ماجرای سالن تلویزیون در مقر مجاهدین خلق
قبل از انقلاب من در آوردی مریم رجوی در یکی از نشست های عمومی رجوی در سالن اجتماعات پادگان اشرف چند نفری از اروپا آمده بودند، پشت میکروفن رفتند و به رجوی گفتند: برادر ما تازه از اروپا آمده ایم. در اروپا نفرات شما تبلیغات خیلی خوبی در رابطه با ارتش می کردند و به […]
خاطرات فواد بصری از فرشته یگانه متهم ردیف ۴۲ دادگاه مجاهدین
من خاطرات خوبی از این زن ندارم و قبلا اشاره ای به شیوه برخورد آن در فرقه رجوی کرده بودم. او تشنه به خون خانواده هاست. سال 1382 در پادگان اشرف خانواده من به ملاقاتم آمدند. در مقر به من اطلاع دادند که خانواده ام آمده اند و الان در محوطه روابط هستند. و گفتند […]
پشت پرده شادی و خنده های زنان در فرقه رجوی
فشار بر زنان در فرقه رجوی مضاعف است. آنها حرفهای ناگفته خود یا تناقضات خودشان را نمی توانند مطرح کنند. اگر در نشست جمعی زنان تناقضات خودشان را مطرح می کردند با پرخاشگری جمع و بد و بیراه مواجه می شدند. من در ارکان بودم و بیشتر مواقع در آشپزخانه مقر خودم را مشغول کار […]
پیام تبریک فواد بصری به علی محمد رحیمی
دوست عزیز آقای علی محمد رحیمی سلام آزادی شما را بعد از 34 سال اسارت در فرقه منحوس رجوی، تبریک می گویم. امیدوارم آینده خوبی داشته باشید و در زندگی همیشه موفق باشید. من و شما و تمامی جداشدگان از فرقه رجوی، قربانی هستیم. و هر فردی که از فرقه رجوی جدا شود یک تو […]
خاطره ای از مرتضی اسماعیلیان، متهم ردیف ۲۹ دادگاه مجاهدین خلق
در بین متهمین دادگاه مجاهدین خلق چشمم به اسم مرتضی اسماعیلیان با نام مستعار منصور افتاد. متهم ردیف 29. اسمش را که دیدم خاطره ای از او در ذهنم تازه شد که شنیدن آن خالی از لطف نیست: در عملیات مروارید، یعنی عملیاتی که اکراد عراقی به دست نیروهای مجاهدین خلق و در حمایت از […]
خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت بیست و سوم
در قسمت قبل از تماسم با خانواده گفتم و اینکه به آنها گفتم نمی دانم چه زمانی نزد شما بیایم. بعد از چندین سال توانسته بودم چند دقیقه ای با خانواده ام تلفنی صحبت کنم و از این بابت خیلی خوشحال بودم. در کمپ تیف زمان می گذشت و با دوستانم سرگرم بودم. فردی به […]
خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت بیست و دوم
در قسمت قبل از محدودیت هایی که در مقر داشتیم گفتم. نمی توانستیم در مقر تکان بخوریم نفرات در مقر را به هر لحاظ کنترل می کردند. با این وجود گاهی کنترل نفرات از دستشان خارج می شد و باز هم خبر می رسید که بعضی از نفرات فرار کردند. نشست ها ادامه داشت و […]
خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت بیست و یکم
در قسمت قبل از به تعویق افتادن فرارم از پادگان اشرف گفتم. من به دنبال راهی بودم که خودم را به تیف برسانم. رجوی و سرانش می خواستند شرایط نفرات در مقرها را عوض کنند. سازماندهی خیلی بزرگی صورت گرفت چند تا از دوستانم به مقرهای دیگری رفتند و این برای من ناراحت کننده بود. […]
خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت بیستم
در قسمت قبل گفتم ما را به محل تخصصی دعوت کردند و شام مفصلی به ما دادند. در حین شام زهره قائمی میکروفن را به دست گرفت و گفت دست مریزاد خوب جواب دندان شکن به مزدوران دادید اینها آمده بودند که شما را همراه خودشان ببرند. ببینید انقلاب مریم چکار می کند. حرف های […]
خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت نوزدهم
در قسمت قبل گفتم بعد از مصاحبه ای که آمریکاییها با من داشتند به مقر برگشتم. سال 1382 که در پادگان اشرف بودم، اتفاق عجیب و خوشحال کننده ای برای من افتاد: به من ابلاغ کردند که خانواده ات آمده اند تو را ببینند. اول متوجه نشدم منظورشان چیست. به آن نفر مربوطه گفتم چی […]
خاطره ای از علی شریفی، کشته شده در کمپ اشرف ۳
در این چند روز اخیر سایت فرقه را چک کردم. خبر فوت علی شریفی را دیدم. علی شریفی نزدیک به 5 سال در مقر ما بود. در آن زمان مسئول مقر ما زنی بود بنام شهلا کریمی و مسئول مرکز ما زنی بنام معصومه ملک محمدی . علی شریفی مسئله دار بود و در نشست […]
خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت هجدهم
در قسمت قبل درباره شرایط کمپ اشرف بعد از سرنگونی صدام و استقرار ارتش امریکا در کمپ مطالبی بیان کردم. در نشست ارکان مسئول ارکان به من گفت فردا ساعت 4 برو تخصصی خواهر زهره با تو کار دارد. آنقدر بازار محفل من با دوستانم گرم بود که همه فهمیده بودند فردا ساعت 4 باید […]