ما را منتظر نگذار
توهمیشه برای خانواده ات الگو بودی وبیا که دوباره نخواهیم با ذکرخاطرات خوش باشیم ما می خواهیم تورا برای همیشه باخودمان ودرخودمان داشته باشیم.پس زیاد مارا منتظر نگذارید وتصمیم نهایی خودرا برای بازگشت به خانواده را بگیرید که البته جای گفتن ندارد که همه چیزبرایت مهیا است.
ازروزی که رفتی باران چشمهای مادر قطع نشده
برادرعزیزم کاش می دانستی که ازروزی که رفته ای باران چشمهای مادرقطع نشده وبا چشمهای اشک آلود خیره به درمانده که برگردی. کاش بدانی که پدرگوشهای خود را به صدای زنگ تیزکرده که تو برگردی.
آرزو داریم تو را ببینیم
مصاحبه تو رو دیدیم لابه لای صحبت هایت گفتی که خانواده با من تماس گرفتند و گفتند که کسی منتظر تو نیست. دائی عزیز بعد از رفتن و اسیر شدن تو کدام یک از خانواده صدای گرم و صورت زیبای تو را دیدن گر چه همه ما آرزو داریم تو را ببینیم.این حرفها صحت ندارد وما میدانیم که برایت دیکته می کنند.
پدر و مادرت برای دیدار شما روز شماری می کنند
اگر از حال و احوال پدر و مادر شما را خواسته باشید خوب هستند و برای دیدار شما روز شماری می کنند چرا برای ما نامه نمی دهید 25 سال پدر و مادر چشم به راه هستند که شما بیایید ولی متاسفانه شما هیچ وقت به فکر اینها نیستید
اطلاعات دریافتی شما کذب محض است
سالهاست که به دنبالت میگردم به هردری زدم تا سرنخی ازشما بیابم که نهایتا ازطریق صلیب سرخ موفق به این امرشدم. الان خیلی خوشحالم که توانستم بعداز25 سال روی زیبای شما را هرچندکوتاه ببینم. حال وقت آن رسیده که ترتیبی اتخاذ گرددتا به این مشکلات وبدبختیها خاتمه دهی.
برای همیشه خود را رها کن
خواهری که می دانم قلب ودلت با ماست. نبضت با ما وخانواده خودت می زند وما را دوست داری ومی خواهی که به آغوش گرم وپرمهرخانه وکاشانه ات برگردی. پس جسارت وشجاعت داشته باش وبه خواستهای فرقه رجوی گوش نده وراسا برای آینده خود که ما پشتیبان توهستیم،تصمیم قاطع برای بازگشت به وطن عزیزوخانواده چشم انتظاررا بگیروبا توکل به خدای مهربان برای همیشه خودرا ازاد ورها بکن.
پشت این دیوار بلند یک تلنگر است
اگر بعداز سالها تلاش گم کرده ات را بیابی دوست داری همه چیز را تغییر دهی حتی معیارهایت را گاهی و حتی به زمان ومکان فکر می کنی به زندگی کوتاه به اینکه مرگ وزندگی دست خدای بزرگ هست پس چرا؟چرا در مقابل موانع متوقف شویم چرا موانع را پشت سر نگذاریم…
دعا می کردیم به آغوش خانواده بازگردی
برادر جان”شهریار”این همه سالها که از ما دور بودی ما نگران تو بودیم و همیشه دعا میکردیم که راهی باز شود تا شما به اغوش خانواده باز گردی و زندگی آرامی داشته باشی مخصوصا مادرمان که با این همه مشکلات زندگی ساخته و همیشه چشم به راه تو بود تا شاید صدای تو را بشنود و خوشحال شود.
دوری و انتظار دیگر بس است
خواهش می کنم دخترم دیگردوری وانتظار بعدازاین همه سال بس است برای یک یک مادرتورا بخدا بعدازدست دادن پدریک قدری به فکرمن مادرباش. هرچه باشی اخرمن مادرم مثل پدرت ازدوری تووندیدنت دق نکنم حالا که من خبرخیرتورا ازانجمن نجات شنیدم می خواهم از تودخترم خواهش کنم طوری بشود ازتویا ازطریق نامه یا تلفن ازحالت با خبرباشم…
اعتراض خانواده ها به اسارت انسانها در اشرف
رهبران بیرحم و بی احساس فرقه تروریستی مجاهدین نسبت به خواسته ی مشروع و به حق اعضای خانواده و پدر و مادر چشم انتظار و دل نگران اهمیتی نداده و سکوت پیشه کرده اند. ناگزیر اعضای خانواده آقای مظفر کشاورزی با رجوع به انجمن نجات و مراجع ذیربط بین المللی از جمله کمیته بین المللی صلیب سرخ و نهادهای حقوق بشری تقاضای کمک و یاری نمودند.
چرا ما باید از بودن در کنارت محروم باشیم
اینجا ما زندگی مرفهی نداریم و در کاخهای زرین هم زندگی نمی کنیم همان خانه های روستایی البته پر از مهر، وفا و صفاست و نان بازوی خویش را می خوریم و محتاج کسی نیستیم و زندگی را به راحتی می گذرانیم.هادی جان خیلی دوست داریم که کنار خانواده ات زندگی کنی چون که نوه بزرک خاندان آلفته هستی.
مجاهدین کدام شعار را حفظ کرده
خواهر و برادر عزیزم شما اسیر در حصار تشکیلات و پادگانی در عراق بنام اشرف، حصاری تنگ و بسته، حصاری که دیوار آن را علایق و عواطف و وابستگی های کاذب شما تشکیل می دهد. من و هزاران نفر از سازمان و این حصار بسته را با همه وجود تجربه کرده ایم و مصمم شدیم که برای رهایی از این حصار باید این دیوار کاذب را خراب کنیم.