مسعود رجوی

تحقیر و کنایه سنگین بنی صدر به مسعود رجوی

دکتر ابوالحسن بنی صدر اولین رییس جمهور ایران که این هفته در پاریس و در سن 88 سالگی در گذشت در کلیپی که بتازگی از وی منتشر شده در رابطه با حضور مسعود رجوی در خاک عراق گفته می شود.

بنی صدر در این کلیپ می گوید از طرف یکی از دوستانم که بشدت هم عصبانی و بهم ریخته بود به من گفته شد که فلانی (رجوی) به وی گفته می خواهد به عراق برود که من پاسخ دادم بیخود می کند! مگر دست خودش هست. ما نخواهیم گذاشت تا اینکه خود رجوی آمد و گفت ما می خواهیم به عراق برویم و درآنجا و در نوار مرزی یک مقر بگیریم و برعلیه ایران دست به عملیات نظامی بزنیم و بعد از مدتی مردم به ما خواهند پیوست.

برای دانلود فیلم اینجا را کلیک کنید.

من به او گفتم مطمئن هستی حالت خوب است! نیاز نداری به نزد یک روانشناس بروی! آخر چطور مردم ایران به یک گروهی که با دشمن کشورشان همکاری می کنند خواهند پیوست؟ قدرت شما را کور و کر کرده است. وجدان خودت را قاضی کن! بعد از طرف وزیر کشاورزی فرانسه به من پیام داده شد که طارق عزیز وزیر خارجه عراق می خواهد با شما ملاقات کند که من نپذیرفتم  و گفتم من با متجاوز به خاک وطن ملاقات نمی کنم. رجوی آمد و گفت می خواهد با طارق عزیز ملاقات کند. من با او برخورد تندی کردم و گفتم چگونه می خواهید با دشمن متجاوز ملاقات کنید؟ بعد چرا شما با کسی مشورت نکردی؟ که او پاسخ داد بمدت نیم ساعت ملاقات خواهد کرد تا بار دیگر موضوع متجاوز بودن عراق را به وی یادآوری کند. ولی بعد متوجه شدیم که ملاقات از 10 صبح تا 5 بعد از ظهر طول کشید و یک بیانیه هم دادند.

بنی صدر و رجوی

من همان موقع این توافق را محکوم و تاکید کردم مذاکره با دشمن متجاوز یک خیانت است و مردم ایران ممکن است هر خیانتی را فراموش کنند ولی خیانت به خاک را هرگز. بعد از این موضع گیری رجوی در یک نامه 14 صفحه ای اعلام کرد با من قطع همکاری کرده است. از همین جهت من رفتن آنها به عراق را یک خیانت میدانم و بعد هم دیدیم که چگونه از طرف مردم ایران منزوی شدند.

این طعنه سنگین و تحقیر آمیز آن هم از جانب نزدیک ترین متحد رجوی نشان می دهد که رجوی تا کجا در جریان تصمیم گیری رفتن به عراق و همکاری با صدام در جنگ تجاوز کارانه اش بر علیه ایران تنها بوده است و صرفا بدلیل خوی قدرت طلبی و ریاست خواهی تصمیم به حضور در خاک عراق گرفت. رجوی بعدها و قبل از ورود به عراق در ویدئویی که از وی در فرانسه پخش شد گفته بود به عراق می رود تا آتش برافروزد و تعادل نظامی جنگ را بر علیه ایران تغییر دهد.

وی بعد از حضور در عراق و مصاحبه با صدام هم بطرز عجیب و بیشرمانه ای اعلام کرد که خون سربازان عراقی و مجاهد در یک جوی جاری خواهد شد و ما حضور در خاک عراق و قرار گرفتن در کنار دولت عراق را یک افتخار و وظیفه ملی و میهنی می دانیم. رجوی بعدها با تشکیل ارتش به اصطلاح آزادیبخش ملی که یک ارتش کوچک در دل ارتش عراق بود و تماما از طرف ارتش و دولت عراق تغذیه و حمایت میشد، عملیات هایی در طول نوار مرزی بر علیه نیروهای ایرانی را سازماندهی و به اجرا گذاشت.

در تاریخ معاصر کمتر جریان سیاسی و به اصطلاح اپوزیسیون را می توان پیدا کرد که برای سرنگونی نظام حاکم بر کشورش با دشمنان آن دولت و کشور همکاری کند و مجاهدین خلق در این زمینه پیشرو هستند. برغم تمامی تبلیغات دروغین رجوی که مجاهدین خلق در عراق از استقلال سیاسی، نظامی و ایدئولوژیکی برخوردار است، عملیات های نظامی آنها تماما توسط ارتش عراق شناسایی، طراحی و پشتیبانی میشد.

واحدهای شناسایی نظامی مجاهدین قبل از انجام هر عملیات توسط عناصر استخبارات ارتش عراق به نوار مرزی و مناطق عملیاتی برده میشدند و با باز کردن میادین مین و معبرها نیروهای مجاهدین خلق را تا نزدیک ترین پایگاههای نظامی ایران همراهی می کردند. عملیات ها تمام در سطح بالاترین مسئولین مجاهدین یعنی رجوی و وزیر دفاع عراق تصمیم گیری میشد! قبل از هر عملیات مسعود رجوی به همراه مهدی ابریشم چی وعباس داوری از ستاد روابط و ابراهیم ذاکری، مهدی برایی و محمود عطایی مسئولین ستادهای امنیت، اطلاعات و رئیس ستاد به اصطلاح ارتش آزادیبخش با وزیر دفاع عراق و مسئول استخبارات ملاقات می کردند و طرح عملیات را بررسی و هماهنگ می کردند.

در جریان همین ملاقات ها مسئولین اطلاعات و امنیت مجاهدین تمامی اطلاعاتی که در ایران از طریق شنود و یا کانال های داخلی و یا اعترافات سربازان و درجه داران ایرانی که ضمن دستگیری و شکنجه آنها بدست آورده بودند را تحویل مسئولین ارتش و استخبارات ارتش عراق میدادند. در صحنه عملیات هم که خیانت به نقطه اوج خود می رسید با هماهنگی های انجام شده توپخانه ارتش عراق مواضع نیروهای ایران را بشدت و چندین ساعت می کوبید تا نیروهای مجاهدین در پناه آتش سنگین توپخانه ارتش عراق بسمت پایگاههای ایران پیشروی کنند و بعد از عملیات هم در نهایت اسیران را تحویل استخبارات عراق می دادند.

این همان خیانتی بود که آقای بنی صدر بدرستی پیش بینی کرده بود، تمامی انسانها و جریانات در مسیر زندگی دچار اشتباه میشوند و آقای بنی صدر هم نمی تواند از این قاعده مستثنی باشد ولی زرین ترین برگ زندگی آقای بنی صدر ایستادگی در مقابل رجوی و خائن دانستن همکاری او با دشمن متجاوز و صدام بود و حاضر نشد علیرغم موضع مخالفتش در قبال جمهوری اسلامی خودش را به این ننگ آلوده کند .

علی اکرامی

همایش انجمن نجات مرداد 1400

مطالب مرتبط

یک دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا