دوشنبه, ۲۳ شهریور , ۱۴۰۵
خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت سوم 06 شهریور 1402

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت سوم

در قسمت قبل از انتقال خودمان گفتم. رجوی ملعون پیام داد که شما فرزندان من هستید روی شما را می بوسم و چنین مزخرفاتی را بخورد ما داد. بعد از اتمام پیام به ما چند نفر گفتند آماده باشید که شما به مقر دیگری منتقل می شود. یک هفته ای ما را از مابقی اسیران […]

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت دوم 31 مرداد 1402

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت دوم

در قسمت قبل تا آنجا گفتم که محمد سادات دربندی ( عادل) برای ما صحبت کرد و در آخر گفت که قرار است برای آگاهی بخشی به شما یک سری فیلم برایتان پخش کنیم. ما هم از همه جا بیخبر خوشحال بودیم که بالاخره چند تا فیلم میبینیم و روحیه مان عوض می شود. مجید […]

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت اول 24 مرداد 1402

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت اول

در بحبوحه جنگ ایران و عراق در سال 1366، من و چند نفر دیگر در منطقه دهلران به اسارت سازمان مجاهدین خلق درآمدیم. دستهای ما را از پشت بستند و چشم بند به چشمهایمان زدند. در مرز عراق من و چند اسیر دیگر را سوار خودرو کردند. بعد از طی مسافتی نسبتاً طولانی خودرو متوقف […]

blank
blank
blank