رد پای شرّ

رهبران مجاهدین در وضعیتی دوگانه قرار گرفته اند. آنها از حقوق انسانها حرف میزنند. فریبکارانه از علائق خویش نسبت به هنجارها، معیارها و ارزش های دنیای مدرن سخن می گویند اما در دنیای درونی مجاهدین به عواطف و احساسات انسانی اهمیتی داده نمی شود. این رفتار دوگانه و پارادوکس شگفت انگیز بی شک، ویرانگر تشکیلاتی ست که سالها به طرق و ترفندهای گوناگون، روش های سیاسی گاه متضاد و با جاسوسی و مزدوری برای بیگانگان و دشمنان ملت ایران به حیات سخیف و ننگین خویش ادامه داده است.

چگونه ممکن است خانم مریم عضدانلو در مجامع جهانی و یا هنگام مواجه شدن با برخی سیاستمدارن و پارلمانترهای کشورهای عضو اتحادیه اروپا به نام آزادی و حقوق بشر سخن گوید اما در مناسبات درونی فرقه ی ستیزه جو و تروریست مجاهدین به خواسته ی منطقی و مشروع اعضای خانواده های کادرها و افراد تشکیلاتی و با سابقه، کمترین اهمیتی داده نشود؟‼

این همه تناقض آشکار و عریان را چگونه خانم مریم عضدانلو می تواند توجیه کند؟

آیا محتوای نامه ی آقای غلامعلی جعفری خطاب به فرزندش یعقوب جعفری که بیش از بیست سال است در قرارگاه اشرف تحت اسارت فیزیکی و ذهنی مجاهدین بسر می برد، حاکی از نوعی اغواگری مسئولین قرارگاه اشرف و تعبیری از پوچی شعارها و ادعاهای فریبکارانه ی رهبری فرقه مجاهدین نمی باشد؟

تامل در وجه دوگانه و متضاد سیستم فکری رهبری مجاهدین که در حرف و عمل نمود مشخصی می یابد و می تواند ما را به اعماق ذهن بیمار و زشت کسانی رهنمون کند که جز به منافع تشکیلاتی آن هم در تعریف فرقه ی مجاهدین که عبارت است از حفظ موقعیت رهبری عقیدتی (مسعود رجوی)، متاسفانه به حقوق، شان و کرامت انسانی سایر افراد، اهمیتی داده نمی شود.

نامه ی انتقادی آقای غلامعلی جعفری در رابطه با عملکرد رهبری مجاهدین در حقیقت رد پای شرّ را در مسیری دنبال می کند که سرچشمه‌هایش به ذهنیت بیمارگونه رهبری مجاهدین منجر می گردد. شک نیست این نامه بیانگر مناسبات مخاطره‌آمیز و غیر دموکراتیکی ست که همانند غده‌های چرکین و ناشی از تراوشات ذهنی رهبری مجاهدین خود را به نمایش می گذارد.

آرش رضایی

مسئول انجمن نجات دفتر آذربایجانغربی

 

فرزند عزیزم

غلامعلی جعفری پدر چشم انتظار یعقوب جعفریمدتهای طولانی است چشم انتظار دیدارت هستم. متاسفانه پس از آخرین ملاقاتی که باهات داشتم دیگر روی ماهت را ندیدم.

هنگامی که به همراه کاروان انجمن نجات به ملاقات تو در قرارگاه اشرف آمدم، از تمایل قلبی خود برای بازگشت به کانون خانواده سخن گفتی. فرزند دلبندم در آن موقع می دانستم اختیار تصمیم گیری نداشتی و به طور یقین سران مجاهدین به تو اجازه نمی دادند تا به همراه ما به ایران برگردی اما اگر یادت باشد گفتی در اولین فرصت به کانون گرم خانواده مان باز خواهی گشت. از تو می خواهم با شهامتی که در تو سراغ دارم از قرارگاه اشرف خارج شده و به کشور خودت بازگردی. شرایط آن در این روزها فراهم شده است. فقط کافی است اراده کنی. فرزند عزیزم یعقوب جان خیلی ناراحتم که خبر فوت دایی احمدت را به شما می دهم. ایشان چند روز پیش دار فانی را وداع گفت در حالی که او نیز مثل همه اعضای فامیل در انتظار به آغوش کشیدنت بود و خیلی مشتاق بود تا تو را پس از سالها ببیند و روی ماهت را ببوسد.

یعقوب جان عزیز پدر، من همچنان امیدوارم به زودی ببینمت. از رهبران مجاهدین نیز می خواهم بیش از این دل پدر پیر و چشم انتظار را نرنجاند و فرزند دلبندش را پس از بیست سال آزاد کنند و بدانند که عاقبت ظلم و ستم، پشیمانی است. خیلی متاسفم رهبران مجاهدین اجازه حتی یک تماس تلفنی را نیز به تو فرزند دلبندم نمی دهند. یعقوب جان دل من روشن است و اطمینان دارم سرانجام به آغوش خانواده ات باز خواهی گشت.

به خدا می سپارمت

پدر چشم انتظارت

غلامعلی جعفری

نامه به آقای یعقوب جعفری

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا