سفرنامه انتظار و امید – قسمت دوم
بر بالای سکوی هایل بین ما و مجاهدین می ایستم یاران را به سکوت فرا می خوانم و با رساترین فریادها می گویم که جوانان دلیر ایرانی،نره شیران در زنجیر،مسعود کجاست،مریم کجاست رهبران پوشالی شما کجا هستند که شما را در بیغوله های عراق رها کرده اند و خود گریخته اند.برادر در بندم،خواهر اسیرم خلق تو ماییم به سوی ما بیا،نفرت را به رجوی وا بگذار و دمی در هوای عشق نفس بکش.
سفر نامه انتظار و امید – قسمت اول
سختی سفر و راههای دور و پر پیچ وخم جادهها، شرمسار صبوری مادران و پدران پیر و سالخورده و خواهران و برادران دلتنگ و رنج دیده یاران را در پل زائر به هم رسانده است. مردان و زنان سیستانی در جامههای سادهی زابلی و کردهای غیور کردستان در لباسهای فاخر و زیبای کردی. از یک سو لهجهی زیبای یزدی به گوش میرسد و از دیگر سو شمیم طراوت گیلکها و گرگانیها و صمیمیت و خونگرمی شیرازیها و خوزستانیها.
ملاقات آشور ورشی با برادرش بعد از ۲۸ سال
سالن از صدا پر بود… صدای گریه توامان با خنده… صدای زجه خواهری که با لهجه ترکی دل خود را سبک می کرد و دل خانواده ها را به آتش می کشید… صدای ناله مادری و درد دل پدری که برای دیدن عزیزش فرسنگها راه پیموده از دور ترین نقطه ایران… از صدای شوق… شوق دیدار یک تازه رسیده… یک تازه رها شده یک دوباره متولد شده… آشور تولد دوباره ات مبارک
بیگانه پرستی مجاهدین خلق و افتخار مجاهدین به این بیگانه پرستی
بی شک مسعود رجوی تابلوی شوم سوریه را دیده است و خوب میداند بازنده جنگ در سوریه تنها مردم سوریه هستند و این جنگ پیروزی ندارد و اگر هم پیروزی داشته باشد مردم سوریه نخواهند بود مسعود رجوی تلاش میکند که پیروز احتمالی این جنگ باشد اما نه پیروز مستقیم بلکه چاکر و نوکر دوم طرف پیروز جنگ. آخه مسعود رجوی سالهاست به بیگانه پرستی و مزدوری اعتیاد پیدا کرده است
شد غلامی که آب جوی آرد، آب جوی آمد و غلام ببرد
این روزها هم این”آتش بس سیاسی” بیشتر از آن”آتش بس نظامی” پوزه رجوی را به خاک نمالیده باشد کمتر نمالیده. ترس از ارباب آنقدر بالا گرفته که حتی از آوردن لهستانی ها و راه اندازی جلسات بزم و رقص روحوضی معمول (خانم وسط و یک سری لاشخور سمت چپ و راست و یک سری لشگر سیاهی رنگارنگ بدبخت کرایه ای جلوی ویترین خانم خانما) هم وحشت می کنند.
نامه دوم آشور ورشی به بنیاد خانواده سحر
وقتی که فرار کردم و خودم را به پلیس عراق معرفی کردم، فکر می کردم جابجایی از یک زندان به زندان دیگر است و الان دست بند و پا بند خواهند زد و کتک کاری شروع خواهد شد. با خودم می گفتم قبلش که معلوم نبود سرنوشتم چه بود و الان هم معلوم نیست چه خواهد شد و چه بلایی سرم می آورند هر کس که مرا ببیند انتقام خواهد گرفت. ازکردش بگیر تا عرب و فارسش. اما بهرحال حاضر بودم تن به هر چیزی بدهم ولی دیگر به جهنم فرقه رجوی بر نگردم.
لحظه شماری خواهر و برادر برای یک ملاقات!
هر روز دعا میکنم که برادر من خیراله علییان که اسیر فرقه ی رجوی است، به زندگی و آزادی بازگردد واین دعا کردن بعد ازدیدار با برادران بهادری که اخیرا ازدست رجوی خلاص شده وبه کشور بازگشته وموجب نهایت خوشحالی خانواده ی خود وهمشهریانش شده، مرا بیشتر به خود مشغول کرده است.
سرمایه گذاری موهوم رجوی!
فرقه ی رجوی، سرمقاله هایش دروبسایت رسمی خود را” سخن روز” نام گذاری میکند که با عرف روزنامه نگاری میتوان بعنوان” یادداشت سردبیری” هم نامیدشان. انتظار ازاین نوع نوشته ها این است که سردبیر مربوطه، واقعی ترین تحلیل را ارائه دهد.
برادر اسیرم در فرقه ی رجوی از سال ۶۶ ارتباطی با ما ندارد!
دوستان وهم خدمتی های هم سرنوشت او مانند لطف اله محمدی وعلی امانی موفق شدند درسال 1383 از سازمان رجوی جدا شده و به ایران برگردند. من وقتی این دوستان آزاد شده ی برادرم را میبینم، عطر بوی اورا ازآنها دریافت کرده و امیدوارتر میگردم. چند ماه پیش که به کمپ لیبرتی موشک زده شده، من هراسان وسراسیمه به دفتر انجمن نجات در تبریز مراجعه کردم که جواب دادند که کشته نشده ولی ما خبری از هویت مجروحان نداریم.
باند رجوی اینگونه خبر منتشر میکند!
احتیاج به توضیح نیست که دراولین شب الصاق پوسترها واوراق تبلیغاتی نامزدهای مجلس شورای اسلامی وخبرگان، باد طوفان آسا و طولانی مدتی درتبریز وزیدن گرفته ودرکنار شکستن تعدادی ازدرختان نسبتا تنومند و…، بنرهای تبلیغاتی را هم سرنگون کرد! باند رجوی با سوء استفاده از چنین حادثه ای، تصاویری ازاین بنرها وعکس های طبعا پاره شده دراثر طوفان را به حساب مردم تبریز و اعتراض آنها به انتخابات گذاشته
عواطف فرح: چه کسی هزینۀ تظاهرات پر طمطراق مجاهدین خلق را تأمین کرده بود؟
۲۸ ژانویه یک تظاهرات بزرگ و بسیار شیک و پرخرج از لحاظ تجهیزات و پلاکاردها و پرچمهای سازمان مجاهدین خلق و کلاهها و جلیقه ها و کامیونهای تریلی در جلوی تظاهرات و وسط و آخر آن به علاوۀ بلندگوهایی که در اختیار تظاهر کنندگان بود در پاریس برگزار شد. تظاهرات به گواهی همگان از جنبۀ سازماندهی و مجهز بودن یک تظاهرات با شکوه و عظیمی بود؛ ولی قابل توجه است که تظاهرات به این ثروتمندی تظاهر کنندگان فقیر و بدبخت و بیچاره ای داشت. چه کسی هزینۀ تظاهرات مجاهدین خلق را تأمین کرده بود؟
بیش از ۲۰ زمستان گذشت رو سیاهی به رجوی داعشی ماند!
اما به رجوی داعشی که هم اکنون از ترس پاسخگوئی به سوراخ موش خزیده می گویم دیدی نتوانستی با شکنجه ؛ کشتن و تهدید فرستادن تیم تروریستی به خیابانهای پاریس و اروپا برای همیشه جنایات تروریستی ؛ وطن فروشی ؛ جاسوسی ؛ قاچاق انسان ؛ شکنجه و کشتار اعضاء ناراضی ؛ پولشوئی و … بعنوان اطلاعات سری با پشتیبانی صدام ملعون نگه داری.