برچسب

آمدنت یعنی دوباره متولد شدن

به: علی قلی زاده (اهل گیلان)

بسم الله الرحمن الرحیم

این نامه را به یاد برادر اسیرم می نویسم و به یاد تمام اسیرانی که در زندانهای صدام جنایتکار در زیر شکنجه هایش حتی بعضی از عزیزان شهد شیرین شهادت را چشیدند و به معشوقشان پیوستند.

سلام علی جان، منم زهرا، خواهر کوچک تو که حالا بزرگ شده، علی جان در این چندین و چند سال که تو از ما دور بودی یک لحظه از یادت غافل نبودیم لحظه به لحظه و در هرجا که بودیم و هستیم به یاد تو لحظه ها را سر می کردیم دلمان برای نگاه و صدایت خیلی دلتنگ است. غم نبود تو، انتظار دوری تو، خیلی سنگین است.

داداش خوشگلم، بی تو بهار برای ما رنگی ندارد. ما منتظریم تا تو بیایی تا زندگیمان را بهاری کنی و مثل گذشته بازهم در کنار هم باشیم. آخر اگر تو بیایی همه دردها را درمان خواهی کرد دوباره با نگاهت زنده میشویم با لبخند دوباره تو همه ماها (پدر و مادرت، برادر و خواهرانت) زنده می شوند آمدنت یعنی دوباره از نو زندگی کردن…

آمدنت یعنی دوباره متولد شدن…

یعنی درمان همه دردها…

تمام شدن همه غصه ها و ناراحتی ها…

یعنی پایان همه حسرتها…

یعنی پایان انتظار و رسیدن و در کنار هم بودن…

بیا که دل به یاد نگاه زیبایت بارانی است همه ما بی صبرانه منتظریم، منتظریم که عزیز سفر کر ده ما بیاید و دوباره خانه مان را پر از شادی و سرور کند.

بیا که حتی یک لحظه از یادت غافل نشده بودیم و نیستیم.

بیا که مثل قله سربلندتر و از برف سفیدتری. شرمنده هیچ چیز و هیچ کس نباش که ما ها چشم به راه تو هستیم.

هرگز مباد که شیشه غرور تو بشکند که غرور ما خواهد شکست.

هرگز فکر نکن که بدست فراموشی سپرده شده ای که اگر اینطور باشد ما باید مرده باشیم علی جان.

هرگز مباد که سر خجلت به زیر افکنی که سربلندی ما به توست علی جان.

هرگز مباد که قامت سرو تو خمیده گردد که ما به تو راست ایستاده ایم ما به امید تو زنده ایم.

هرگز مباد که گل رخسار تو افسرده شود که ما پژمرده خواهیم شد.

چه بگویم برادرم از کجا؟ و از چه کسی؟

از بی قراری پدر و مادرت… که چطور نگاه خسته شان به در است که برای یک بار هم که شده تو را ببینند. امیدشان به خداست و در این مدت چندین سال دلسرد نشده اند و دلشان پیش فرزند دلبندشان پیش جگر گوشه شان که به آنها وعده داده بود در زمان پیری عصای دستشان باشد و یک لحظه از آنها دور نشود.

می دانم دل تو هم به یاد آن دو موجود فداکار می طپد و در این مدت همه اش به فکرشان بودی و هستی. خدا لعنت کند آن کسانی که مسبب جدایی تو از ما بودند و خودشان در پی عیش و نوش خودشان. خدا از آنها نگذرد.

روزها و شبها در خلوت تنهایی خود دلم هوای تو را می کند هیچ چیزی مثل حرف زدن و نگاه کردن به قاب عکست آرامم نمی کند به آلبومت که امانت به مادر داده بودی نگاه میکنم و با تو حرف می زنم.

برادرم، علی جان، حرف با تو خیلی زیاد است ولی دیگر می خواهم روبه روی ما بنشینی و در کنار ما و برایمان از سالهایی که در غربت بودی حرف بزنی.

برادر، منتظر آمدنت هستیم که بیایی.

بیا که ما بی صبرانه لحظه شماری می کنیم که بیایی. در این مدت تنها کاری که از دست ما بر می آید اینکه برای برادر اسیرمان دعا کنیم و برای آمدنش و برای دوباره دیدنش.

عزیز سفر کرده ما بیا که همه دوستت داریم و یک لحظه از یادت غافل نیستیم.

زهرا

خواهرت

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا