نگاهی به پرونده انقلاب ایدئولوژیک – قسمت پنج

نگاهی به پرونده انقلاب ایدئولوژیک – قسمت چهارم

«تعدادی زیادی از افراد به این نتیجه رسیده بودند که عجب کار اشتباهی کرده و از همسران خود جدا شدند.» کمیته های تئوریزه کردن انقلاب ایدئولوژیک رجوی با مسئولیت مریم رجوی به کارشان ادامه دادند تا بقیه مراحل این طرح را تکمیل نمایند.
دراین راستا و با توجه به تجربه هایی که از قسمت اول و بند «الف» به دست آورده بودند به یک سری ضوابط رسیدند که بسیار مهم و لازم الاجرا بود.

در واقع باید عرض کنم که عصاره تمام انقلاب ایدئولوژیک مسعود رجوی ضوابطی بودند که هر کسی می خواست در تشکیلات فرقه باقی بماند باید به آنها خود را متعهد و ملزم می نمود. در این رابطه هم که افراد چرا با این شرایط سخت در تشکیلات رجوی باقی ماندند نیز در مطالب قبلی توضیح داده بودیم.

بعد از شروع طلاق های اجباری در داخل فرقه رجوی برخی مشکلات جدی در تشکیلات به وجود آمد، تعدادی زیادی از افراد به این نتیجه رسیده بودند که عجب کار اشتباهی کرده و از همسران خود جدا شدند. لذا درخواست دیدار با همسرانشان داشتند و درخواست داده بودند که از طلاق خود برگشته و قصد دارند باز با همسران خود باشند و اگر نیاز هست از تشکیلات فرقه بیرون خواهند رفت.

در این رابطه گزارشات متعدد به مسعود رجوی داده می شد، او تصمیم گرفت که برای حل این معضل راه حل اساسی پیدا نماید. تیم کمیته انقلاب ایدئولوژیک فرقه به این نتیجه رسید که باید افراد را ملزم نمایند که به هیچ وجه نمی توانند از کاری که انجام داده اند ( طلاق ) برگردند. طبق قانونی که گذاشته بودند این مسیر غیر قابل برگشت و انکار ناپذیر بود. برای اجرای این مرحله نشست هایی برگزار گردید و مسعود رجوی به همراه مریم رجوی در آن نشست عمومی شرکت کردند و به تشریح این مسئله پرداختند. معمولا در نشست هایی که مسعود رجوی و مریم رجوی حضور پیدا می کردند گفته می شد «نشست های رهبری»

در این نشست ها روال معمول بر این بود که ابتدا مسعود رجوی از قرآن آیاتی را می خواند و تفسیر به رای می کرد. معمولا آیاتی را می خواند که بخواهد وضعیت فرقه رجوی را با وضعیت زمان پیامبر شباهت دهد. طوری هم می خواند که گویا خودش جای پیامبر است و در حال هدایت رهروانش می باشد.

این ویژگی همیشگی مسعود رجوی بود، به هنگام خواندن قرآن می شد پیامبر زمان، در زمان ماه محرم می شد امام حسین زمان، در ماه رمضان می شد حضرت علی و خلاصه ته خط خودش را کرد جانشین بر حق امام زمان و دیگر مخفی شد و خودش را از نظرها پنهان نمود و گفت وی نقش کسی را بازی می کند که اکنون همگان منتظر ظهورش هستند و افراد باید با این موضوع یعنی مخفی شدن مسعود رجوی خودشان را با ایمان به غیب تنظیم نمایند.

هر چقدر که چهره خودش را مظلوم تر و مقدس تر نشان می داد در اذهان هوادارانش نفوذ بیشتری کرده و حرف های خودش را در این قالب دیکته می نمود.

برگردیم به اصل بحث، در آن نشست بعد از تفسیر برخی آیات قرآن، مریم رجوی شروع به باز کردن بحث کرد و از دستاوردهای طلاق تعریف و تمجید نمود. گفت که در این مدت چند ماهی که از انقلاب و طلاق های اجباری می گذرد انرژی های کلانی آزاد شده است، ولی کافی نیست و باید این آزادی انرژی در حد هسته سلول بمب اتم باشد، قدرتمند و درحد انفجار عظیم. در این رابطه از انیشتین گفته و فرمول آزاد کردن انرژی او را مثال می زدند.

اما بعد از همه تعریف و تمجید های انقلاب ایدئولوژیک، مریم رجوی رسید به کمبودهای انقلاب کذائیش. در آنجا همه متوجه شدند که این انقلاب کذایی کمبودهای جدی دارد که باید در تشکیلات آنها را شناسایی کرده و رفع نمود.

از آنجایی که این بحث ها را قبلا با لایه های تشکیلاتی بالاتر در میان گذاشته بودند، آنان آماده بودند و شروع به جو سازی کرده و با بلند شدن و تشویق کردن و کف زدن و هورا کشیدن چنان وانمود می کردند که گویا هر کدامشان برنده یک دستگاه مرسدس بنز آخرین سیستم شده اند. بقیه هم با دیدن این صحنه بلند شده و با آنها همراه می شدند. باید اقرار کنم که یکی از احمقانه ترین جاهایی که افراد میمون وار عمل میکردند همین جاها بود. اصلا نمی دانستیم موضوع چیست و شروع به تشویق و خوشحالی می کردیم. اگر یک نفر سوال می کرد که آقا برای چی داری خوشحالی می کنی و چه اتفاقی افتاده است، چیزی برای گفتن نداشتیم.

ابرازخوشحالی و سوت و کف زدن برای چیزی که اصلا خبری از آن نداشتیم. اگر در حال خندیدن هستید که چقدر احمقانه بوده حق دارید.
مریم رجوی بعد از این تشویق های عجولانه و بی معنی گفت که برایتان بند «ب» را آورده ام باز جمعیت شروع به تشویق نمودند در حالی که اصلا نمی دانستیم بند «ب» یعنی چه.

وی شروع به تشریح این بند کرد و گفت که جهت بسته شدن مسیر برگشت طلاق ها باید همه از بند «ب» عبور کنند. این بند یا به عبارتی که مریم رجوی می گفت «محرمیت عمومی» را در برداشت. یعنی که همه مردانِ زن طلاق داده باید که زنان موجود در تشکیلات را اَعم از همسران سابق خودشان و یا هر زن دیگری که در تشکیلات بود را خواهر مجاهد دیده و در حریم رهبر عقیدتی بداند!

برای تشبیه گفته می شد که همانند منطقه محرمه است، منطقه محرمه در اصطلاح نظامی یعنی کسی حق ورود به آن منطقه را ندارد (خطرناک و مرز سرخ بود).

پس همه زنان در این منطقه محصور بودند و کسی از مردان حق ورود به آن منطقه را نداشت. از طرفی هم زنانی که در داخل تشکیلات بودند باید خود را در این منطقه می دیدند و حق خروج از این منطقه را نداشتند. پس مردان حق ورود به آن منطقه را نداشتند و زنان نیز حق خروج از آن منطقه را.

همه در بهت و تعجب رفته بودند که این دیگر چه صیغه ای است، ولی دیگر کار از کار گذشته بود و مردان نباید حتی به همسران سابق خود فکر می کردند و وارد منطقه محرمه می شدند زیرا مرز سرخ رد می کردند و زنان نیز همچون زنان حق فکر کردن به شوهران سابق خود را نداشتند و باید خود را در حریم رهبری می دیدند و خروج از آن منطقه را خیانت می پنداشتند. جرم خیانت هم که معلوم است، در هر جایی جرم خیانت مرگ بود!

بعد از مشخص شدن این بند برای جا افتادن و تعمیق هر چه بیشتر نشست هایی با مسئولین برگزار می شد. این نشست ها در ابتدا به صورت مشترک برگزار گردید (زن و مرد). باید همه در این نشست ها گزارش خوانی می کردند و از خودشان می گفتند که چه تجاربی دارند و چگونه با مشکلات درون خودشان برخورد می کنند. اما از یک جایی به بعد این نشست ها تفکیک شده و زنان نشست های خودشان را داشتند و مردان نشست های خودشان را. زیرا بعضا مشکلاتی که مطرح می شد جنبه جنسیتی داشت و اخلاقا جایز نبود که به صورت عمومی مطرح گردد. عمومی یعنی که مسائل زنان را مردان می شنیدند و یا بالعکس.

در انتهای این دوره از نشست ها باید مردان به این نتیجه می رسیدند که زنان سابق آنان ها «عفریته» و یا زنان به این نتیجه می رسیدند که شوهرانشان ملعون بودند !
طرفین باید به این نتیجه منطقی از نظر رجوی می رسیدند که جهت ادامه مبارزه برای زن حائل شوهرش است و برای مرد حائل زنش. و برای افراد مجرد ازدواج نکردن شرط لازم.
و این دوران این گونه ادامه پیدا کرد تا بند بعدی انقلاب کذایی رجوی.

پژوهش از: بخشعلی علیزاده

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا