از” فراق”… تا” فراغ”…
فرقۀ رجوی نیز که نمونه ای از این فرقه می باشد در سابق از حمایت دیکتاتور صدام برخوردار بود و توانسته بود بسیاری از اسیران جنگی را به کلونی”اشرف” سابق منتقل نماید که با سقوط دیکتاتورعراق هم اکنون در تیرانا پایتخت کشور آلبانی افراد زیادی را در قرنطینه و به دور از خانواده هایشان با ممنوعیت هرگونه ارتباط تلفنی و… حبس کرده و پدرها و مادران زیادی را در فراق عزیزانشان به حسرت دیدار کشانده
۳۰خرداد و خیانت این فرقه در حق مردم ایران
30ام خرداد که فرقه ی رجوی مبارزه ی مسلحانه علیه ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی را برنامه ریزی نمود.این گروه پس از عزل رئیس جمهور بنی صدر از هوادران خود خواست به خیابانها ریخته و با اقدامات مسلحانه دست به کشتا ر مردم و نیروهای وفادار بزنند. با برآورد اشتباه از اوضاع کشور تلاش نمود نظام نوپای جمهوری اسلامی را از پای در آورد تعدادی از شهروندان بیگناه در این حادثه کشته شدند
مریم قجر و شیوخ مرتجع عربی پدرخوانده داعش می باشند
سئوال این است آیا فرقه تروریستی رجوی با تمام جنایاتش از سال 60 توانست کاری از پیش ببرد؟ آیا مردم ایران با هر عمل تروریستی رجوی استوارتر و ثابت قدمتر نشدند؟ شما اگر چشم بینایی داشته باشید حتماً اینها را تجربه کردید پس بهتر است دلتان را به این گونه حملات تروریستی که با همفکری سران فرقه تروریستی رجوی بوده خوش نکنید.
دردست نداشتن نبض زمان، مشکل اساسی رجوی ها!
دیگر اینکه نه کار داعش وبنیانگذارانش به ایران و رژیم آن مربوط است ونه ایران جزو اسرائیل، عربستان، افسران اطلاعاتی رژیم صدام است که ادعا شود یکی از بنیانگذاران داعش بوده است!! همچنین، درجریان ترورهای جنایتکارانه ی تهران، سناتور کم و بیش ترقی خواه و بیش ازحد بی استخوان (برنی سندرز)آمریکائی در سنا پیشنهاد داد که بخاطر این مصیبت وارده به ایران، مجالس آمریکا عجالتا از وضع تحریم ها علیه ایران خودداری کنند، که مقبول نیافتاد!!
حملات تروریستی اخیر در ایران و همزمانی آن با فرار رجوی به عراق در ۱۷خرداد!!!
حرکات تروریستی اخیر نشان می دهد که جان مایه و تجربه ترورهای کور دهه شصت فرقه در تهران که منجر به کشته شدن بیگناهان شده بود اینبار از آستین پدر خوانده تاریخی اش یعنی داعش بیرون آمد. فرقه تروریستی رجوی در این رابطه موضعگیری مسخره ای نمود و عنوان نمود که کشتن بیگناهان محکوم است واما عملیات تروریستی داعش در تهران را محکوم نکرد و سعی نمود تا مانند غربی موضعگیری کند و نشان دهد که چگونه در انجام جنایت در کنارشان قرار دارد.
اگر نبودند و حالا هم نیستند، کار سازمان بدینجا میرسید که میبینیم!
اینکه فرزندان هزاران نفرازاین خلق را به اسارت گرفته ودر حرمسراها وکاخ های خود بخدمت گرفته ورفتاری پایین تر از شان یک برده درحق آنها داشته باشند و زمانی که تعدادی ازاین خلق حالا محبوب ودرگذشته قهرمان، برای دیدار این ازدست رفته های خود به کمپ های اسرای رجوی مراجعه کنند، به الدنگی و مایه ی ننگ بودن مفتخر شوند!!!
درمقاطع مختلف، سازمان با چه شگردهایی افراد را حفظ کرده است؟! – قسمت ۳
آلان محمدی و… خیلی های دیگر ازآن نمونه اند وعلاقمندان میتوانند به کتاب اخیر خانم مریم سنجابی که دراین باره نوشته، مراجعه کنند. این جنایت ها بنام رهائی زن به خورد خلق الله داده میشد که امروز برای خیلی ها ماهیت پلید این ایده روشن شده است!
جوابیه مسئول انجمن نجات استان مرکزی به فرقه رجوی
در سایت فرقه درج شده که من با ارگانهای بین المللی بر علیه فرقه نامه نگاری می کنم و فرقه را افشا گری می کنم. بله درست است هر چه تا به حال گفتم کم گفتم. آنقدر فرقه رجوی را افشاگری می کنم تا برای همگان روشن شود عقب مانده ترین فرقه… فرقه رجوی است فرقه ای که انسانها را به اسارت می گیرد و ابتدایی ترین آزادی را از آنها سلب می کند و عمر آنها را به نفع خودشان به تباهی می کشاند.
رویای ریاست جمهوری ایران برای مریم قجر فقط یک سراب است
عطش قدرت رجویها فقط به این نمایش دروغین ختم نشد و پس از مدت کوتاهی رجوی به این فکر افتاد تا به اصطلاح دولت در سایه تشکیل دهد، و با یک انتخابات تمام اتوماتیک و دمکراتیک از نوع رجوی رئیس جمهور آینده دولت سایه را نیز انتخاب کند و در یک نمایش مسخره زنش مریم را در این سمت تخیلی گمارد، جالب اینکه مریم قجر خودش هم باورش شده بود که واقعا رئیس جمهور شده
چرا مسعود رجوی بشدت از هم بندی هایش نفرت داشت؟
مثلا اگر در مناسبات وبیرون مناسبات همه از شخصی مثل فرمانده فتح الله(مهدی افتخاری) به عنوان فرمانده عملیات فرار رجوی وبنی صدر تعریف می کنند رجوی در این تصمیم گیری خود را در حاشیه می بیند ومجبور است به صورت ذاتی وآنچه او فکر می کند بایستی آن شخص را منزوی ودر ته خط بکشد.
آفتاب آمد دلیل آفتاب
من که درداخل کشور زندگی میکنم، هرگز ازسخنان ولی فقیه ودیگر مقامات رسمی کشور استنباط نکرده ام که آنها چنین نظری دارند! دیگر اینکه لیبرتی یا اشرف از چنان موقعیت زبونی برخوردار بودند که بجز ما اعضای خانواده های گرفتار مناسبات رجوی، کسی اهمیتی بدان نمیداد و اکثر مردم ایران بااین نام هایی که اینقدر درپیش مامنحوس بودند، آشنائی نداشتند!
۱۷ ژوئن دستبند زدن به سکت و تروریسم – قسمت پایانی
مسعود رجوی که صدام حسین را” صاحبخانه” و خودش را”مستاجر”می نامید ودر این قالب تا کمر جلوی صدام خم شده وکیف های پراز پول می گرفت وبساط زندان و شکنجه را در اشرف براه انداخته بود،آیا” مزدور” نیست؟؟؟