چهارشنبه, ۸ بهمن , ۱۴۰۴
زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت پنجم 11 اردیبهشت 1403

زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت پنجم

در قسمت قبل از انتقال نیروها به لب مرز گفتم. عملیات را انجام دادند که سه الی چهار روز طول کشید و بعد از آن نیروها به مقر بازگشتند. دو روز به آنها استراحت دادند و یک جشن مفصلی در سالن غذا خوری گرفته شد. مدتی گذشت که مجددا برای نیروها آموزش های جدید برگزار […]

زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت چهارم 08 اردیبهشت 1403

زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت چهارم

در قسمت قبل توضیح دادم که به دلیل مخالفت و اعتراضهایم از مقر سردار به اردوگاه اشرف منتقل شدم. در آنجا در قسمت ارکان سازماندهی شدم. بعد از سه ماه که به شرایطم معترض شدم، مسئول مربوطه مرا صدا کرد و گفت این جا جای تفریح نیست. او به من گفت هر کاری به تو […]

زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت سوم 04 اردیبهشت 1403

زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت سوم

در قسمت قبل به این موضوع اشاره کردم که به لحاظ روحی سرخورده شده بودم و در آموزشها شرکت نمی کردم، به سالن غذا خوری نمی رفتم. یکی از دوستانم وعده های غذایی را در آسایشگاه به من می رساند. بعد از چند روز مصطفی مسئول آموزش سراغ من آمد و گفت چرا در آموزشها […]

زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت دوم 02 اردیبهشت 1403

زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت دوم

در قسمت قبل گفتم که دو نفر نزد ما آمدند و پیشنهاد دادند که به ما بپیوندید و وارد ارتش شوید. سه ماه نزد ما در ارتش بمانید و اگر تمایل نداشتید شما را به کشورهای اروپایی اعزام می کنیم. بعد از اینکه من و تعدادی از اسیران درخواست پیوستن به سازمان را دادیم، ما […]

چشم بسته ما را به زیارت می بردند 01 اردیبهشت 1403

چشم بسته ما را به زیارت می بردند

در تاریخ 31 فروردین 1403 برای زیارت حضرت معصومه با خانواده راهی شهر قم شدیم. بعد از زیارت در صحن حضرت معصومه نشسته بودم و در فکر رفته بودم. خانمم متوجه من شد و گفت بد جوری در فکر فرو رفته بودی. چیزی شده؟ در جواب گفتم یک زمانی ما را به زیارت می بردند، […]

زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت اول 29 فروردین 1403

زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت اول

مقدمه: آنچه را که می خوانید خاطرات 20 سال زندگی درد ناک من در سازمانی بنام مجاهدین خلق است. حاصل تجربیات یکی از قربانیان سازمان خطرناک مسعود رجوی. سازمانی با شعارهای فریبنده؛ آزادی، عدالت اجتماعی، جامعه بی طبق توحیدی و شعارهای عوام فریب دیگر.و با این شعار ها خط خطوط خودش را پیش می برد. […]

نامه فواد بصری به اعضای انجمن نجات آلبانی در آستانه سال نو 27 اسفند 1402

نامه فواد بصری به اعضای انجمن نجات آلبانی در آستانه سال نو

سلام به دوستان و دست اندر کاران انجمن نجات در کشور آلبانی سال نو را پیشاپیش به همه شما عزیزان تبریک می گویم. شما در کشور آلبانی و در کنار فرقه رجوی انجمن نجات را تاسیس کردید؛ کاری که رجوی و سرانش فکرش را نمی کردند. تلاش های شما ستودنیست و کارتان واقعاً سخت و […]

کشتی به گل نشسته رجوی 16 اسفند 1402

کشتی به گل نشسته رجوی

رجوی همیشه در نشست های عمومی و لایه ای، پادگان اشرف را کشتی نجات مردم ایران می نامید! در نشست ها می گفت که فقط همین کشتی است که می تواند به مردم ایران کمک کند. این کشتی در دوران پدر خوانده رجوی (صدام) دورانی داشت. مثل کشتی های دُزدان دریایی برای خودش می تازید […]

خانواده| بزرگترین نعمتی که رجوی از افراد حاضر در فرقه اش دریغ کرد 28 بهمن 1402

خانواده| بزرگترین نعمتی که رجوی از افراد حاضر در فرقه اش دریغ کرد

خانواده یعنی عشق، آرامش. خانواده هدیه خداوند است برای بندگان. خانواده نیاز تک تک انسان هاست. خانواده تکیه گاه و مایه سلامت روان افراد است. رجوی هیچگاه برای افراد حاضر در تشکیلاتش هیچ حقی قائل نبوده است. زمانی هم که خانواده را دشمن فرقه پوسیده اش دید، به راحتی آن را ممنوع کرد. در تشکیلات […]

سوء استفاده رجوی از زنان سازمان برای فریب و جذب نیرو 15 بهمن 1402

سوء استفاده رجوی از زنان سازمان برای فریب و جذب نیرو

سازمان مجاهدین خلق داعیه دفاع از حقوق زنان و ارزش به زن و مقام زن را دارد و در بوق و کرنا کرده و می کند که به زنان در تشکیلاتش ارزش و بها داده و اکثر مسئولیت های بالای تشکیلاتی را به زنان حاضر در سازمان می دهند. اما با مروری اجمالی بر تاریخچه […]

برشی از جنایات محمد سادات دربندی – متهم ردیف ۷۸ دادگاه مجاهدین خلق 07 بهمن 1402

برشی از جنایات محمد سادات دربندی – متهم ردیف ۷۸ دادگاه مجاهدین خلق

محمد سادات دربندی یکی از جنایتکاران در فرقه رجوی است. در دوران جنگ او مسئول اُردوگاه های سازمان؛ محلی که اسیران جنگی را نگه داری می کردند، بود. زمانی که من اسیر سازمان شدم هر هفته برای اسیران جنگی در اُردوگاهی بنام سردار نشست می گذاشت و می گفت اگر شما به ایران برگردید همه […]

به جرم خواندن روزنامه های عراقی مرا بازجویی کردند 01 بهمن 1402

به جرم خواندن روزنامه های عراقی مرا بازجویی کردند

به خاطر می آورم در پادگان اشرف در عراق یک روز مشغول کار بودم که مسئول ارکان به من گفت: ستاد فرماندهی مقر یک سری کارهای تاسیساتی دارد که باید بروی انجام دهی. کارم را تعطیل کردم و جعبه ابزار را گذاشتم در خودروی آیفای تاسیسات و رفتم کارهای به اصطلاح ستاد فرماندهی را انجام […]

blank
blank
blank