سنت دیرینه مجاهدین، تخریب منتقدین
برای بکارگری این سنت در هر مقطع و زمان سوژه ای وجود دارد،یک زمان جدا شدگان از اسارت تشکیلاتی یا افرادی که از شورا فاصله می گیرند را هدف قرار می دهند و زمانی تهمت و افترا را متوجه گروه های دیگر در خارج کشور می کنند و یا زمانی حتی به مقامات کشورهای دیگر بند می کنند و وقتی کفگیر به ته دیگ می رسد خانواده هائی را که برای دیدن فرزندان به گروگان گرفته خود که هنوز در تشکیلات سازمان گرفتار هستند مارک مزدوری می زنند.
حاج مسعود رجوی”کی شود دریا ز پوز سگ نجس؟
این فرارهای گسترده و رو به افزایش نشاندهنده یک واقعیت هست و آن هم اینکه ما جدا شده ها و قربانیان این فرقه رجوی تا بحال هر چه در باره مناسبات ضد انسانی و جنایات، مزدوری و وطن فروشی و……. گفته ایم تماماً واقعی بوده و هر کسی که از چنگال و اسارت فرقه رجوی فرار میکند و لو با یک جمله و یا یک نامه و مصاحبه به موضوعات و مطالبی اشاره می کند که تائید کننده حرف هر جدا شده و یا منتقد و مخالف حاج مسعود رجوی بوده است.
فرار پنج نفر از زندان لیبرتی و تحویل آنان توسط پلیس عراق به دفتر سازمان ملل در بغداد
سرهنگ پلیس عراق محسن جابر الکنانی دوشنبه اعلام کرد که پنج نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق به اسامی: علی حسین خدابنده، محسن طیب زاده، مسعود بخشی زاده، سید جلال رحیم پور و منوجهر شیرازی روز گذشته کمپ لیبرتی را ترک کرده و خودشان را به نیروهای امنیتی حفاظت لیبرتی معرفی کردند. سرهنگ الکنانی افزود: پلیس عراق آنها را به هیأت نمایندگی سازمان ملل متحد در بغداد تحویل داده است. وی خاطر نشان کرد که سه نفر از این افراد از اهالی استان کرمانشاه واقع در غرب ایران می باشند.
تقدیم به پدری که ندارمش…، ولی بی حد دوستش دارم…
ولی افسوس و صد افسوس که من در طول مدت عمرم از تولد تاکنون که 36 سال عمر دارم پدرم را برای یک بار هم ندیده ام لذا از شما گرامیان خواهشمندم که حداقل نوشته من را به ایشان برسانید که در آن به این مناسبت گوشه بسیار ناچیزی از دلتنگیهای خود را یا داشت کرده ام وعلاوه بر خبر سلامتی و دلتنگی خود منتظر ایشان حتی برای لحظه ای کوتاه دیدار و تماس می باشم
خاطرات آقای نوری بعد از بازگشت از لیبرتی
من هم مثل مابقی خانواده ها در کنار لیبرتی برادرم را صدا می زدم که شاید صدایم به آن برسد و جوابی به من بدهد چند روزی که در کنار کمپ لیبرتی یا بهتر بگویم زندان لیبرتی بودم خیلی تلاش کردم که برادرم را بعد از چندین سال ملاقات کنم ولی متاسفانه فرقه رجوی مانع دیدار من با برادرم شد و به جای ملاقات یک سری از عناصر خود را توجیح کرده بود با پلاکاردهایی که روی آن بد و بیراه به ما خانواده ها نوشته شده بود از ما استقبال کردند
نامه پدری رنج کشیده به پسرش سعید عبدی اسیر در لیبرتی
برای چی و چه هدفی در زندان لیبرتی مانده ای چرا تصمیم نمی گیری که خودت را نجات دهی و به آغوش گرم خانواده بر گردی خانواده ات مشتاقانه چشم انتظارند. نزد کسانی مانده ای که فقط دارند از شما سوء استفاده می کنند و عمر شما را به خاطر خودشان به تباهی می کشند بیدار شو و ببین اطرافت چی می گذرد به فکر همسر و دخترت باش. آنها چشم انتظار تو هستند.
اعتراض نه به حق پناهندگی، که اسیر شدن دردست رجوی است!
اگر این فریب خوردگان رجوی ازآگاهی زیر متوسطی هم برخوردار بودند، بدون برخورداری ازحق انتخاب شدن وانتخاب کردن، زمام امور- زندگی و…- را باین سادگی دردست بوالهوسی مانند مسعود رجوی قرار نمیدادند که علاوه برجان ومال وناموس شان، دوگرم غشای مغزی شان را هم به رجوی بدهکار باشند.
رجوی بعنوان ناقض خشن حقوق بشر، حق دخالت دراین عرصه را ندارد!
باردیگر بدون اینکه حمایتی ازعملکرد حقوق بشری جمهوری اسلامی درکار باشد، ازشما می پرسم که آیا این مخاطبان شما سئوال نکردند که وضعیت حقوق بشری تشکیلات رجوی چگونه است؟! اگر نپرسیدند و بطور فله ای اقدام به صدور این احکام کردند که کارشان از ارزش لازم برخوردار نبوده است! حال آنکه ما میدانیم که آنها از اوضاع شما بخوبی باخبرند واگر نیت خیری داشتند، بشما میگفتند بروید وضع خود را اصلاح کنید وآنگاه مدعی حمایت ازحقوق دیگران باشید!!
مجاهدین از خیانت تا جنایت
مسعود رجوی حتی از خیانت به اعتماد بی دریغ اعضای فرقه خود، که بدترین نوع خیانت است، نیز دریغ نورزید و از انجام هیچ جنایتی علیه آنان خودداری نکرد و آنان را در قبال امتیازاتی که به دست آورد به صدام و دیگران فروخت که تعداد کثیر جداشدگان از این سازمان بسیاری از این خیانت ها و جنایت ها را افشا کرده اند.
عیادت انجمن نجات کردستان از آقای توفیق سلیمانی در بیمارستان
بعدازظهر روز یک شنبه مورخه 29/1/95 اعضای انجمن نجات سنندج از آقای توفیق سلیمانی عیادت کردند و برای سلامتی ایشان دعا نمودند. آقای سلیمانی به دلیل سالها اسارت در سازمان مجاهدین و عدم رسیدگی و درمان پزشکی سالیان سال از داشتن سنگ کلیه رنج می برد.
دیدار اعضای انجمن خوزستان با آقای غلامرضا راکی درشهرستان مسجد سلیمان
وی اظهارداشت همانطورکه خبردارید مادرم علیرغم اینکه بیمار بود دراسفندماه گذشته به همراه دیگرخانواده ها برای حضوردراطراف لیبرتی به عراق رفت که متاسفانه خودم بدلیل مشکلات کاری نتونستم با مادرم بروم. اما مادرم وقتی برگشت خیلی افسرده شده بود ومرتب گریه می کرد ومی گفت خدا رجوی را لعنت کند که نگذاشت فرزندم را ببینم
نامه ی جانسوز یک مادر تبریزی برای فرزند اسیرش در آلبانی
من هرگز درک نمیکنم که کدام ایده، آرمان وطرز تفکر اجازه میدهد که کسی حتی یک تماس تلفنی با خانواده اش برقرار نسازد ویا نتواند نامه ای بنویسد. شرایط تو درتاریخ بشریت، اگر بی نظیر نباشد، کم نظیر است. آیا یک تماس و برقراری یک ارتباط عاطفی، آسمان ها را به زمین میرساند که تو ازآن منع شده ای؟

