضدبشری خود برسند.

محمدرضا مبین

  • نویسنده : محمدرضا مبین