بلیط یک طرفه ی آلبانی را چه کسانی برای مریم صادر کردند؟

مراسم سالانه فرقه ی رجوی در ویلپنت پاریس تعطیل شد. از فردای این محدودیت جدید برای گروه تروریستی رجوی در فرانسه، مریم به آلبانی تبعید شد. این یک انتخاب برای مریم نبود، بلکه در ادامه جریانات دستگیری سران فرقه در فرانسه، این بار دولت فرانسه این غده ی سرطانی را بالکل کنده و به بیرون از فرانسه پرت نمود.
مریم هم با راه اندازی نمایشات مضحک چند ده نفره در چند کشور اروپائی، می خواست خودی نشان بدهد تا او را مجددا به اروپا راه دهند! اما گویا این ” عزیمت تاریخساز” برای مریم، یک بلیط یک طرفه برای آلبانی بود.
موج ریزش ها در آلبانی نیز مزید بر علت شد. مسئولین سازمان برای اینکه از کمیت افسردگی بانوی پیر خود بکاهند در تلاشی مذبوحانه، نشست سالانه شان را به آلبانی و اردوگاه مانز کشاندند.
این ” هجرت تاریخساز” بانوی پیر سازمان، علاوه بر تحمیل هزینه های هنگفت برای فرقه – که البته دولت هائی چون عربستان این هزینه را تقبل کرده بودند- هزاران ساعت بیگاری را برای اعضای پیر و سالخورده ی اسیر در زندان مانز، رقم زد!
فقط ما که روزگاری در این فرقه اسیر بودیم، می دانیم که این نمایشات مسخره و بی ثمر، چه فشار و بیگاری های مفرطی را به اعضاء تحمیل می کند. حداقل باید 18 ساعت همه کار بکنند! آنقدر کارهای فیزیکی و کارگری و ساختمانی انجام می دادیم که سرکار بیهوش می شدیم ، اجازه هم نداشتیم خستگی خود را ابراز کنیم . در دیدار با هر مسئولی باید می گفتیم : ” آهن ، آهن ، آهن ” …
خدا می داند که چه زجرهائی را باید متحمل می شدیم تا مریم بیاید و دو دقیقه با لباس های گرانقیمت اروپائی، ژست های ابلهانه بگیرد!
ساعت ها، روزها، و ماهها باید کار می کردیم تا نیم ساعت مراسم انجام گردد. مسئولین زن که اصلا کار نمی کردند و ازاین جهت همه بالای 100-90 کیلوگرم وزن دارند.
همین ها بودند که اگر اظهار بیماری یا خستگی می کردیم. می گفتند شما یک مشت ” مفت خور” هستید!
می گفتند: ” مجاهد خلق باید بخاطر آزادی مردم و وطنش باید آنقدر کار کند که بمیرد” ! آزادی مردم و خلق و وطن هم اسم مستعار های مریم و مسعود بود!
امروز مریم عضدانلو که دوست دارد ، او را مریم رجوی بنامند، در باتلاق آلبانی رسوب کرده است، این ماندگاری او در آلبانی و اردوگاه مانز، باری مضاعف بر دوش اعضای نگون بخت است. سمبل مفت خوری در سازمان، مریم است وبس . این فقط اوست که خود را همانند یک بت می داند و از اعضاء نیز انتظار تکریم و خدمت و سرسپاری مطلق را دارد.
امروز در حالی شاهد هستیم که مریم در اردوگاه مانز ، با بازنشستگان سیاسی دیدار می کند که دیگر جائی برای رفتن ندارد. مریم در تبعیدگاه مانز، رسوب کرده است و چاره ندارد که بسوزد وبسازد.
افسردگی مریم در آلبانی را نمی توان با پوشاندن لباس های رنگی و گرانبها، مخفی کرد. با لبخند های شیطانی هم نمی شود آن دپرس شدید روانی را پنهان نمود.
زمان نشان خواهد داد که رفته رفته، آلبانی پایان راه مجاهدین رجوی خواهد بود. کاهش تدریجی کمیت نیروئی با موج ریزشها و افزایش سن اعضای اسیر، دو پارامتر مهمی خواهد بود که به مرور زمان ، تیشه به ریشه ی ضعیف فرقه ی رجوی خواهد زد.
مریم هم کم کم باید به فکر آن دنیا و کارهای نکرده و جنایات بیشمارخود باشد .
جهان امروز جائی نیست که بتوان در آن به کارهای تروریستی پرداخت و بدان ها نیز افتخار کرد! امروز مدافعان منافع بعضی ازکشورها، بلیط یک طرفه به آلبانی را برای مریم امضاء کردند و کم کم نمی خواهند با این گروه تروریستی مماشات کنند.
شاید مریم بتواند چند صباح دیگری اعضای باقیمانده را در غل و زنجیر ، در اسارت ذهنی و جسمی نگه دارد، اما دور نیست که دودمان این فرقه با تلاش خستگی ناپذیر خانواده ها و جداشده ها وفعالین سیاسی و آزادیخواه ، بر باد داده شود…
توضیح: واژه‌های داخل گیومه همه یا برگرفته از ادبیات حاکم بر مجاهدین هستند و یا نقل قول از رهبری آنهاست.
فرید

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.