پنجشنبه, ۹ بهمن , ۱۴۰۴
به اندازه ۱۵ سال پیر شدم با مشاهده ظلمی که در اشرف به شما می شود 23 آذر 1389

به اندازه ۱۵ سال پیر شدم با مشاهده ظلمی که در اشرف به شما می شود

. دیدم پدری را که نامه نوه اش را بعد از 10 سال دوری برای پسرش آورده بود و سازمان با بی شرمی و وقاهت تمام او را مزدور می نامید. چه ها که دیدم در این 15 روز. باور کن به اندازه 15 سال پیر شدم به خاطر ظلمی که به شما رفته و می رود دیدم قیافه های در هم شکسته، چشمهای بدون نور و عروسکهای بدون اراده ای را که منتظرند ببینند فردا سازمان برایشان چه ساز جدیدی کوک خواهد کرد.

نامه حسین رضایی به برادر اسیرش در اشرف 15 آذر 1389

نامه حسین رضایی به برادر اسیرش در اشرف

دلم برایت تنگ شده و مشتاق دیدارت هستم دوست داشتم پشت درب پادگان اشرف می آمدی و بقول خودت گردنم را می شکستی لااقل از نزدیک شما را می دیدم چندین سال است که همدیگر را ندیده ایم باید سوخت و ساخت روزگار ما هم به اینصورت سپری شده اما فراموش نکن که هر دوی ما از یک پدر و مادر هستیم. در پایان مادرم سلام شما را می رساند و می گوید بیشتر از این از تو انتظار داشتم.

نامه به سمیع ناظری از اسیران اشرف 24 آبان 1389

نامه به سمیع ناظری از اسیران اشرف

مدتی پیشتر احمد از برادران سمیع با تحمل رنج و مشقات فراوان خود را به پشت درب اسارتگاه اشرف رساند تا به یک دیدارساده با سمیع نائل آید ولیکن با سنگ اندازیهای سازمان موفق به دیدار برادرش نشد و پس از یک ماه بست نشستن درمقابل درب اشرف ناکام و نا امید به خانه بازگشت ولیکن این خانواده بزرگوارعزم جزم دارند تا دستیابی به عزیز گمشده شان گامی واپس ننهند

نامه خانم نوزاد کهلیک بلاغی به همسرش در اسارتگاه اشرف 16 آبان 1389

نامه خانم نوزاد کهلیک بلاغی به همسرش در اسارتگاه اشرف

اینجانب خانم نوزاد کهلیک بلاغی چندی پیش نامه ای را برای همسرم قربانعلی مهینی که در قرارگاه اشرف حضور دارد نوشتم تا بتوانم پس از 16 سال خبری از او دریافت کنم ولی پس از گذشت بیش از یک ماه از آن نامه هنوز خبری از ایشان بدستم نرسیده است. می خواهم از مسئولین قرارگاه اشرف بپرسم آیا درخواست من برای یک تماس تلفنی و یا یک نامه از طرف همسرم پس از این مدت طولانی تقاضایی دور از انتظار است و یا یکی از حقوق ساده انسانی است؟

نامه فرزندی درد کشیده از دوری پدرش 16 آبان 1389

نامه فرزندی درد کشیده از دوری پدرش

من برای بابا خیلی نامه نوشتم برای بابا خیلی انشاء نوشتم وخیلی جملات زیبا را برای بابا نوشتم وهمیشه یادم می آید انشایم و جمله نویسی ام درمدرسه نمونه بود و تکان دهنده ولی هرگز بابایی نبود نامه ام را بخواند، انشایم را گوش کند من همیشه منتظر بودم بابایم صدایم را بشنود بابایم درد دلم را بداند بابایم انشاء پسرش را بخواند ولی نمی دانم گناهم چه بود که باید این همه مشکلات داشته باشم. حیف که روزگار به ما امان نداد پسرت 25 سال دارد و هنوز حسرت دیدار بابا، حسرت شنیدن صدای بابا را دارد.

احساسات و عواطف سرشار یک خواهر نسبت به خواهر اسیرش در اشرف 13 آبان 1389

احساسات و عواطف سرشار یک خواهر نسبت به خواهر اسیرش در اشرف

مامان! فکر نکنی همون کوه شکست ناپذیره که بعد از فوت پدر 5 تا بچه قد و نیم قد رو یک تنه بزرگ کرد و به غربت فرستاد، نه عزیزم یک چینی ترک خورده ترد که با تلنگری از هم میپاشه. با اسم تو زندگی میکنه با عشق دیدنت از خواب بیدار میشه، با عکس دخترهاش حرف میزنه، روزی چند تا قرص برای تنظیم فشار، چربی و قلب میخوره، لیوان آب تو دستش میلرزه.

نامه ای از یک خواهر چشم انتظار به برادر اسیرش در اشرف 09 آبان 1389

نامه ای از یک خواهر چشم انتظار به برادر اسیرش در اشرف

این خانواده ها نمایندگان ما هستند، برادران وخواهران تو هستند. برادر جان ازهیچ چیز نترس هرچه زودتر خودت را تسلیم نیروهای عراقی کن و به وطن برگرد. ما به توخیلی امید داریم. می دانیم که بالاخره جواب دعاهای خود را دریافت خواهیم کرد.برادرعزیزم از سال 66 تاکنون متوجه دروغ های آنان نشدی. کار اینها تمام است. این بچه ها همه دوستت دارند ومنتظر دیدن توهستند.

واگویه های برادر دردمند تقی صالح؛ عضو اسیر در فرقه رجوی 03 آبان 1389

واگویه های برادر دردمند تقی صالح؛ عضو اسیر در فرقه رجوی

مگر خانواده ها از سازمان چیز زیادی می خواهند که سران سازمان خانواده ها را بسیجی و سپاهی نام می برد؟ این هم یکی از حقه بازی و حیله گری سران سازمان است که شما را بر علیه ما بشوراند و ما را در ذهن شما دشمن جا بیندازد.آخر مگر می شود برادر و خانواده دشمن آدم باشند؟

نامه خانواده دردمند فاتحی به فرزند دلبندشان 21 مهر 1389

نامه خانواده دردمند فاتحی به فرزند دلبندشان

اکنون که دست تقدیر این چنین فرقت و جدایی را برای ما رقم زده و زندگی ما را تیره و مکدر ساخته عاجزانه و دردمندانه و از سوز دل از تو می خواهم در واپسین لحظات که برای پدر دردمندت که اکنون در بیمارستان امید اصفهان بستری است و به خاطر بیماری صعب العلاج (سرطان خون) با مرگ دست و پنجه نرم می کند التفات و توجهی نموده و ازحال او و مادرت دلجویی کنی.مادری که مانند شمع در حال ذوب شدن است.

گرایش های خودکامگی و بازدارندگی رهبر عقیدتی مجاهدین 23 شهریور 1389

گرایش های خودکامگی و بازدارندگی رهبر عقیدتی مجاهدین

خانم کهلیک بلاغی بیش از شانزده سال در انتظار شنیدن صدای همسرش آقای قربانعلی مهینی بسر می برد. تامل در محتوای نامه ی ایشان گویای واقعیت تلخ و گزنده ای ست از مرزهای آزار دهنده ای که سران فرقه ی مجاهدین در دنیای مدرن و عصر تحولات دموکراتیک برای اسارت انسانها پدید آورده اند. براستی گرایش های خودکامگی و بازدارندگی رهبر عقیدتی مجاهدین تا کی ادامه خواهد یافت؟

درد دل مرتضی پور حسن برای برادر اسیرش در اشرف 17 شهریور 1389

درد دل مرتضی پور حسن برای برادر اسیرش در اشرف

برادرم اسماعیل. من شنیدم که گفتی من از خانواده ات نیستم. قبول اما به شرطی که به من ثابت کنی حرفهایی که زدی حرفهای دلت است که بر زبانت جاریست. بدان که من دست بردار نیستم و تو را تنها با آن سازمان جعلی و دروغین که بر پایه یک مشت اراجیف پشت پرده بنا شده ول نخواهم کرد. تنها برای این نفس می کشم که به تو ثابت کنم می توانم و تورا برمی گردانم.

نامه ای به رضا زنگنه اسیر فرقه رجوی 31 مرداد 1389

نامه ای به رضا زنگنه اسیر فرقه رجوی

رضا جان شما در کجای کره زمین زندگی می کنید که الان چندین سال است هیچ تماس تلفنی با ما نداشته اید حتی یک نامه برای خانواده ات ارسال نکرده ای. در حال حاضر در ایران با دورترین نقطه ایران می توانی تماس تلفنی داشته باشی. پادگان اشرف در کجای کره زمین قرار گرفته. در آن بیابان برهوت در پادگانی بسته که ارتباطی با بیرون از پادگان ندارید برای چه هدفی عمر خودت را داری به تباهی می کشی.

blank
blank
blank