مجاهدین، حسین 19 ساله من را به اسارت بردند

قسمتی از مصاحبه با خانم رقیه علی آبادی مادر آقای حسین شجاعی علی آبادی (محل تولد: شهر قزوین – اسیر در فرقه رجوی)

پسرم 19 ساله و سرباز بود و یک سال خدمت کرده بود. مجاهدین خلق به مقر آن ها حمله می کنند و آن ها را به اسارت می برند. همشهری ما سرباز بود، خبر می شود که بچه های ما به اسارت گرفته شده اند، به ما اطلاع دادند. پدر حسین آقا وقتی مطلع شد که حسین گم شده دو بار دنبال حسین به پادگان رفت. بعداً خبر شدیم که در قرارگاه اشرف و در جمع سازمان مجاهدین خلق هستند. چند باری به اشرف و لیبرتی رفتیم ولی موفق به ملاقات نشدیم.

پیام خانم رقیه علی آبادی به فرزند اسیرش آقای حسین شجاعی علی آبادی
حسین جان، سلام، من مادرت هستم، امیدوارم حداقل چهره ی من به یادت مانده باشد. فرزندم دلم برایت بسیار تنگ شده، دیدن روی ماهت برای من یک آرزوی بزرگ شده است. من و پدرت همیشه به یادت هستیم. حسین جان، پدرت خیلی پیر شده و سخت بیمار است. دلبندم برادرانت همه در زندگی موفق هستند، خواهرهایت هم ازدواج کرده اند. برادرزاده ها و خواهرزاده ها همگی از تو می پرسند و سراغت را می گیرند. حسین جان تو که خیلی مهربان بودی چرا ما را فراموش کرده ای و یادی از ما نمی کنی؟ من همیشه به عکست نگاه می کنم و ساعت ها گریه می کنم. از پنجره ی خانه به کوچه نگاه می کنم شاید تو را ببینم که مثل قدیمها به سمت خانه می آیی و چشمم به جمالت روشن می شود.
دلبندم بیا تا عمری هست تو را سر و سامان دهیم. حسین جان دوریت ما را پیر کرده، راستی دوستت آقا قربان یادت هست ازدواج کرده و صاحب بچه شده، حسینم جای تو در بین خانواده خیلی خالی است، مراقب خودت باش.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.