پنجشنبه, ۱۱ دی , ۱۴۰۴
نامه خانم ناهید مراد پور به برادرش یحیی 25 خرداد 1400

نامه خانم ناهید مراد پور به برادرش یحیی

یحیی جان تنها برادرم بدان خواهرت هرگز تو را فراموش نمی کند. برادر عزیزم خیلی دلم برایت تنگ شده. خیلی دلم می خواهد تو را در کنار خودم ببینم و صدایت را بشنوم و بوی برادریت را حس کنم. نمی دانی چقدر بیاد گذشته و خاطراتمان می سوزم و تحمل می کنم . یحیی جان […]

برادر جعفر ادیب پور: حسرت دیدار در روحمان موج می‌زند 20 خرداد 1400

برادر جعفر ادیب پور: حسرت دیدار در روحمان موج می‌زند

حسین ادیب‌پور، خطاب به برادر اسیر خود در فرقه رجوی نوشت: حسرت دیدن شما عزیزِ دلمان در روح و ضمیرمان موج می زند. به گزارش پایگاه خبری-تحلیلی فراق، برادر چشم انتظار جعفر ادیب پور نوشت: سلام برادر عزیز تر از جانم. من حسین هستم که برایت نامه می نویسم و عشق تو را در سینه […]

مادر آزاده صبور: تو را آزاده نامیدم تا در زندگی آزاده باشی 20 خرداد 1400

مادر آزاده صبور: تو را آزاده نامیدم تا در زندگی آزاده باشی

آزاده جان ای عزیزتر از جانم ، من در بدو تولد تو را آزاده نامیدم تا در زندگی و آینده همیشه آزاده باشی و خودت سرنوشت خود و مسیر زندگی ات را انتخاب کنی و رقم بزنی. حال به عنوان مادرت برای هر انتخابی که داشته باشی احترام قائل میشوم و برایت آرزوی خوشبختی و […]

نامه ای برای محمد رضا پور جاویدی در اسارتگاه آلبانی 19 خرداد 1400

نامه ای برای محمد رضا پور جاویدی در اسارتگاه آلبانی

محمد رضا سلام ، امیدواریم که حال شما خوب باشد. منتظر تماس شما هستیم. تماسی با ما بگیر لااقل از وضعیتی که داری با خبر شویم. چندین سال است خبری از شما نداریم! نمی دانیم در چه وضعیتی هستی؟ در محلی که هستی امکان تماس را نداری؟ اگر امکان تماس را داری چرا با ما […]

دلنوشته عاشقانه مجتبی به پدر اسیرش سید ولی محمد زاده 18 خرداد 1400

دلنوشته عاشقانه مجتبی به پدر اسیرش سید ولی محمد زاده

” پدر” اسطوره ای از آسمان است پدر افسانه ای در این جهان است پدر صندوقی از اسرار پنهان پدر سنگِ صبور و امتحان است سپیدش کرده موی و صورتش چین گذرگاهی که عنوانش زمان است پدر نجوای ذِکر شامگاهی صلاتی هم نشین با کهکشان است پدر در دیده ام زیباترین شعر پدر در باورم […]

پاسخ اسماعیل طاهرخانی به نامه اخیر برادرش عیسی در اسارتگاه آلبانی 17 خرداد 1400

پاسخ اسماعیل طاهرخانی به نامه اخیر برادرش عیسی در اسارتگاه آلبانی

برادر عزیز و بزرگوارم عیسی جان، چقدر خوشحال شدیم که بعد از حدود 28 سال دوری بالاخره توانستیم چهره‌ی تو را ببینیم. اگرچه رد پای سال‌ها دوری و غربت در چهره‌ات هویداست و چهره‌ی شاداب و جوان تو با گذر سالیان اکنون به پیری و سالخوردگی گراییده و در پشت آن لبخند مصنوعی دنیایی از […]

خانواده امیر بدلی: امیرجان تولدت را باز هم، بی تو جشن گرفتیم 13 خرداد 1400

خانواده امیر بدلی: امیرجان تولدت را باز هم، بی تو جشن گرفتیم

برادر عزیزمان، با ابراز تاسف از اینکه کنارمان نیستی، تولدت مبارک… برادر که داشته باشی ، انگار دنیا پشتته، برادر که داشته باشی، جهانی با توست. محکم ترین تکیه گاه را داری ، حتی اگه کنارت نباشه . . . داداش داشتن ، خودش یه زندگیه شیرین و رویایی است. برادر عزیزمان ، امیر جان […]

نامه ابوالفضل اشتری به برادرش حمید اشتری در فرقه رجوی 13 خرداد 1400

نامه ابوالفضل اشتری به برادرش حمید اشتری در فرقه رجوی

حمید جان سلام ، احوال شما؟ خوبی؟ سلامتی؟ خبری از شما نیست و ما چندین سال است خبری از شما نداریم. دلم برای شما تنگ شده است. چندین سال است از شما نامه ای بدست ما نرسیده و تماسی با ما نگرفته ای! واقعا این چه کاری بود با خودت کردی؟! می دانی دوستان قدیمی […]

نامه مرتضی بلالی به برادرش رضا بلالی در فرقه رجوی 12 خرداد 1400

نامه مرتضی بلالی به برادرش رضا بلالی در فرقه رجوی

رضا جان سلام ، حالت چطور است؟ چندین سال است ما را گذاشتی و رفتی و سراغی از ما نمی گیری! ویروس کرونا در مقری که زندگی می کنی شیوع پیدا کرده و خبر دارم  از ناحیه کمر و گردن مشکل داری و نمی دانم به لحاظ جسمی در چه وضعیتی هستی؟! تا بحال تماسی […]

نامه مجتبی حسینی به عمویش سید محمد حسینی در فرقه رجوی 11 خرداد 1400

نامه مجتبی حسینی به عمویش سید محمد حسینی در فرقه رجوی

عمو جان سلام ، امیدوارم حالت خوب باشد. من می دانم وضعیت جسمی خوبی نداری. همه ما نگران شما هستیم. راهی را پیدا نمی کنیم که بتوانیم با شما تماس و یا دیداری داشته باشیم. شما هم ارتباطی با ما برقرار نمی کنید که از بابت شما خیالمان راحت شود. سن شما بالا رفته و […]

مصطفی جان هیچ مادری جگرگوشه اش را فراموش نمی کند 10 خرداد 1400

مصطفی جان هیچ مادری جگرگوشه اش را فراموش نمی کند

مصطفی جان سلام، هیچ مادری جگر گوشه اش را فراموش نمی کند . مصطفی خیلی دلم برای شما تنگ شده. دلم می خواهد صدایت به گوشم برسد. تماسی با من بگیر دلم را شاد کن. من چقدر بایستی صبر کنم؟! شما اولاد من هستید. من همش دعا می کنم که هر چه زودتر پیش من […]

پیام خانم نساء بلوچ اربابی به برادرش خسرو 09 خرداد 1400

پیام خانم نساء بلوچ اربابی به برادرش خسرو

سلام داداش، خوبی؟! منم آبجیت نساء، خیلی منتظرتم، می خوام برگردی. تو همیشه می گفتی ایران، ایران ما خوبه. چرا رفتی خودتو اونجا گرفتار کردی؟! مامان گناه داره، می خوای دق کنه از دوری تو؟! برگرد. برای دانلود اینجا را کلیک کنید.

blank
blank
blank