خانواده های متحصن در کمپ اشرف خواستار کمک صلیب سرخ جهانی شدند

احتراما به استحضار می رساند ما خانواده های جوانان گرفتار در اسارتگاه اشرف مدت چهار ماه است که پشت درهای این زندان منتظر دیدار آزادانه با فرزندانمان هستیم اما متاسفانه مسئولان سازمان به هیچ وجه حاضر به همکاری نیستند و اجازه دیدار به ما نداده اند. آنها حتی علیه ما خانواده های رنجدیده شروع به دروغ پراکنی در بین فرزندان ما در رسانه های جمعی در عراق و سایر کشورها نموده اند

سازمان محترم صلیب سرخ با سلام و عرض ادب احتراما به استحضار می رساند ما خانواده های جوانان گرفتار در اسارتگاه اشرف مدت چهار ماه است که پشت درهای این زندان منتظر دیدار آزادانه با فرزندانمان هستیم اما متاسفانه مسئولان سازمان به هیچ وجه حاضر به همکاری نیستند و اجازه دیدار به ما نداده اند. آنها حتی علیه ما خانواده های رنجدیده شروع به دروغ پراکنی در بین فرزندان ما در رسانه های جمعی در عراق و سایر کشورها نموده اند و می گویند که ما تهدید ی علیه امنیت آنها هستیم. ما قصد آزار فرزندانمان را داریم!! آیا چنین چیزی ممکن است که مادران سالخورده و بیمار، پدران ناتوان و مستاصل، خواهران و برادران منتظر و نگران قصد سوئی نسبت به جگر گوشه های خود داشته باشند؟!! ما صرفا خواستار ملاقات آزادانه با فرزندان خود هستیم تا از حال و روز آنها جویا شویم و در صورت امکان تسلای جراحتهای عمیق و آلام بهبود ناپذیر آنها باشیم. اگر کسی خود فرزند داشت باشد شاید بتواند تا حدی عمق دردر و رنج انسانهایی که در دو طرف این زندان منتظر هستند را بفهمد. آیا شما میدانید که تعداد زیادی از افراد محبوس در این زندان جزو اسرای جنگ ایران و عراق هستند که توسط صدام حسین به این سازمان فروخته شده اند؟؟؟ آیا شما میدانید که مقدار زیادی از این افراد از دیگر کشورها با نیرنگ و فریب دزدیده شده و به این اسارتگاه قرون وسطایی آورده شده اند؟!! آیا شما میدانید با بچه های کوچک در این سازمان چگونه رفتار شده است؟!! آنها در تنهایی و بدور از خانواده در دیگر کشورها بزرگ شدند و اینک در این کمپ نگهداری می شوند. آیا شما میدانید تعدادی از آنان بیمار هستند و آیا بهتر نیست در کنار خانواده هایشان به مداوا ادامه دهند؟!! آیا شما میدانید بعضی از این افراد در حدود سی سال است که به انحاء مختلف رنج اسارت را تحمل می کنند؟ چه در زندانهای صدام حسین، چه در زندان ابوغریب و چه در زندان اشرف؟!! و تعدادی طی بیست و چند سال حتی تماس تلفنی با خانواده خود نداشته اند؟ و حتی تعدادی از خانواده ها تا زمانی که به این مکان نیامدند نفهمیدند که فرزندانشان تا کنون زنده بوده اما حق برقراری ارتباط با خانواده خود را نداشته است؟ آنچه گفته شد و آنچه وجود دارد و هنوز گفته نشده حدیث مفصلی از درد و رنجی طولانی و غیر قابل درک می باشد. ما امیدواریم که سازمان محترم شما ما را در این دیدار آزادانه با فرزندانمان در بیرون این زندان مخوف یاری رساند تا شاید پدران در حال مرگ که دکترها آنها را جواب کرده اند بتوانند برای آخرین بار فرزند خود را ببینند. باشد تا خداوند مهربان به شما و ما و فرزندان ستمدیده ما کمک کند. امضاها

احتراما به استحضار می رساند ما خانواده های جوانان گرفتار در اسارتگاه اشرف مدت چهار ماه است که پشت درهای این زندان منتظر دیدار آزادانه با فرزندانمان هستیم اما متاسفانه مسئولان سازمان به هیچ وجه حاضر به همکاری نیستند و اجازه دیدار به ما نداده اند.
ما امیدواریم که سازمان محترم شما ما را در این دیدار آزادانه با فرزندانمان در بیرون این زندان مخوف یاری رساند تا شاید پدران در حال مرگ که دکترها آنها را جواب کرده اند بتوانند برای آخرین بار فرزند خود را ببینند. باشد تا خداوند مهربان به شما و ما و فرزندان ستمدیده ما کمک کند.

برچسب ها

نامه خواهر الخاص کوهپیما 04 شهریور 1405
هنوز هم باور ندارم که در کنارم نیستی

نامه خواهر الخاص کوهپیما

با سلام خدمت برادر عزیز و بهتر از جانم الخاص کوهپیما الخاص جان من خواهرت رخساره (خمسار) هستم که این نامه را برایت می نویسم. امیدوارم که روزی این چند خط نامه بدستت برسد و آنرا بخوانی و بدانی که ماهمیشه چشم انتظارت هستیم و بتوانی جواب نامه را بدهی. برادر عزیزم یاد آن خاطرات […]

نامه خواهران ملکی به برادرشان علی اشرف اسیر در گروه مجاهدین 04 شهریور 1405

نامه خواهران ملکی به برادرشان علی اشرف اسیر در گروه مجاهدین

برادر جان (علی اشرف) سلام، امیدوارم حالت خوب باشد. ما خواهرانت شهلا و مهری ملکی هستیم که این نامه را برایت می نویسیم . این چندمین بار است که برایت نامه می نویسیم اما هیچ جوابی نمی گیریم برادرجان حداقل خبر سلامتی ات را به ما بده . مرحوم پدرمان بارها تلاش کرد تا تو […]

نامه محمد زنگنه به برادرش رضا زنگنه در کمپ آلبانی 02 شهریور 1405
نمی توان در تاریکی زندگی کرد!

نامه محمد زنگنه به برادرش رضا زنگنه در کمپ آلبانی

رضا سلام خوبی؟ سلامتی؟ برادر عزیزم می خواهم بدانی چقدر دلتنگتم. چند سال است شما را ندیدم. یادت هست زمانی که پیش ما بودی چه لحظاتی با هم داشتیم؟ یادت می آید چقدر با هم شوخی می کردیم؟! مواقعی به گذشته فکر می کنم و با خود می گویم رضا چرا ما را رها کرد؟ […]

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.