بررسی نقض حقوق بشر در فرقه ی رجوی – قسمت بیست و دوم
کاملا صحیح است که سازمان مفاهیمی چون عاطفه و عشق را در نشست انقلاب ایدئولوژیک و بندهای انقلابش به مرور در افراد کمرنگ کرد و بالواقع در ذهن و درون افراد کشت. وقتی مسئولین و رهبری سازمان از طلاق و ضرورت آن حرف می زنند و مسئولین سازمان پدر یا مادر مرا که همین حالا در اشرف حضور دارند به نام انقلاب ایدئولوژیک وادار می کنند تا بعد از چند سال زندگی کردن با همدیگر مثلا چهل و خورده ای سال زندگی مشترک، همدیگر را طلاق بدهند
درد دل مادری رنج کشیده (مادر مهری، ناهید و محمود سعادت)
حالا بچه هایم در بند اسیر مسعود ومریم هستند. بعداز چند سال رنج ودرد و نگرانی و اضطراب حالا مصیبت دیگری گریبان گیر بچه های من شده اول از خدای رحمان ورحیم بعد، ازسازمان حقوق بشر وصلیب سرخ جهانی و از سازمان ملل متحد ویا هر سازمان دیگر که می توانند کاری برای بچه ها بکنند دریغ ننمانید خودشان رایک لحظه جای ما خانواده بگذارد ومارا از نگرانی ودرد وزخم چندین ساله برهانند.
بهای سنگین خود سوزی در فرقه رجوی
اینکه مسعود رجوی با آماده کردن افراد این فرقه از لحاظ روحی و روانی جهت خود کشی و خود سوزی آنها، در صورت نیاز، تلاش دارد از افراد این فرقه به عنوان گوشت قربانی استفاده کند و مانع از سقوط کامل و استرداد اردوگاه اشرف به دولت عراق شود چیزعجیبی نیست اما باید دید در این جهت و با پرداخت هزینه هایی که مسعود رجوی در نظر گرفته است، آیا می توان همانند پرونده 17 ژوئن که باعث آزادی مریم رجوی شد
نمایش کمدی اعتصاب غذای مجاهدین
بنابراین تداوم این حرکت نمایشی نه تنهاهیج گونه نتیجه ای برای این فرقه دربرنداشت بلکه ادامه یافتن آن بدین صورت باعث خنده و شرمساری بیشتر این گروه خواهد گردید _ توصیه من به سران این گروه تروریستی اینست که فورا این نمایش کمدی را از صحنه پائین آورده وبجای این اقدامات بدون نتیجه با دولت عراق وارد مذاکره گردند تا این تعین تکلیف درمحیطی به دور از خون وخشونت پایان خوشی داشته باشد
خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت دهم
خلاصه داستان محفل و رابطه های قرارگاه 7 فاش شد و به همین دلیل مرا از سازماندهی قرارگاه 7 خارج کردند و به قرارگاه 3 فرستادند. خودم خیلی مخالف این سازمان دهی بودم و چندین بار هم به وجیهه کربلایی گفتم مرا جابجا نکنید ولی قبول نکرد. آخر سر وقتی داشتم از اتاقش بیرون می رفتم با او گفتم من می روم ولی قرارگاه 7 برای شما قرارگاه نمی شود.
خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت یازدهم
شروع به داد و فریاد کرد و ما را به باد فحش گرفت: بی شعور، الاغ، احمق، من دارم صحبت می کنم. من هم گفتم ما هم داریم گوش می دهیم. گفت: خفه شو دهان باز می کنید بوی مستراح می شنوم. همه تان مایه ننگ و سرشکستگی هستید.
خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت دوازدهم
ماموریت های عملیاتی، شناسایی و یا باز کردن میدان مین، وسیله ای برای گذراندن زمان و مشغول نگه داشتن افراد بود وگرنه پر واضح بود که به این طریق دولت ایران سرنگون نمیشه.
خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت سیزدهم
یکی از بچه ها به نام فرشاد اخوان که بعدها نفربر BMP او روی مین رفت و خود او هم دراثر جراحت و خون ریزی از بین رفت، من می گفت: آرزو دارم یک روز در خیابان های بغداد قدم بزنم و پشت ویترین مغازه ها را نگاه کنم.
گفتگو با خانم فاطمه امیری – قسمت دوم
برادرم در مقر پذیرش دو نوبت می ماند و به ارتش منتقلش نمی کنند چون او مقاومت می کرد و حاضر نبود به ارتش آزادیبخش منتقل شود. من در نامه های خویش به مقامات صلیب سرخ و رهبران مجاهدین اشاره به خودکشی برادرم کردم و اینکه او و خیلی از افراد دیگر را به زور در اشرف نگه داشته اند
اعتصاب غذا در اشرف وهدف سران فرقه تروریستی مجاهدین
خانم رجوی به جای اعتصاب غذا و همبستگی با افرادی که خود آنان را به این روز در آورده درهمین ماه رمضان با لباس های گران قیمت فرانسوی درمحافل ظاهرمیشود وبرای حضار دعا میخواند واز خداوند می خواهد تا به اشرفیان یاری برساند، ایشان اگر راست می گوید ابتدا خودش وبه دنبال ایشان هم همان مسئولین فراری فرقه یک متکا ویک پتو بردارند ودر مقابل سازمان صلیب سرخ جهانی در ژنو دست به اعتصاب غذای چهل روزه بزنند نه اینکه برای افطار بر سر سفره هزار رنگ بنشینند وپس از سیر شدن برای اشرفیان دعا بخوانند.
رجوی مسئول کشته شدن نفرات در اشرف
اما وقایعی که در این چند روز اتفاق افتاده همان سناریو از پیش طراحی شده سران این فرقه بود تا ختم ماجرای اشرف را با یک خونریزی همراه کند و در پس این خونریزی دیگر سران باقیمانده در اشرف را فراری دهد از جمله انها مژگان پارسائی وعباس داوری وکسان دیگری که مسئول قتل و کشتار وهمکاری با صدام حسین بودند وکسانی که در شکنجه نیروهای داخلی سازمان دست داشتند و عامل کشته شدن تعداد زیادی از نیروهای داخلی سازمان بودند که از جمله انها اسدالله مثنی ومهدی براعی ومشتی جلاد وشکنجه گر دیگر…
یادداشت حمید حاجی پور به بهانه وقایع اخیر پادگان اشرف
سازمان مجاهدین با فحش وناسزا به اقای نوری مالکی میخواستند اذهان ما را تخریب کنند ولیکن ما که نیروهای سازمان بودیم درآن مقطع حق را به اقای مالکی میدادیم وازطرفی بعد ازتحویل دهی سلاح چون که از آن بلاتکلیفی وسردرگمی خسته شده بودیم ازخدا میخواستیم دولت مردمی عراق هرچه سریعتر وضعیت ما را تعیین تکلیف کند ولی مسئولین سازمان هرگز با این ایده وخواسته ما و دولت عراق موافق نبودند چونکه فروپاشی اشرف یعنی اتمام کارسازمان وتشکیلات آن.

