خانواده ها

آرزو داریم تو را ببینیم

از:خانواده نیکزاد (گیلان – رودسر)

به: اسماعیل نیکزاد

سلام.

سلامی ازراه دوربرای عزیزماکه دوراز همه است ولی امیدداریم که برمیگردی.دائی

سلام من سامره هستم یادت هست دختر دوم خواهر بزرگت این دومین نامه ای است که برایت می نویسم.دائی جان نمی دونم نامه قبلی من را خوانده ای یا……ولی باز برایت می نویسم و می نویسیم تا یادت بیاید و مطمئن شوی در ایران کسانی منتظر تو هستند و جای تو در بین آنها خالی است. دائی عزیز از گذشته چی بنویسم از شبهای جمعه که با خاله ها می آمدی خونه ما (خواهر بزرگت) من که زیاد یادم نیست ولی از حرفهای مامان و بابا و خاله ها چیزهایی توی ذهن ما تداعی می شه. دلت برای سپیده تنگ نشده که نامه های قبلی تو که در اسارت بودی می نوشتی. دلت برای حسین و حسن و جواد تنگ نشده، دلت برای داماد بزرگت تنگ نشده ما همه بیاد توئیم و با عکس و خاطرات روزگار می گذرانیم. باز می گم شوهر سپیده خانم حسین وجواد تو را از روی عکس می شناسند و با یادآوری خاطرات بزرگترها تو را شناختند ولی همه آنها دوست دارن دایی خوشگل و خوش لباس ما را ببینند در نامه گذشته نوشتم که مامان و بابا پیر شدن چون خیلی مشکلات برای بزرگ کردن ما کشیدن ولی دوری تو هم آنها را اذیت می کنه. چند وقت پیش پسر سپیده عکس تو رو توی کیف من دید گفت: خاله دائی کجاست؟ چرا نمی یاد؟ من در جواب بهش گفتم رفته مسافرت ولی زود می یاد. دائی عزیز پس زود بیا. مصاحبه تو رو از طریق CDدیدیم لابه لای صحبت ها گفتی که خانواده با من تماس گرفتند که کسی منتظر تو نیست همان جا بمان دائی عزیزتو بعد از رفتن و اسیر شدن کدوم یک از خانواده صدای گرم و صورت زیبای تو را دیدن گر چه همه ما آرزو داریم تو را ببینیم این حرفها صحت ندارد وما میدانیم که برایت دیکته می کنند. بیا ما منتظریم. دائی جان دوستت داریم برگرد. دلت برای ما تنگ نشده دل ما ترکید. منتظریم. دائی جان یادته سینمای رودسر. یادته اخته و آلبالوی بهمن یادته باید یادت باشد، اگه ما تو رو فراموش کردیم پس بدان خاطرات تو هم فراموش می شه. مغازه اخته و آلبالو همان جاست فقط تو دوری پس بیا با خواهر زاده و برادر زاده هایت دوباره خاطرات جوانی را تکرار کنی این دفعه به جای خواهر هات با خواهر زاده هایت، دائی جان واقعاً درباره دوری نوشتن خیلی سخته چون اشک امان نمی ده پس بیا. چند وقت پیش آلبوم خانوادگی رو باز کردم. عکس جشن دندونک جواد به چشم من خورد دیدم ای وای همه بودن تو هم بودی دائی جان یادته به من می گفتی خوش لباس ترین دختر بچه فامیل هستی ولی الان نیستی ببینی چه بچه های نازی توی خانواده هستن دائی جان گرچه دائی کوچک هستی ولی بدون می گن پشت خواهر، برادره، هر گلی یه بویی داره سه دائی جای خود و تو هم جای خود پس بیا تمام این نامه خواهش یه خواهر و داماد و فرزندان و عروس و دامادها اینه که برگرد منتظر توئیم دوستت داریم. دائی جان راستی تا یادم نرفته بهت بگم هر وقت تیم فوتبال ایتالیا داره بازی می کنه همه ما می گیم ای وای دائی ما هم طرفدار تیم فوتبال ایتالیا بود پس ببین ما تو را فراموش نکردیم. مطمئن باش دوستت داریم.

برگرد. برگرد. منتظریم.

از طرف خواهر بزرگت

سامره

همایش انجمن نجات مرداد 1400

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا