در روزهای اخیر و در کمتر از دو هفته سه تن از اعضای تشکیلات مجاهدین خلق فوت شدند. ده سال است اعضای این تشکیلات به کشور آلبانی منتقل شدند. در آنجا تهدید جانی ندارند، قاعدتاً می بایست به پزشک و امکانات درمانی راحت تر از قبل دسترسی داشته باشند و می بایست فضای بسیار بازتر […]
در روزهای اخیر و در کمتر از دو هفته سه تن از اعضای تشکیلات مجاهدین خلق فوت شدند. ده سال است اعضای این تشکیلات به کشور آلبانی منتقل شدند. در آنجا تهدید جانی ندارند، قاعدتاً می بایست به پزشک و امکانات درمانی راحت تر از قبل دسترسی داشته باشند و می بایست فضای بسیار بازتر از قبل در اختیار اعضا قرار بگیرد. اما سوال این است پس چرا تمامی اعضا بیمار هستند؟ چرا کمتر هفته ای است که خبر فوت از قرارگاه شوم مجاهدین خلق به گوش نرسد و تعداد فوتی های این تشکیلات تا این حد زیاد است ؟
در جواب باید گفت، غیر از بالا بودن سن و کهولت که بسیاری از اعضا با آن مواجه هستند و می تواند عامل بخش کوچکی از این فوت ها باشد، بیشتر فوت ها به دلیل شرایط غیر انسانی حاکم بر این تشکیلات است که از طرف رجوی ها و تعدادی از فرماندهان گماشته آنها بر اعضا اعمال می شود. شرایطی که از هر منظر و مرامی غیر قابل قبول هستند و موجب ایجاد ، تداوم و پیشرفت انواع بیماری های جسمی و روحی برای اعضا شده و در نهایت آنها را به سمت مرگ سوق می دهد.
نگاهی هرچند مختصر به برخی از این شرایط حقیقت را بهتر عیان خواهد نمود. این شرایط به شرح زیر هستند:
*حرام بودن ازدواج برای اعضا، طلاق دادن اجباری همسران ، تجرد اجباری ، جدا بودن اعضایی که فرزند داشتند از فرزندان شان، ممنوع بودن ابراز علاقه و ارتباط و تماس با خانواده و جواب نگرفتن غرایز طبیعی و عاطفی برای چند دهه
*زندگی در یک محیط بسته و محدود و قطع بودن از همه جا و نداشتن ارتباط با دیگران
*وجود استرس دائمی از طریق فشارهای تشکیلاتی، شرکت اجباری در نشست های تفتیش عقاید روزانه به نام “نشست عملیات جاری”، شرکت اجباری در نشستی به نام “غسل هفتگی” که هفته ای یکبار برگزار می شود و افراد مجبور به نوشتن فاکت های جنسی خود در طول هفته و بیان آنها در بین جمع هستند که باعث خُرد شدن شخصیت شان می شود.
*نداشتن تفریح و برنامه نشاط آور حتی مواردی که برای دیگران امری بسیار عادی محسوب می شوند مانند دیدار با اعضای خانواده، گذراندن وقت با دوستان، رفتن به سینما یا تئاتر و . . . ، مطالعه، رفتن به بازار، تماشای فیلم یا مسابقه و بطور کلی برنامه مورد علاقه در تلویزیون یا اینترنت و . . . باید توجه داشت برنامه هایی که در این تشکیلات در ظاهر یک امر تفریحی هستند مثل جشن نوروز، در حقیقت کاری تبلیغاتی در خدمت رجوی هاست که اعضا مجبور به شرکت در آنها بوده و بجای تفریح، در زمان اجرای آن پروژه بیشتر از ایام دیگر به بیگاری کشیده می شوند و خواب کمتری دارند.
*ترس از دیگر اعضا که مبادا مسئول یا کنار دستی یا کسانی که با آنها مشغول کار هستند گزارش منفی از آنها بدهد و همان شب در نشست سوژه شده و مورد توهین و سرکوب قرار بگیرند.
*ایجاد دشمنی بین اعضا از طریق وادار کردن آنها به نوشتن گزارش علیه همدیگر و صحبت علیه هم در نشست ها که به آن “موضع گیری” می گویند. رجوی طرحی به نام سی – هفتاد داشت. طبق این طرح هر عضو می بایست روزانه سی درصد گزارشاتش درباره خودش و هفتاد درصد دیگر درباره دیگر اعضا باشد.
*نداشتن ذره ای فضای خصوصی حتی در حد چند دقیقه
*اجبار به زندگی جمعی در تمام 24 ساعت روز اعم از کار، نشست و جلسه، غذاخوردن، استراحت و خلاصه همه چیز
*اجبار به انجام بیگاری به صورت مستمر حتی در شرایطی که فرد بیمار و کم توان است و فرسوده کردن جسم آنها
*به رسمیت نشناختن بیماری اعضا بر اساس دستور العمل رجوی که گفته بود “مجاهد بیمار نداریم”
*محروم بودن اعضا از داشتن رابطه دوستانه با دیگر اعضای این تشکیلات چرا که بر اساس تعریف رجوی، هر چیزی که خارج از کادر تشکیلاتی باشد، مثلاً صحبت درباره خاطرات، صحبت درباره یک مسابقه ورزشی، صحبت درباره علائق، . . . محفل محسوب می شود و محفل نیز به گفته رجوی “شعبه سپاه پاسدارن است و کسانی که محفل بزنند کارت دشمن را بازی می کنند”. به این ترتیب اگر دو عضو چند بار در سالن غذاخوری با هم غذا بخورند یا با هم در حین کار صحبت بکنند متهم به داشتن رابطه محفلی شده و تحت برخورد شدید تشکیلاتی قرار می گیرند. همچنین مریم رجوی بعد از آن که روابط خانوادگی و همچنین رابطه زناشویی را با نابود کرد، برای ایجاد مانع در دوست شدن اعضا با هم می گفت ” شما نباید نسبت به هم عاطفه داشته باشید. این عاطفه یک چیز کثیف بورژوایی است، شما فقط باید نسبت به مسعود عاطفه داشته باشید.” دلیل اینکه رجوی ها تا این حد نسبت به دوست شدن اعضا حساس بودند و مانع از آن می شدند این بود که آنها فکر می کردند اگر اعضا با هم دوست شوند آنگاه حرف های نگفته را به هم زده و مسئله داری در بین آنها ترویج پیدا می کند.
*اجبار به زندگی در چارچوب مشخص شده تشکیلاتی و قواعد سختگیرانه آن – مثلاً در تشکیلات مجاهدین خلق یک عضو نمی تواند بدون جوراب از آسایشگاه خارج شود. یا نمی تواند غیر از ساعت مشخص شده برای خواب در آسایشگاه باشد. یا غیر از ساعت مشخص شده برای غذا در سالن غذاخوری باشد.
*قرار دادن اعضا در شرایطی ذهنی خاص از طریق مغزشویی های مستمر تا خودشان را مستمر متهم کنند که فردی مشکل دار می باشند و اگر رجوی ها نبودند در گمراهی به یک هیولای خائن بدل می شدند. برای مثال از نظر رجوی ها تمام کسانی که در گذشته به اتهام هواداری از مجاهدین خلق در ایران در زندان بوده اند و اعدام نشدند خائن هستند.
* فکر کردن برای اعضای این تشکیلات ممنوع است. در سال 1376 مریم رجوی بعد از بازگشت از فرانسه به عراق، در اولین جلسه عمومی که در یکی از قرارگاه های این تشکیلات در نزدیک شهر فلوجه به نام باقرزاده برگزار کرد گفت “به فرماندهان تان دستور دادم تا آنقدر از شما کار بکشند که وقتی شب به آسایشگاه رفتید مثل جنازه بیافتید و نتوانید فکر کنید. این تجربه ای است که با برادران تان در پاریس داشتیم. چرا که فکر شما فکر ضد انقلابی است (انقلاب طلاق یا انقلاب ایدئولوژیک) و شما نباید فکر کنید.” (نقل به مضمون)
*اجبار در چاپلوسی، تملق و ستایش مستمر رجوی ها
رجوی ها با حاکم کردن چنین شرایط غیر انسانی بر تشکیلات شان و مجبور کردن اعضا به زندگی برده وار در چنین شرایطی آنها را ذره ذره زجرکش می کنند.
ایرج صالحی













