رهبری عقیدتی مجاهدین و حصارهای فیزیکی و ذهنی
رهبران فرقه های ستیزه جویی چون القاعده، طالبان و مجاهدین در روزگار اخیر نمونه های عینی و ملموسی هستند و بوضوح می توان به آنان اشاره کرد. اما در این میان مسعود رجوی شاید یک نمونه ی بی بدیل و استثنایی در شرارت ورزی و ستیزه جویی و نیز ایجاد دنیایی سراسر تاریک و سیاه باشد که هنجارها و مولفه های ذهنی و ساخت فکری و نیز مناسبات بر آمده از آن، شگفتی بسیاری از اندیشمندان و مردم جوامع گوناگون را باعث شده است.در این میان مسعود رجوی رهبر عقیدتی مجاهدین در هجوم به انسانیت و ارزش های انکار ناپذیر آن چون آزادی و عواطف و احساسات خانوادگی یک شگفتی ست.
نامه خانواده اشک خونی به فرزندشان
مجید جان به هر طرف می نگریم جای خالی تو را می بینیم درکوه عینالی وائل گلی وهرجای می رویم خاطرات تو زنده می شود مجید جان پدر در انتظار و به چشم راه تو از این دنیا رفت راضی نشو مادر و خواهرها یت در انتظار تو بمیرند مادر هرسال برای تو مربا… می پزد و تو نمی آیی سال دیگر دوباره می پزد تو گفتی سه ماه می روم و برمی گردم مجید جان پریناز بیست ساله شد تو نیامدی
تلاشهای خانواده زاهدی برای رهایی عبدالرضا زاهدی از چنگال مجاهدین
آقای حمیدرضا زاهدی (از برادران عبدالرضا از اسرای دربند فرقه رجوی) به اتفاق پدر و مادرگرامی شان به دفتر انجمن نجات آمدند و برای مجامع حقوق بشری و صلیب سرخ ودولت عراق نامه نگاری کردند شاید که آرزویشان در رهایی و بازگشت عبدالرضا به ایران و یا به دنیای آزاد در خارج کشورمحقق شود.
مناسبات تک ساحتی مجاهدین
تامل در متن و محتوای نامه ی آقای مهدی پالیده حکایت تلخ و درخوری ست از مرزهای بازدارنده و محدودیت آمیزی که دارودسته ی رجوی برای خانواده ها و عزیزان و بستگانشان در دنیای تاریک و سیاه مجاهدین در اشرف پدید آورده اند. در این میان رهبران مجاهدین می بایست سرانجام بدانند و بفهمند ستیزه جویی و کنش های خشونت طلبانه و یا ایجاد محدودیت در ارتباط انسانی در عصر تحولات دموکراتیک، نه تنها پافشاری بر نابودی ارزش های انسانی و دموکراتیک بشمار می آید بلکه طی کردن فرآیند میرایی و از هم پاشیدگی تشکیلات تبهکارانه ای ست که سر انجام گریزی برای آن متصور نیست.
بیزاری مادران از رهبری عقیدتی مجاهدین
مادران و پدران چشم انتظار سالهاست نگران وضعیت و سرنوشت عزیزان خویش در قرارگاه اشرف هستند آنها بیش از دو دهه نظاره گر اسارت فرزندانشان در دنیای تاریک و سیاه مجاهدین می باشند. این مادران و پدران بیقرار برای رهایی عزیزانشان از دنیای زشت و خفقان آمیزی که رهبری عقیدتی مجاهدین برای آنان ساخته و پرداخته است سخت در تلاشند. نامه ی خانم پوراندخت حسین ابیضی که با سوز و اشک و خطاب به فرزند دلبندش آقای عبدالله مقدسی نوشته شده است دربرگیرنده ی واقعیاتی تلخ و دردناک است.
نامه خانم نوری به دخترش طیبه از اعضاء مجاهدین
سئوال من این است که چرا این قدر بی عاطفه شدی؟ ناسلامتی من مادر شما هستم. واقعا خنده دار نیست سازمانی که مدعی است که در تمام نقاط دنیا نفوذ دارد از یک تماس تلفنی با خانواده ترس و هراس دارد. سازمانی که به شما که اعضای به اصطلاح خودش هستید اعتنایی نمی کند انتظار دارید به من مادر که ده سال روزگار برای دیدن شما لحظه شماری می کند توجه ای داشته باشد. ظلم بالاتر از این؟
نامه پدر ومادری رنجکشیده به فرزندشان مظفرعباسی
من می دانم که شما در پادگان اشرف اسیر هستید و خودت تصمیم گیرنده نیستی بلکه سران سازمان برای شما تصمیم می گیرند که شما چکار کنید مگر سران سازمان مالک شما هستند تو که آدم ضعیفی نبودی حرف زور کسی را قبول نمی کردی حالا چه شده که تا این اندازه سران ناپاک سازمان در تو نفوذ کرده اند. می دانم که قلبت هم برای وطنت و هم برای خانواده ات می تپد. من و مادرت برایت دعا می کنیم که هر چه زودتر اراده کنی وخودت را از پادگان حصار بسته اشرف آزاد کنی
مبارزه برای حقوق بشر یا شانتاژ و فریبکاری مجاهدین
سومین نامه ی اعضای خانواده ی محترم آقای قادر ارمکان دربرگیرنده ی واقعیات تلخی ست. نادیده انگاشتن احساسات و علائق خانوادگی از سوی رهبران فرقه ی مجاهدین علیرغم پروپاگاندا و تبلیغات دروغین آنان در مواجه شدن با مجامع و نهادهای بین المللی یا سیاستمداران و پارلمانترهای کشورهای اروپایی و امریکایی مبنی بر احترام به موازین حقوق بشری و مبارزه برای آرمان های انسانی و دموکراتیک جز شانتاز و فریبکاری نیست.
فیروز ساعدی، پدر در فراق تو می سوزد
این نامه از طرف خانواده فیروز ساعدی نگاشته می شود که سالهای سال است در فراق یکی از عزیزانشان می سوزند و می سازند. پدری که پیر و فرتوت شده و در فراق فرزند می سوزد. سرخوش جان این نامه حرف های مادر را برای تو می زند. کسی که در کوچکترین ناراحتی فرزند انگار که غم تمام دنیا را دردلش ریخته باشند ناراحت می شود.
حمید سجودی، همیشه دلتنگ تو هستیم
داداش حمیدم من به عنوان برادر کوچک ازت یک خواهش بیشتر ندارم داداش از تومی خواهم که ازخودت خبری به ما بدهی تا ما ازتو خیالمان راحت شود آخه خیلی دلتنگ تو شدیم،دیگه طاقت نداریم تو راخدا روی مرا زمین میانداز،فقط یک تلفن، فقط یک کلمه صحبت، داددش تو رو خدا بهت التماس می کنم بهت التماس می کنم. توراخدا من (مجید) این نامه را پراز اشک می نویسم برای برادر غریب ودلتنگم که می دونم یک روز به آغوش خانواده گرم خود باز می گردد.
جمشید لقمانی، چرا به ایران باز نمی گردی
جمشید عزیز سلام. حالت خوبه چطوری؟ حال همه ما خوب است و همیشه جویای حالت هستیم بدان که فکرتو از فکر ما بیرون نخواهدرفت و همیشه به یادت هستیم اگه از حال خانواده ات جویاباشی همه حالشان خوب است. اگه دوستت نداشتیم برایت نمی نوشتیم و ایران هم به شما عف داده است شما هیچ مشکلی ندارید شما شاکی خصوصی ندارید پس و بدان ما منتظرت خواهیم بود و برایت همیشه آرزوی پیروزی و موفقیت داریم.
مجموعه تصاویر همایش خانواده های عضو انجمن نجات در اهواز
در تاریخ 18/2/1388 روز جمعه راس ساعت 30/10 همایشی با شرکت خانواده های اسیران دربند فرقه رجوی درتالار آفتاب شهر اهوازبرگزار گردید.در این همایش که بیش از 50 نفراز خانواده ها به همراه جمعی از اعضای بازگشتی حضور داشتند بعد از اعلام برنامه، آقای حمید دهدار حسنی مسئول انجمن نجات شاخه خوزستان گزارشی از فعالیت های انجمن در یکسال گذشته و رئوس برنامه های آینده را به اطلاع خانواده ها رساند.