سیل اشک مادران، سیلاب می شود

مردم سیل زده ایران، در سیل اخیر بسیار رنج دیده و محنت کشیدند، اما با تلاشی خستگی ناپذیردر کنار قوای دولتی، به نبرد با سیل برخاسته و در حال از سر گذراندن این مصیبت طبیعی و البته اندوهناک هستند.
اما سران فرقه رجوی را آیا از سیلاب خانمانسوزی که اشک مادران براه انداخته، گریزی است؟
چه کسی و چگونه جواب این اشک های دردمندانه را خواهد داد؟
… تا کی اشک و تا کی غصه؟
… و چه غریبانه است ساحل تنهائی؟

یکی از مادران در همایش بزرگ خانواده های استان آذربایجان شرقی، بسیار بی تابی می کرد و سراغ جگرگوشه اش را از یاران و هم قطاران سابقش می گرفت، یکی از بچه های جدا شده از آلبانی فرزند او را شناخت، مادر می گفت: آخرین بار که او را دیدی سالم بود؟ دست و پایش قطع نشده بود؟ مریض نبود؟
او هم جواب داد: مادر نگران نباش، همه جای بدنش سالم است، اما مادر او اکنون نزدیک 55 سال سن دارد، او دیگر بچه نیست که نگرانش باشی! ان شاا.. او هم یک روزی از اسارت آزاد می شود و مثل ما قدم به زندگی آزاد می گذارد. اما مادر سالخورده آرام وقرار نداشت، بعد از سالها خبر سلامتی فرزندش را از یک دوست و همرزم سابقش می شنید. آرام آرام، اشک می ریخت، مسعود و مریم را که بانی اصلی این جدائی ها هستند، نفرین می کرد. آن جدا شده هم اشک می ریخت، می گفت من هم مادرم را از دست دادم، دیر آمدم! حیف دیرآمدم! لعنت بر رجوی …
سران باند جنایتکار رجوی مترصد بودند تا از آب گل آلود سیل اخیر درایران، ماهی ها صید کنند، اما این بار هم تیرشان به سنگ خورد، واقعیت این است که سیل اصلی سالهاست شروع شده و در پله نخست رهبران سازمان را مجبور به فرار از عراق کرد، امروزهم می رود تا دودمان رجویها در آلبانی را هم بر باد دهد، اگر مردم ایران با وحدت و همدلی سعی کردند از اثرات و تبعات منفی سیل ویرانگر اخیر بکاهند، در نقطه مقابل، رجویها هرگز از سیل اشک مادران گریزی نخواهند داشت. سیلی که بسا قوی تر و قدرتمندتر است. ایستگاه آخر سازمان در آلبانی بسیار متزلزل تر از قبل است، اگر خانواده ها موفق شدند باند رجوی را از مخفی گاه 30 ساله اش در عراق و زیر سایه صدام حسین، جاکن کرده و از عراق اخراج کنند، پس اردوگاه آلبانی در مقایسه با آن پر کاهی بیش نیست، دیر نیست که فریادها و عزم سترگ خانواده ها در پشت حصارهای مانز و اسارتگاه رجوی، به صدا در آمده وخواب راحت را از چشمان ملکه ترور و سیاهی، برباید.
رفت و برگشت های هزارباره مریم بین فرانسه و آلبانی و آشفتگی بی حد وحصر او، نشان از تشویش ونگرانی او از این وضعیت شکننده سازمان می دهد. آه مادران رنج دیده و فراق کشیده، کاخ ظلم رجوی ها را درهم خواهد شکست.
مادرانی که بعد از خدا، آفریننده فرزندان این مرز و بوم هستند، با شیره جانشان جگرگوشه هایشان را پرورش دادند، مگر خواهند گذاشت آب خوش از گلوی برده داران در آلبانی پائین برود؟؟؟
جا دارد، دل نوشته ام را با تزئین شعری در وصف مادر، از زبان یکی از شاعران معاصر میهنم به پایان ببرم که می گوید:
مادر ای یکدانه و تنهاترین غم خوار من
از من عاشق تر به من دیوانه و بیمار من
وصف تو نتوان به صدها دفتر و دیوان نوشت
ای که وصفت روز و شبها تا ابد در کار من
پروراندی جان من با رنجهای بی شمار
کی شود قربانیت این جان بی مقدار من
خرج کردی عمر خود را تا بروید جان من
من به لطفت زنده ام ای ابر باران دارمن
شرح لطفت در ازل افسانه ای ننوشته بود
جان به قربان تو ای زیباترین پندار من
قصهٌ ننوشتۀ مهر و وفا را خوانده ای
ای که مهرت تا ابد در سینه تبدار من
درد هایم درد تو رنجم همه در جان تو
ای به دردم مرحم و ای مخزن اسرار من
هستیم هست از تو و نامم ز تو نامی گرفت
سبز می باشم ز تو ای سبزی افکار من
سالهای عمرت افزون از هزاران سال باد
سالهای عمر من قربانیت ای یار من…
فرید

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا