عیدی پدرانه
او اظهار می داشت برای بار دوم نیز فقط بخاطر مادر مرحومش به اشرف رفته بودم که او هم مثل من همه این گرفتاریهای ملاقات در قرارگاه اشرف را کشید و او هم بعد از 20 سال فقط 4 ساعت ملاقات داشت که همین هم باعث مرگ مادرش شد. او در ادامه اظهار داشت:در کجای دنیا رسم بر این است که اسیری برای تماس با مادر در حال احتزار در بیمارستان بایستی چند صد دلار (فقط 3 دقیقه) هزینه ارتباط آن را بپردازد.
هیچ آدابی و ترتیبی مجوی، هر چه میخواهد دل تنگت بگوی
موضوع دیگر اینکه من مطالبی که خود دیده و شنیده بودم و در نامه قبلی هم هست در مورد عملکرد سازمان مجاهدین از شما که سالها در این سازمان عمر گذرانیده اید پاسخ خواستم که با جواب شما مطالب تا اندازه ای برایم روشن گردد. مثلاً در مورد جدائی دسته جمعی زوجین و یا اینکه چرا در ارتش صدام رودر روی برادران خود در جبهه صدام جنگیدند شما فقط نوشتید که خود مجاهدین پاسخ آنرا خواهند داد مگر شما که سالها با آنها بودید و با شم سیاسی و آگاهی که از عملکرد سازمان مجاهدین دارید نمی توانستید پاسخ قانع کننده به من داده و مرا به اصطلاح از گمراهی بیرون آورید. در نامه نوشته اید نقادی برای سازمان مجاهدین یا هر سازمان دیگری در کفایت انجمنی چون انجمن نجات نیست. برادر جان نه من این حرف شما را قبول ندارم هر حرفی هر چند بزرگ یا کوچک از دهان هر شخصی چه کوچک و چه بزرگ حتی طفل دبستانی باید قابل جواب و تحلیل باشد.
شبانه روز چشم انتظار برگشتن تو هستم
می دانم انتقام زجرهایی و شکنجه هایی که به تو و ما داده به یاری خدا و آقا امام حسین در همین دنیا پس خواهند داد. انشاء ا… من دوست دارم باهات حرف بزنم ولی نه توی نامه. دلم می خواهد خودت را در آغوش بگیرم و برایت درد و دل کنم. تو می دانی که از تمامی بچه هایم عزیزتر بودی. من نزدیک به هشتاد سال سن دارم و بسیار مریض حال هستم.
چشم انتظاری تا کی
دردیداربا خانواده های چشم انتظار، همواره می شنوم: چشم انتظاری تا کی؟ واین جمله وآرزوی به آغوش کشیدن عزیزان دربند اسارتشان که همواره از آن ها می شنوم و رنجی که خانواده ها از دوری عزیزانشان می برند، دردی است مضاعف بر روحم و البته انگیزه ام را چند برابرمی کند که از تلاش برای رهایی دوستانمان از فرقه رجوی که مهم ترین وظیفه انجمن است، تا آزادی کامل این عزیزان فروگذار نکنم.
ما همگی چشم به راه تو هستیم
اگر از احوال خواهرانت خواسته باشی همه بچه ها سر حال و سرزنده می باشند. خواهر بزرگ مان رعنا و خواهر دیگرمان ختایی نزدیک ده سال است که ازدواج کرده مشغول زندگی خودشان هستند و من هم در سال 1378 با دختر فرخ علیزاده که (اسم عروستان کفایت می باشد) ازدواج کرده ام و دارای یک فرزند پسر به نام افشین می باشم که همگی از راه دور دست بوس شما هستند. جهانگیر جان امیدوارم با رسیدن این نامه به دست شما هر چه زودتر تصمیم
تو با صداقت بودی، تو پاک هستی، ما ایمان داریم
از دست مان هر کمکی و یاری و فداکاری برآید برای نجات تو عبدالرضای عزیزمان انجام می دهیم تا به آغوش خانواده ات برگردی تا بقیه عمر را بدون ظلم و ستم سازمان زندگی کنی و یک زندگی عادی داشته باشی. هیچ کدام از ما افراد خانواده ات به ارواح خاک پدر مان که تو نور چشمانش بودی، نه سرزنشت می کنیم
نامه ای به دوستم محمد درکانادا
برای اینکه رژیم سواستفاده نکند. تا کی ما سکوت کنیم. چرا ما همیشه سکوت کنیم. چرا ما همیشه مراقب باشیم تا رژیم سواستفاده نکند. دیگر بس است. همین سکوت کردن ها ما را نا بود کرد. همین سکوت کردن ها خانواده ها را از هم پاشاند. همین سکوت کردن ها بسیاری را به کشتن داد. با همین سکوت اجباری
پرسش های مادری چشم انتظار و خودکامگی رهبران مجاهدین
چرا به پسرم اجازه نمی دهید که با مادر چشم براهش تماس بگیرد؟ اینک مادری چشم براه فرزندی است که با شیره جان بزرگ کرده و الان بعد از چندین سال آرزوی شنیدن صدای پسرش می باشد. سخن من با شما که اصطلاح مجاهدین خلق را یدک می کشید این چه مجاهدتی است و این چه مکتب و مرامی است که در آن اجازه نمی دهد مادری با فرزند خودش حتی با یک تلفن صحبت بکند
دیدار و گفتگو با رئیس دفتر رئیس جمهور عراق
در این دیدار علاوه بر اسناد و مدارک متعدد در اثبات انجام اقدامات تروریستی در شهرهای ایران، نقض حقوق بشر علیه اعضا، و همکاری با رژیم صدام حسین در سرکوب مردم عراق، شکواییه ای با بیش از 350 امضا از سوی جدا شدگان از مجاهدین همراه با نامه ای از سوی انجمن نجات جهت ارائه به رئیس جمهور این کشور تسلیم رئیس دفتر ریاست جمهوری عراق گردید
همه منتظر آمدنت به خاک وطن هستند
نمی دانم چگونه عمر سپری می نماییم یادت هست، آیا خاطرات خانوادگی خود را مرور مینمایی… آن پدر زحمتکش و صدیق، مادر پر لطف و مهربان خانواده پر جمعیت با برادران و خواهران بسیار با عطفه از جمله برادر بزرگ علی آقا، حسن، قاسم و خواهران سکینه، فاطمه، رقیه، زری، طیبه و زینب آنها را به یاد داری؟ همگی خوبند و مشغول زندگی همراه با بچه های قد و نیم قد. واقعاً همگی دیدن دارند.
تا کی می خواهی ما را چشم انتظاربگذاری
چون ما شنیده ایم که دوستان شما درحال آمدن هستند که توهم سعی کن بیائی. حال همگی ما خوب است. عروسی علی خواهرزاده ات که نیامدی پس سعی کن عروسی بچه های دیگرفامیلها بیائی. عروسی سعید پسربرادرت احمد نزدیک است. دوست دارم ازنزدیک تورا ببینم ودرآغوش بگیرم وبعد ازدنیا بروم وبه مادرت بگویم که محمود به سرزندگی خود بازگشته است واینطوری اورا خوشحال کنم.
آیا این رسم مروت و مردانگی است
اکبر جان، از همین فرصت استفاده می کنم و خطاب به رهبران سازمان مجاهدین می گویم واقعاً اگر شما رهبران سازمان مجاهدین به خانواده ما و پدر و مادر پیر و چشم انتظار که سالهاست در حسرت دیدار و شنیدن صدای فرزندشان اکبر بسر می برند و چه شب ها صدای گریه شان همه ما را از خواب بیدار کرده است، ارزشی قائل بودید. به خواسته آنها تن داده و اجازه می دادید تا برادرم اکبر حداقل پس از شانزده سال یکبار هم که شده برای چند دقیقه با پدر و مادر درد کشیده اش تلفنی تماس می گرفت و با هم حرف می زدند