مجاهدین خلق

تروریسم در گذر زمان

تروریسم در گذر زمان
مهدی خوشحال
24.09.2006
آخرین روزهای تابستان امسال مصادف با هوای خوب و آفتابی در کشورهای اروپایی بود. در این حال و هوا با تعدادی از دوستان و فعالین سیاسی، کشور آلمان را به قصد اعتراض در مقابل سازمان ملل در ژنو، به سمت سوئیس ترک کردیم. هدف مان از این سفر طول و دراز، اعتراض به نقض فاحش حقوق بشر در سازمان تروریستی مجاهدین خلق بود، اعتراض به حقوق پایمال شده خود، خانواده مان و سایر همرزمان و ایرانیانی که هنوز در بند این گروه اسیر و تحت انواع آزار و شکنجه به سر می برند، بوده است. لازم به ذکر است، اجلاس شورای حقوق بشر در ژنو از تاریخ 18 سپتامبر تا 6 اکتبر ادامه خواهد داشت. از این فرصت استفاده کردیم تا صدای خود و سایر ایرانیانی که در بند و زنجیر فرقه مجاهدین اسیرند را بازتاب دهیم.
اولین اعتراض مان چندین روز به درازا کشید و در آخرین روز که جمعه 22 سپتامبر بود، با موفقیت و دستاوردهای حقوق بشری و تجارب زیاد، خاک سوئیس را به مقصد آلمان ترک کردیم.
در این سفر اعتراضی در مقابل کمیساریای ملل متحد در ژنو، آن چه که برای من جالب توجه بود، ما به کسانی اعتراض داشتیم که آنان ناقض حقوق بشر هستند، آنان نیز در گوشه و اکناف شهر حضور یافته و خود را قربانی می نامیدند! در حالی که یک قربانی در قدم اول برای اثبات حقوق پایمال شده اش، سعی نمی کند حقوق دیگران را پایمال کند، که اگر چنین باشد همه حقوق پایمال شده و تلاش و اعتراضش، بر باد خواهد رفت.
بنابراین گروه تروریستی مجاهدین خلق نیز در گروه های کوچک در گوشه و کنار شهرِ ژنو مشغول به اعتراض بودند و این اعتراض در روز جمعه به ماکزیموم حد خود رسیده بود. آنان در نزدیکی مقر کمیساریای ملل متحد دست به یک اعتراض حدوداً 100 نفره زده بودند و عکس دو تن از رهبران شان که هر دو فراری و متهم به انواع نقض حقوق بشر هستند، را در دست داشتند.
چیزی که بیشتر در این گردهم آیی گروه تروریستی نظرم را جلب کرد، اعتراض فرافکنانه آنان نبود، بلکه کاهش مستمر و چشمگیر اعتراضات کمی و کیفی آنان بود. آخر، روزگاری اقبال بلند از هر جهت به نفع آنان بود و آنان در مقام اپوزسیون ایران در کشورهای اروپایی به ویژه در ژنو، حکومت می کردند. ولی حال در یک اجتماع حقیری که تنها صدایش به گوش خودش آشنا بود، حرف و شعاری را تکرار می کردند که اساساً ربطی به مسایل روز جهان، ایران و حقوق بشر نداشت.
آنان از حیث کمی و کیفی آن چنان آب رفته و بدل به یک گروه حقیر فرقه ای شده بودند که نای در نفس هایشان باقی نمانده و خود نیز باور نداشتند که صدایشان فراتر از جمع شان، بازتاب یابد. در واقع مسایل و رویدادهایی که باعث شد آنان و گروه های مشابه به چنین روز پریشان حالی و پریشان گویی تن در دهند، عبارتند از:
1ـ عدم پایبندی به اصول و تعهداتی که در مقابل مردم و نیروهای خود داشتند.
2ـ بالارفتن آگاهی های سیاسی و اجتماعی مردم این که تنها راه حل مشکلات مردم خشونت نیست، بلکه با گفت و گو و دیالوگ نیز می توان بسیاری از مسایل لاینحل اجتماعی و سیاسی را حل و فصل نمود.
3ـ اتفاق 11 سپتامبر سال 2001 که بر اثر آن اتفاق کتاب امنیتی جهان از نقطه صفر شروع به نوشتن شد.
4ـ کوچک شدن جهان و جهانی شدن سرمایه و قبولاندن دولت های جهان به حفظ ثبات و امنیت بیشتر و حفظ همکاری های متقابل در چهارچوب مفاد حقوق بشر سازمان ملل متحد.
5ـ عملکرد غلط تروریسم در گذر زمان و عدم قبول اشتباهات گذشته و عدم جسارت در تعویض راه و منش.
6ـ و بالاخره فعالیت های گوناگون و صلح طلبانه قربانیان تروریسم که بر اثر این فعالیت ها چهره واقعی تروریسم و فرقه های سیاسی و مذهبی که سالیان سال در پشت نقاب الفاظی چون اپوزسیون و حقوق بشر و قربانی و غیره، مخفی شده بودند، به عیان افشاء شده و به قضاوت افکار عمومی و به ویژه در معرض دید سازمان های حقوق بشری قرار داده شدند.
این چنین شد که تروریسم علیرغم به تن کردن هر نوع لباسی که به قامتش آراسته نبود، هر روز سیر افول و قهقرا را پیمود. نیروهایی که تا چند سال قبل از حیث سیاسی و ایدئولوژیک، نیروهایی تهاجمی بودند، ولی حال به نیروهایی تدافعی بدل شده و از هر حیث چه کماً و چه کیفاً و موقعیت های دیگر نظامی و مالی و سیاسی و اجتماعی و نیرویی و غیره، زمان به ضررشان رو به پیش است و چون موریانه پایه های دیگرشان را می خورد و فرو می ریزاند.
با این وجود، آنان همچنان نمی دانند که این نیروی جهل و تباهی اگر به همین روال به پیش برود، در آینده نیز همچنان در مرکب جهل و تباهی باقی مانده و آینده اش سیاه تر و بدتر از امروز خواهد بود.
پایان

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا