چهارشنبه, ۸ بهمن , ۱۴۰۴
به عشق دیدارت زنده ام 09 خرداد 1386

به عشق دیدارت زنده ام

امیدوارم که سالم و سرزنده باشی. پسر عزیزم سالها از رفتنت میگذرد،من و مادرت و خواهران و برادرانت هنوز چشم انتظار دیدن و بودنت در کنارمان هستیم، چشم به راهت که بیایی و این چشم های به راه مانده را روشن کنی، نوری که از چشمان من و مادرت رفته را بازگردانی

زود ای بابا سوی ایران بیا… 09 خرداد 1386

زود ای بابا سوی ایران بیا…

تو از آن روزی که بنمودی فرار حال ما را کرده ای بسیار زار ما در ایران از غم هجران تو از فراق آن دل لرزان تو روز و شب با غصه گشتیم همنشین چشم ما هر روز میباشد نمین تو چرا رفتی به سوی دشمنان روی صحبت با تو باشد ای جوان

وقت است که بیدار شوی تا همره ما یار شوی 08 خرداد 1386

وقت است که بیدار شوی تا همره ما یار شوی

در ایران اصلاً کسی سازمان را نمیشناسد انها هم که میشناسند از آن به بدی و خیانتکاری و ستون پنجم دشمن یاد میکنند بله زمانی که ما در آنجا بودیم فکر میکردیم ما رزمندگانی مقدس هستیم که چشم امید مردم به ماست و منتظر ما هستند و آرزوی ما را دارند. اما همه اینها پوچ بود واقعیت ها چیز دیگری را میگویند که نتیجه عملکرد رهبری فاسد و خیانتکاری است که ما را به بیراهه کشاند و البته که خدا پاسخ تمام خیانتهای او را بدون جواب نخواهد گذاشت.

خواهشمندیم که چشمانت را به روی حقایق بازکنی 30 اردیبهشت 1386

خواهشمندیم که چشمانت را به روی حقایق بازکنی

با عرض سلام و آرزوی توفیق و سربلندی خدمت برادر عزیز و بزرگوارم اکبر جان امیدوارم در هر جا و مکانی که هستی سالم و سلامت باشی و عید نوروز و فرارسیدن سال جدید را هم از طرف پدر و مادر و خودم (قاسم)، زیبا، زهرا، جعفر، مهدی، حجت و میلاد برایت تبریک عرض مینمایم و همه، به یمن این سال جدید آرزومندیم که هر چه زودتر جدایی ها و دوری از تو به اتمام رسیده و امسال سال وصل و برگشتن تو نزد خانواده ات باشد.

اصلاً نباید نگران هیچ چیزی باشی. گذشته ها گذشت. 27 اردیبهشت 1386

اصلاً نباید نگران هیچ چیزی باشی. گذشته ها گذشت.

فقط مختصراً بگویم همه اهل خانواده در سلامت کامل بسر میبرند و از هرنظر همگی شرایط بسیار خوب و ایده آلی دارند. هیچ ناراحتی در زندگی حس نمیکنند. الّا دوری تو و انتظار دیدار تو که دقیقاً بستگی به تصمیم خودت دارد. یعنی اگر هر زمان تصمیم گرفتی به آغوش گرم خانواده ات برگردی همگی به گرمی از تو استقبال میکنند. و اصلاً نباید نگران هیچ چیزی باشی. گذشته ها گذشت.

به بازگشت بیندیش 26 اردیبهشت 1386

به بازگشت بیندیش

نمی دانم از چه بگویم. مدتهاست که با تو حرف نزده ام. مدتهاست که هزاران حرف با تو دارم و هر روز با خود می گویم هر گاه آمدی و بوسه زدی بر این خاک به تو خواهم گفت که در نبودت بر ما چه گذشت. به تو می گویم که غم دوریت بر ما چه کرد. در این سالها و خبرهایی که از زندگی فلاکت بارت می رسید چگونه کمرمان را شکست.

حقیقت درباره رفتار غیر انسانی رهبران فرقه تروریستی رجوی 13 اردیبهشت 1386

حقیقت درباره رفتار غیر انسانی رهبران فرقه تروریستی رجوی

نامه خانم یوسف زاده به پسرش آقای یعقوب یوسف زاده فرد مستقر در قرارگاه اشرف و حکایت آنچه که بر سر وی در مدت بیست سال به علت نداشتن کوچکترین خبری یا تماسی از فرزندش به علت اعمال محدودیت های فرقه رجوی، گذشته است، حاکی از نهایت سنگدلی و بیرحمی رهبران فرقه مذکور می باشد.

فروریختن حصار سنگین تنگ و تاریک فرقه رجوی 13 اردیبهشت 1386

فروریختن حصار سنگین تنگ و تاریک فرقه رجوی

خانم ها انیس و مونس اولادی فرد در نامه خویش خطاب به خواهرشان خانم معصومه اولادی فرد مستقر در قرارگاه اشرف که چند سال پیش در سنین نوجوانی با شیوه و ترفندهای خاص دارو دسته رجوی اغفال شده و به قرارگاه اشرف در خاک عراق انتقال داده شده است، ضمن ابرازتنفر از آدم ربائی مشمئز کننده فرقه منحط رجوی، از خانم معصومه می خواهند تا شجاعانه و با شهامت از فرقه جدا شده و به آغوش خانواده باز گردد

همگی چشم به دیدار دوباره تو دوخته ایم 03 اردیبهشت 1386

همگی چشم به دیدار دوباره تو دوخته ایم

پسر عزیزم، سلام، امیدوارم حالت خوب باشد و در کمال سلامت باشی. اکنون که این نامه را برایت می نویسم اشک از چشمانم جاری است. به یاد روزهایی می افتم که تو در آغوش من بودی و دستان کوچکت را بر دور گردنم حلقه میزدی. خدا را شکر میکردم که پسری به من داده که روزی عصای دوران ناتوانی من باشد.حتی فکرش را هم نمیکردم که چنین روزهایی را ببینم که تو با ما این همه فاصله داشته باشی.

در یک فضای آزاد دارم برایت این نامه را مینویسم 02 اردیبهشت 1386

در یک فضای آزاد دارم برایت این نامه را مینویسم

سلام امیدوارم که حالت خوب باشد. در یک فضای آزاد دارم برایت این نامه را مینویسم، نه کسی بالای سرم ایستاده و نه کسی نامه ام را چک می کند. تازه دارم معنی و مفهوم آزادی را میفهمم. نزدیک به دو سال است که از شما خبری ندارم. همش در این فکر هستم که در حال حاضر در اشرف به چه شکل امورات زندگی خودت را طی می کنی.

چشم انتظاران یک خبر 01 اردیبهشت 1386

چشم انتظاران یک خبر

خانم شکوه فروزنده در نامه به برادرش سعی کرده به هر شکل ممکن احساسات و عواطف او را که توسط سازمان نابود شده است(در حقیقت سازمان اجازه بیان آن را به کسی نمی دهد) برایش زنده کند و به او بگوید میداند در دل عواطف همیشه زنده باقی خواهد ماند و این سازمان است که مانع برقراری رابطه، احساسات و عواطف بین فرزندان و اعضای خانواده ها است.از دیدگاه دیگر از او خواسته است تا دور از هرگونه فشار و تبلیغات درون مناسبات سازمان نحوه ادامه زندگی اش را انتخاب کند زیرا این حق هر انسانی است که بتواند در نهایت آگاهی و اختیار انتخاب صحیح و مناسب را داشته باشد.

می خواهم به ایران بیایی و به این غم ها پایان بدهی 30 فروردین 1386

می خواهم به ایران بیایی و به این غم ها پایان بدهی

خدمت دختر عزیزم دعا و سلام می رسانم. پروانه جان از خداوند می خواهم که در پناه خدا باشی عزیزم. سال نو را به تو تبریک می گویم و از خداوند می خواهم که سال نو سالی باشد که تو به ایران بیایی و به این غم ها پایان دهی. به دوستانت سلام و دعا می رسانم. پروانه عزیزم نمی دانی که از وقتی که از پیش تو برگشتم دیگر نمی توانم تحمل کنم. همیشه مریض هستم و با خودم می گویم که چرا از تو دوباره جدا شدم. همیشه منتظرم که از تو خبری داشته باشم. تقریبا یک سال است که من از پیش تو برگشتم و هنوز از تو خبری ندارم. پروانه جان من یک نامه برایت فرستادم. امیدوارم که به دستت رسیده باشد.

blank
blank
blank