نامه خانواده گودرزی به برادرشان هوشنگ گودرزی در کمپ مجاهدین
برادر عزیزمان هوشنگ جان امیدوارم که حالت خوب باشد. اکنون که این نامه را می نویسیم سال هاست که تو از ما دوری و ما بارها برایت نامه نوشتیم. ولی متاسفانه هیچ جوابی دریافت نکرده ایم. امیدواریم که این نامه بدستت برسد و ما را از نگرانی در بیاوری و جوابی بدهی ، امیدواریم که […]
پیام احمد نظیفی به محمد مهدی نظیفی عضو گرفتار در اسارتگاه مجاهدین
سلام و عرض ارادت برادرم انشاالله که صحیح و سالم باشید، تا بتوانی یک تصمیم عاقلانه در سن ۸۰ سالگی بگیری و برای مداوای بیماری ات نزد اعضای خانواده ات به کانادا بروی که تمام عیار حمایتت می کنند. ما هم در ایران نگران حال و احوال و سلامتی ات هستیم که چرا باید در […]
دلنوشته سید سعید علویان برای برادرش سید هادی علویان
سید هادی علویان از اسرای جنگی بود که در سال 68 فریب وعده های دروغین رهبران مجاهدین خلق را خورد و به کمپ اشرف برده شد. ازآن زمان تاکنون رهبران مجاهدین به وی اجازه ندادند که او با خانواده اش ارتباط بگیرد. سید سعید برادر وی سالهاست که به هرطریق تلاش کرده تا شاید بتواند […]
نامه سمیره شیخ منصور رامهرمزی به برادرش نصار گرفتار در کمپ مانز
نصار شیخ منصور رامهرمزی در سال 1362 در زمان جنگ ایران و عراق، به اسارت نیروهای عراقی درآمد. درسال 1368 مسئولین مجاهدین نصار و تعدادی دیگر از اسرا را با دادن وعده آزادی زودرس به کمپ اشرف می برند. وعده ایی که رهبران مجاهدین به آن پایبند نبودند و نصار را در اسارت ذهنی و […]
نامه مهوش جهانبانی به همسرش علی ابراهیمی گرفتار در کمپ مانز آلبانی
علی ابراهیمی همسر خانم جهانبانی است که اوایل جنگ تحمیلی علیرغم داشتن دو فرزند اسیر نیروهای عراق می شود. ایشان در سال 68 فریب وعده آزادی زودرس مسئولان مجاهدین خلق را خورده و به کمپ اشرف می رود. از آن زمان به بعد فرقه مجاهدین با استفاده از روش های کنترل ذهن علی ابراهیمی را […]
پیام رقیه لقمانی به برادرش جمشید لقمانی در کمپ مجاهدین خلق
سلام جمشید جان امیدوارم سلامت و تندرست باشید. ما همه خوبیم و مشغول کار کشاورزی در شالیزار. حتما خاطرات خوب و خوشی برایت زنده شد. حقیقت این خاطرات برای ما هم زنده شد که با هم شاد و خندان در کنار خانواده کار وتلاش میکردیم و خوش بودیم. البته جمشید جان من خواهر کوچک و […]
از مادری دل شکسته به فرزندی دور افتاده
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور از مادری دل شکسته به فرزندی دور افتاده. حسین عزیزتر از جانم پسر عزیز مهربانم سلام. سلامی از اعماق وجودم از این قلب رنجور و بی تابم به تو پسر دلبندم. آیا خبرداری که از فراق و دوری ات […]
برادر جان تماس بگیر تا با شنیدن صدایت جان تازه ای بگیریم
برادر جان مدتی است که برایت نامه ننوشتم. نمی دانم الان در چه حالی هستی. فقط می دانم که تو در کمپ مجاهدین خلق در کشور آلبانی هستی. نمی دانم از حال و روز ما که در این سالیان چه سختی هایی را از بابت دوری و بی خبری از تو متحمل شدیم خبر داری […]
نامه غلامرضا راکی به برادرش محمدرضا راکی در کمپ مانز مجاهدین خلق
غلامرضا راکی برای برادرش محمد رضا راکی که در جنگ تحمیلی اسیر عراق شد و بعدها توسط رهبران فرقه رجوی فریب خورد و به کمپ اشرف برده شد، چند خطی نامه نوشت و دلتنگی سالها دوری و بی خبری خود، خانواده و به خصوص مادرش را با او در میان گذاشت. اگر چه نامه سراسر […]
دلنوشته مادر چشم انتظار معصومه اولادی
دختر عزیزتر از جانم معصومه مهربانم سلام سلامی به گرمی آفتاب و به روشنایی مهتاب. دختر مهربان و زیبای من این نامه ای که به دستت می رسد دلنوشته ای است از یک مادر پیر و چشم انتظار که 21 سال است هر روز و شب در بالکن خانه می نشینم و بیرون را نگاه […]
خواهر محمد رضا آغاسی: داداش محمد حداقل برای دلخوشی مادر یک تماس با ما بگیر
سلام و عرض ادب واحترام خدمت داداش محمدم امیدوارم که حال شما عزیز راه دورم خوب باشد. داداشی نمیدونی این روزا چقدر دلم هواتو کرده. نه تنها من بلکه تمام خانواده، برادران و خواهران. مخصوصا مادر چشم انتظارت خیلی بیقرارت شده، خیلی پیر شده داداش جان. یعنی هرروز اسم تو رو به زبون میاره، هرروز […]
نامه بهروز اکبری به برادرش بهمن اکبری در کمپ آلبانی مجاهدین
بهروز اکبری، سالهاست که به دلیل ممانعت سران سازمان مجاهدین خلق نتوانسته با برادرش بهمن اکبری ارتباطی داشته باشد. تمام اعضای خانواده اکبری چشم انتظار خبری، تماسی و دیداری با بهمن هستند که تا کنون میسر نشده است چرا که سران سازمان اعضا را در کمپی بسته و در شرایط ایزوله نگه داشته اند و […]