مریم رجوی و توهم 22 سال ریاست جمهوری در ایران

در سال 1372 حکم ریاست جمهوری مریم توسط مسعود رجوی اعلام شد درهنگام ابلاغ حکم صحنه های کمیک ومضحکی روی داد که تا مدتها اسباب خنده ومضحکه اپوزسیون ومحفل های درون تشکیلات بود.درهنگام ابلاغ حکم مسعود رجوی اصرار و التماس می کرد و مریم ناز و کرشمه.مسعود رجوی خطاب به مریم می گفت یک خلق وتاریخ پشت جواب آری تو مانده وبی صبرانه منتظرند که فقط بگویی آری،مریم باز بیشتر نازمی کرد.
درهمان موقع یکی ازبچه های هم محفلی ام که درسالن اجتماعات کنارمن نشسته بود به آهستگی درگوشم گفت مریم خانم زیرلبی می خواهد،برای باردوم که مسعود خطبه ریاست جمهوری را تکرارکرد بازدوستم درگوشم گفت مریم خانم رفته گل بچینه.داشتم ازخنده روده برمی شدم وخدا خدا می کردم این خنده ها وفضای غیرجدی دراوج این تصمیم گیری تاریخ ساز! کاردستمان ندهد.دیگه داشت حوصله همه ازسکوت مریم سرمی رفت نگاهی به ته سالن انداختم  بچه های تیم پذیرایی سینی های شربت وشیرینی را همچنان در دست داشتند ومنتظر بله مریم خانم وتوزیع آنها بین نفرات بودند. بالاخره مریم خانم بله راگفت وتوزیع شیرینی وشربت شروع شد وآن روز مبدا تاریخ مجاهدین شد!
ازآن به بعد مهرماه هرسال بدستور رجوی تمامی امکانات مالی که ازسفره صدام وجیب خالی مردم تهیدست عراق بدست آمده  بود صرف  ریخت وپاش گرامیداشت مراسم ریاست جمهوری مریم می شد.وهرساله در 30 مهرمسابقات ورزشی،برنامه های هنری دردستورکار قرارمی گرفت واعضا مجبور به شرکت درآن بودند،نمایشنامه های مسخره وسناریوهای کاملا مصنوعی  ونقش بازی کردن های اجباری بود. زجرآورترین قسمت  مراسم آماده سازی  دکوراسیون صحنه وبیگاری کشیدن دراجرای ساخت آن بود،همزمان نیروهای زیادی درآشپزخانه تا پاسی ازشب مشغول پخت و پزبودند.دکان شعرهای بی محتوا گرم و بازارعناصر چاپلوس و بادمجان دورقابمله چین هم شلوغ.شعارهای مسخره ایی "همچون مریم مهرتابان رودوش قهرمانان می بریمش تا تهران، یا ارتش آزادی فقط یه کارداره بردن رئیس جمهوربه  قلب تهران،،ازمسعود است این فرمان بردن مریم تا تهرانه "! تولید وما تا سالیان با این شعارها سرکاربودیم! ورجوی حقه باز دجال به ریش ما وعمق سادگی ما می خندید!.درهمین رابطه به یاد حرف های محمد قرایی شاعردریکی ازنشست های محفلی که با او داشتم افتادم محمد شعری با عنوان کربلایی صفدرپیرتوفقط زنده بمان ساخته بود که تا مدتها خوراک تبلیغاتی تلویزیون رجوی وتشکیلات داخلی بود،محتوای شعر نامه ایی بود که محمد قرایی برای یکی ازآشنایانش که مردی میانسال وازاهالی یکی ازروستاهای مشهد نوشته بود ودرآن گفته بود اگربا مریم برگردم روستای علی اباد را شهری خواهم کرد ودر آن صد اتوبان خواهم ساخت وتاکید کرده بود ما می آئیم با تانک، ما می آئیم با توپ! محمد به طنز می گفت 20 سال بعد نامه ایی ازکربلایی صفدربدستم رسید که نوشته بود پس چی شد چرا نیامدی نامه ات که بدستم رسید میانسال بودم الان پیرمردی ازکارافتاده ام نمیخواد باتانک بیایی تو بیا با خربیا رئیس جمهورت  را هم بگذارپشت ترکت! فردای آن روز محفل ما لو رفت وبا محمد برخورد تند تشکیلاتی کردند.
سرکردگان فرقه آنقدرآش تبلیغات ریاست جمهوری  مریم را شورومبالغه ودروغ را ازحد گذرانده بودند که اسباب مضحکه اعضا شده بود ازاعلام حمایت روستای منیهوی درجنوب تا مردم روستای بی بی جان درشمال،ازسردادن شعارمریم مهرتابان رئیس جمهورایران دراستادیوم آزادی تا توزیع شیرینی دربندهای زندان اوین وهمبستگی پرسنل زندان! واقعا مضحکه ایی شده بود.اکنون سالیان ازاین سناریوی کمدی وترمانده است اژدیک می گذرد ولی مریم هنوز درتوهم احمقانه ریاست جمهوری مانده است.اگر چه دیگر ازآن همه هیاهو وجنجال واعلام حمایت های داخلی وخارجی خبری نیست ولی باور کنید که هنوزدراور حقه بازان،دغلکاران وفسیل هایی همچون مهدی ابریشمچی ومهوش سپهری وبقیه هستند که جلوی مریم فرش قرمزپهن می کنند آنها چاره ایی جزاینکارندارند ومی بایست که خودرا به حماقت بزنند زیرا درتمامی جنایات وخیانت های رئیس جمهورقلابی شان شریکند وراه بازگشتی برایشان متصور نیست.  
علی اکرامی
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.