عملکرد سازمان

سقوط از اصول تا قعر حماقت و جنایت

سلام دوستان عزیز، اگر مقداری در مناسبات و تشکیلات فرقه رجوی موسوم به “سازمان مجاهدین خلق” تحقیق و تفحص کرده باشید، یک حرف را حتما به کرات از سران این فرقه شنیده اید: “پایبندی به اصول و مبادی”. در واقع واژه پایبندی به اصول یکی از افتخارات عناصر سازمان میباشد و هنوز هم در نشست های داخلی خود مستمر از آن حرف زده و بخود میبالند.
در دیدگاه آنان کوتاه نیامدن از اصول امری است خدشه ناپذیر.
حالا یک نگاه اجمالی بکنیم تا ببینیم از آن اصولی که مورد حمایت آنها و در واقع باعث مباهاتشان است چیزی باقی مانده است یا نه، یا خیلی وقت پیش عطایش را به لقایش بخشیده اند و رفته است؟
اگر در رابطه با تاریخچه این سازمان که بیشتر افکارش ریشه در فرقه گرایی و سِکت دارد، مطالعه کرده باشید متوجه خواهید شد که یک خط در میان به این می پردازند که نباید از اصول کوتاه آمد. مثالهای زیادی هم در این رابطه خواهید خواند و یا خواهید شنید.
مهمترین مثال آنان در این رابطه “مبارزه قهرآمیز با جمهوری اسلامی ایران” است که به آن می بالند و میگویند که در طی این تقریبا چهل سال از این اصل کوتاه نیامده و به آن وفادار بوده اند.

اما در تاریخچه این سازمان یک اصل طلایی وجود داشت که در واقع یکی از ارکان مبارزه آنها را درزمان سلطنت شاهنشاهی تشکیل میداد، اما آن اصل سانسور شده و از تمام نوشته هایشان محو گشته است. در واقع این اصل محو شده بنای به وجود آمدن این سازمان را تشکیل میداد تا اینکه از آن قصور و به سانسور سپرده شد.
در مراسم تشیع جنازه و دفن اصول حاکم بر سازمان مجاهدین خلق هم کمتر کسی شرکت داشت.
آیا کسی از “اصل مبارزه با سرمایه داری و مبارزه با امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا (ببر کاغذی)” در سازمان مجاهدین خلق خبر دارد؟
میدانم که با دیدن این نوشته چشمانتان گِرد شده است، و خواهید گفت که:
“مبارزه با امپریالیسم کیلویی چند است؟ این ها بیست و چهار ساعته در آغوش آمریکائیها هستند”.
بله، حرف شما کاملا درست است. اتفاقا تناقض همین جاست که چگونه شده است که آنها از این اصل خدشه ناپذیر خود عقب نشینی نکرده اند بلکه کاملا به جبهه دشمن پیوسته اند. پیوند با سرمایه داران و جهان خواران.
فساد سازمان مجاهدین خلق از آنجا شروع شد که بعد از انقلاب ضد سلطنتی، رجوی به همه ارزش های سازمان مطبوعش پشت کرده و راه خیانت را پیشه نمود. در آن روزگار مردم ایران به آمریکا “نه بزرگ” گفتند و با شعار “مرگ بر آمریکا” خط خودشان را از شیطان بزرگ جدا نمودند. ولی رجوی برعکس راه حماقت و خیانت را برگزید و به خیره سری خودش ادامه داد تا رسید به جایی که گرای اهداف شهرهای ایران را به موشک های عراقی میداد تا آنها مردم ایران را به خاک و خون بکشند.
تا اینجای کار به شکل سوری و فرمالیستی تلاش میکردند که چهره ضد آمریکایی خود را حفظ کرده و به بقیه بگویند که ما همچنان بر سر مواضع پیشین خود بوده و به آن وفادار هستیم. حتی در حمایت از فلسطینی ها در تحولات منطقه بعضا موضعگیریهایی داشتند. اما همه اینها در کلام بود و نمود بیرونی ومادی و عملی نداشت.
اما رجوی به همکاری با دشمن ایران ادامه داد تا زمانیکه آمریکائیها وارد عراق شدند و صدام حسین را واژگون کرده و سیستم حکومتی عراق را دگرگون نمودند. در واقع برای مردم ایران و عراق چیزی عوض نشده بود، صدام حسین رفت و آمریکای امپریالیسم و حامی تروریسم بین المللی آمد. کمی عمیق تر نگاه کنیم، مردم عراق از چاله به چاه افتادند.
اما بعد از سقوط صدام حسین، رویکرد مسعود رجوی و فرقه ابوسفیانی او به کجا انجامید؟
ابتدا مقداری با صحنه سازی های متهوع تلاش کردند که نشان بدهند سر سازگاری با آمریکا را ندارند، ولی به سرعت همگان متوجه شدند که اینها تبلیغاتی بیش نیستند. طبق اعتراف خود مسعود رجوی، لابی های فرقه رجوی در آمریکا، مختصات دقیق پایگاه های تروریستی رجوی را به ائتلاف تحت فرمان آمریکا داده بودند تا از بمباران آن پایگاه ها خودداری شود. در صدر این پایگاه ها پادگان موسوم به “اشرف” بود. اما آمریکائیها جهت خیر مقدم و زهر چشم گرفتن از عناصر فرقه چند بار پایگاه های تروریستی رجوی را بمباران کردند تا که آنها زبان درازی نکرده و درخواست هایشان غیر متعارف نباشد، در قدم بعد همه سلاحها و مهمات و ادوات جنگی خود را تسلیم آمریکائیها کردند.
در آن زمان رجوی خیلی تلاش کرد نشان بدهد در نقطه اوج سلاحهایش را تحویل داده است ولی کدام عقل سالمی این را می پذیرفت؟ یک شکست قطعی و بی چون و چرا بود.
در پادگان اشرف صحنه بغایت متناقض بود زیرا در نشست های تشکیلاتی که گذاشته می شد مدام به اعضاء تذکر داده می شد که مراقب و مواظب آمریکائیها باشند و به آنها رو نداده و دوری نمایند و از این قسم حرفها.
هر روز در یکی از مقرهای پادگان اشرف بساط مهمانی های گسترده و گران قیمت برای ژنرال ها و افسران بلند پایه آمریکایی گذاشته می شد و از آنان دعوت شده و پذیرایی های مفصل و اعیانی بعمل می آمد.
روز به روز بر ابعاد این مناسبات عجیب و غریب افزوده می شد، در تشکیلات رجوی آنقدر این موضوع مهم بود که ستادی جهت مسائل آن تشکیل شد و مهمترین عناصر روابط بین الملل سازمان برای کنترل این ستاد گماشته شد.
در داخل اشرف با ارتشیان آمریکایی ارتباط برقرار می شد و در اروپا و بویژه در فرانسه از سیاستمداران و فرماندهان سابق ارتش آمریکا که عمدتا بازنشسته شده بودند استقبال و پذیرایی بعمل می آمد. دیگر صحبتی از آمریکای جهانخوار نبود، دیگر سرودهای “سرکوچه کمینه، مجاهد پرکینه، آمریکایی بیرون شو، خونت روی زمینه” و “نبرد با آمریکا” پخش و خوانده نمی شد.
بسرعت درتمام آرشیوهای فرقه در تمام نقاطی که نیرویی مستقر بود آثار ضد آمریکایی اعم از ترانه سرودها، کُتب، هر نوع دست نوشته، نشریات موسوم به مجاهد، اشعار، عکس و هر گونه چیزی که نشان از علائم ضد آمریکایی داشته باشد، خصوصا ویدئوهای جشن و سرور در نشست رجوی در قرارگاه باقرزاده به مناسبت واقعه تروریستی 11 سپتامبر، پاکسازی شد .
همزمان با این اقدامات در داخل تشکیلات، یک حرکت موازی نیز انجام میگرفت، اینکه تاریخچه ای که بیانگر اقدامات ضد آمریکایی فرقه بود پاک گردد. مشکل اصلی عملیات هایی بود که در زمان شاه علیه چند آمریکایی انجام شده بود که مجریان آن عملیات ها عناصر سازمان مجاهدین خلق بودند. در خصوص عملیات تروریستی که روی مستشاران و بازرگانان آمریکایی در زمان شاه انجام گرفته بود گفته می شد که آن افراد از سازمان نبوده و از سازمان اخراج شده بودند. آنها سرخود دست به اقدامات تحریک آمیز زده و اوضاع را آن زمان علیه سازمان متشنج نموده بودند.
البته که دستگاه دیپلماسی کاخ سفید با این مزخرفات و توجیهات مسخره نمی تواند اعمال تروریستی را رفع و رجوع نماید. هر چند که دولت های آمریکا در هر دوره ای سیاست های مقطعی خودشان را داشته اند.
از آن زمان یکی از عمده تلاش های باند تبهکار رجوی فرستادن مریم رجوی تحت عنوان “رئیس جمهور برگزیده مقاومت” به آمریکا بود. خیلی تلاش کردند که مثل یک رئیس جمهور اینکار انجام شود. لابی های رجوی در آمریکا فعالیت نمودند ولی نتوانستند ویزای ورود مریم رجوی به خاک آمریکا را بگیرند. انگلستان هم وضعیت مشابهی داشت. کار حتی به شکایت در دادگاه با استخدام وکلای گرانقیمت کشید ولی فایده نکرد.
پول های کلانی در این مسیر خرج شد، خیلی زیاد. ولی طرح فرستادن مریم رجوی تا اینجای کار شکست خورد. بعدا وارد یک فعالیت دیگر شدند تا مریم رجوی را مثل یک شهروند معمولی وارد خاک آمریکا کنند، و همچنان خرج کردن دلارهای کلان ادامه داشت. اما دولت های آمریکا در این زمان از جورج بوش پسر تا کلینتون و اوباما و تا همین ترامپ اجازه ورود به سرکرده تروریستی فرقه رجوی را نداده اند.
حتما که در بطن این حرفها متوجه عقب نشینی از مبارزه ضد امپریالیستی فرقه رجوی شده اید؟
در تائید حرفهایم شما را به سایت رسمی فرقه رجوی ارجاع می دهم، همین الان شما به سایت رسمی فرقه رجوی وارد شوید تا ببینید از مواضع دولت متخاصم آمریکا چگونه استقبال کرده و علیه مردم ایران به نفع دولت آمریکا حمایت میکنند.
یعنی بی شرمی اینها حد و مرز نمی شناسد. آنوقت دم از اصول گرایی و دفاع از آن میزنند. درد و رنج های مردم ایران هم اکنون یک مسبب اصلی دارد و آن هم سیاست های دشمنانه آمریکا علیه مردم ایران است. در این راستا هر کسی هم که به آمریکا کمک کند و در این خط حرکت کند خواسته یا ناخواسته دشمن مردم ایران محسوب می شود و شایان محاکمه در دادگاه های بین المللی است.
بخشعلی علیزاده

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا