نامه ای به محمد جعفر نجفی؛ اسیر فرقه رجوی
من و مادر و مهین با کلی مشکلات روحی که مادر داشت عازم کشور عراق شدیم که فقط با شما بعد از چندین سال ملاقاتی داشته باشیم. بخصوص مادر وقتی به کشور عراق رسیدیم اشک شوق می ریخت که بعد از چندین سال فرزندم را ملاقات می کنم. چند روزی که ما در کنار سیاج اشرف بودیم مادر خیلی شما را صدا زد ولی متاسفانه جوابی از شما نگرفت کجاست آن معرفت و انسانیت که دل مادرت را این گونه می شکنی این رسم روزگاری است که رجوی در درون شما حاکم کرده است عاطفه را در درون شما از بین بُرده.
نامه نگار به مادرش طیبه نوری؛ اسیر در فرقه رجوی
هر چه فکرش را می کنم که شما برای چه هدفی در آن بیابان و در یک حصار بسته مانده اید به نتیجه مشخصی نمی رسم واقعا این 10 سالی که نزد شما نبودم از خودتان سئوال نکردید که من فرزندی داشتم الان در کجا بسر می برد و بدون محبت مادری چگونه بزرگ شده است من از شما دلگیر نیستم از آنهایی دلگیر هستم که این بلا را بر سر من و شما آورده اند خداوند آنها را لعنت کند که صد ها کودک مثل من را در حسرت مادری گذاشتند.
نامه به علی اکبر میریونس حقی از اسیران اشرف
باری برادر جان ما همگی صحیح و سالم به دعاگویی شما مشغول هستیم. برادر جان باری برادر جان مادرتان در تاریخ 25/6/90 فوت کرده و خانواده آمدند مال پدری را تقسیم کرده و هر کس به سهم خودشان برسند و شما هم لازم است یک وکالت نامه به اینجانب محمد میر یونس حقی به شماره شناسنامه 232 تهیه کرده بفرستید که مال تقسیم شود به مدت یک ماه که شما این کار را بکنید و برادر جان اگر توانستید به ایران حتماً بیایید ما همگی خانواده شاد می شویم اصلاً جای هیچ نگرانی نیست تصمیم با خودتان ولی اینجا ایران بیایید خیلی برای شما خوب می شود مطمئن هستم.
نامه به علیرضا امیری از اسیران اشرف
علیرضاجان، پسرم مادرت خیلی دلش می خواد مثل خانواده های دیگه کنار ما باشی. پسرم پدرت، آقای حکمعلی امیری در انتظار دیدار پسرشه، علیرضاجان، پسر عزیزم خیلی خیلی دلمون برات تنگ شده دیگه پیر شدیم. چقدر صبر کنیم، چقدر انتظار دیگه آخه آخرای عمرمونه، 12 سال که کم نیست خسته شدیم.
نامه خانواده آقای صالح به فرزندشان تقی صالح اسیر در فرقه رجوی
من با کلی مشکلات جسمی فقط برای ملاقات با شما به عراق سفر کردم خودم را نزدیک دیوارهای قلعه مخوف و نفرین شده رساندم آرزو داشتم که شما را ملاقات کنم ولی متاسفانه با کسانی مواجه شدم که به من توهین می کردند و حریم حرمت من پیرمرد را نگه نداشتن. در مسیر پادگان اشرف با خودم فکر می کردم که بعد از چند سال تقی را می بینم و آن را در آغوش می گیرم. ولی عکس آن ثابت شد
رهبران مجاهدین و تاملی بر درخواست مشروع آقای صالح صفا لیلان
نزدیک به یک سال پیش آقای صالح صفا لیلان نامه ای خطاب به پدرش نوشت اما پاسخی دریافت نکرد. دلیل آن مشخص است رهبران مجاهدین علاقه ای به ارتباط افراد حاضر در اشرف با خویشاوندان و اعضای خانواده هایشان در ایران و سایر نقاط دنیا ندارند. این امر مشخص و روشنی ست. آقای صفا لیلان و برادران و خواهرانش همچنین مادر محترم وی مدت پانزده سال است که در انتظار شنیدن صدای آقای جهانبخش صفا لیلان هستند. آنها کمترین اطلاعی از وضعیت ایشان ندارند.
زخم های التیام ناپذیر
رهبران مجاهدین تاکنون در برابر خواسته ی اعضای خانواده ی امیری مبنی بر ملاقات و دیدار با عزیز دلبندشان به لجن پراکنی و غوغاسالاری توسل جسته اند، باید اذعان نمود آنان از سلامت عقلی و روانی برخوردار نیستند چرا که در برابر دعوت به زندگی اعضای خانواده امیری واکنش معقول و منطقی از خود نشان نمی دهند و با کمال شگفتی بر گزینه ی” امتناع ارتباط” تاکید میورزند.
رهبری مجاهدین و خواسته ی مشروع خانواده ها
برادر عزیز دوریت برای همه ی خانواده سخت و دشوار است و تحمل این جدایی مشکل، برادر دلبندم همه ی ما می دانیم که تو هم دلت برای ما تنگ شده ولی ای کاش این دیوار سخت جدایی بین ما نبود یعقوب جان چرا جواب ما را نمی دهی از وقتی که ما چند سال پیش به دیدن تو آمدیم و از سلامتی تو با خبر شدیم هر روز امیدوارتر از روز قبل می شویم. که شاید روزی بتوانی به طرف ما و آشیانه ات پرواز کنی و به آغوش گرم خانواده و کشورت برگردی
نامه خواهری دل سوخته خطاب به زهرا گنجشکی اسیر فرقه رجوی
جعفر و مرضیه خواهر کوچک و زیبای ما که تو مادرش بودی و سالها در نبود تو عذاب کشید تا توانست مرا تحمل کند هر دوی آنها منتظر تو هستند و لحظه شماری می کنند تا پیش آنها بروی و اقلا باقی عمرت را در آرامش و به عنوان یک انسان معمولی که راحت بتواند هر جا که دلش بخواهد برود سینما و پارک یا آزادانه در خیابان راه بروی و زندگی کنی. مرضیه برایت اتاق آماده کرده و امید دارد روزی پیش او بروی.
نامه ای از آقای حسین شعبانپور به برادرش حسن شعبانپور اسیر فرقه رجوی
نامه ای از آقای حسین شعبانپور به برادرش حسن شعبانپور اسیر فرقه رجوی
نامه آقای میلاد طوسی بخش به پدر اسیرش در قرارگاه اشرف
من از داشتن بابایی به مهربانی و خوبی تو محروم هستم در حالی که تو زنده ای. بابا آشنایان و دوستانت هر وقت من را می بینند می گویند حیف شد مسعود اسیر شد و آن ها هم جویای این هستند که تو کی می توانی بر گردی. بابا، بزرگ شدن ما را که ندیدی و از لذت بودن در کنار خانواده ات برای 23 سال محروم بودی، نگذار این محرومیت بیشتر ادامه پیدا کند.
نامه به محمد مهدی ثابت رستمی از اسیران اشرف
در سال 83 توانستیم حضورا با شما ملاقات کنیم. از ساعت 7 صبح تا 3 بعداز ظهر آنجا جلوی درب اشرف ایستادیم تا بالاخره توانستیم وارد قرارگاه شده و شما را ملاقات کنیم اما مسئولین قرارگاه نگذاشتند بیشتر از نیم ساعت در کنار شما باشیم و کسانی دور و اطراف ما بعنوان مراقب و خبرچین بودند که نگذاشتند ما همدیگر را خوب ملاقات کنیم و راحت صحبت کنیم در سال 89 سه بار برای ملاقات به جلوی درب اشرف آمدم اما مسئولین قرارگاه اجازه ملاقات ندادند. ما می گفتیم ملاقات حق ماست، حق پدر و مادر است اما آنها اجازه نمی دادند.