تلکس
حفاظت از جان بچه های اسیر در قرارگاه اشرف را به طرف عراقی واگذار کنید
آرش صامتی پور، بیست و هشتم می 2008 هنوز جرممان در انفجار نمودن فلکه ی آب و شکایت سازمان آب عراق فیصله پیدا نکرده بود که موشکی هم به اشرف در شد. باور کنید در ساعت اعلام شده ی انفجار من و همکاران در یک محیط عمومی در تهران بودیم. هم شاهد دارم و هم […]
چهرهها و گفتهها، متن مصاحبهي شمارهي 146 با حسین مهری
چهرهها و گفتهها، متن مصاحبهي شمارهي 146 با حسین مهری رادیو صدای ایران (آمریکا)سایت شاهسوندی، بیست و هفتم می 2008چهرهها و گفتهها، متن مصاحبهي شمارهي 146تاریخ گفتوگو:جمعه 28/دي/86 برابر با 2008/ژانويه/18محورهای این گفتوگو:1- افسران اطلاعات-عملیات عراقی ونقش آنان 2- نقش توپخانه ارتش عراق در عملیات آفتاب و چلچراغ3- شلیک 400 به مثابهاقتدارارتش آزادی بخش از […]
نامه به یکی از افراد در بند فرقه رجوی – علي قليزاده
از: محمد ولي قليزاده (استان گيلان)به : علي قليزاده سلام علي جان پسرم حالت خوبه. ازايزد منان سلامتي تورا خواستارم.اگرازاحوالات مادروخواهران و برادرانت را خواسته باشي همگي خوبند وتنها چيزي كه آزارمان ميدهد دوري تواست كه سالها آزارمان ميدهد.انتظارخيلي كشنده وسخت است مخصوصا انتظارعزيزي مثل تو. گلم. گذشت شب وروزوسپري شدن سالها يك لحظه ما […]
سرمستی فرقه ازحکم لندن، برایش فراموشی آورده!
حکم دادگاه لندن مبنی بر خروج نام فرقه ی رجوی از لیست تروریستی اعتراض های زیادی را به دنبال داشته و دارد و دلیل آ ن هم اسناد و مدارک بسیاری است که تروریست بودن این فرقه را در داخل و خارج از کشور ایران به اثبات می رساند. یک گروه از بزرگ ترین معترضان، […]
محمد و آ ن چه در اشرف گذشته و می گذرد!
محمد محمدی وسمیه ی محمدی دو تن از اعضای خانواده ی محمدی هستند که فرقه ی رجوی با نیرنگ آ ن ها را به اشرف منتقل کرد ومحمد موفق شد از اردو گاه فرار کرده وبه خانواده ی خود بپیوندد ولی سمیه همچنان در اسارت رجوی باقی مانده وتلاش خانواده برای نجات وی ادامه دارد.محمد […]
خواسته ی مشروع خانواده ها و واکنش هیستریک رهبران مجاهدین
برادر عزیزم این نامه برای پند و نصیحت تو نیست. تنها برای یادآوری سالهای از دست داده توست برای اینکه بدانی دیگر نادان و کم سن و سال نیستی و می توانی برای زندگی خودت تصمیم بگیری و تو بهتر از هر کسی می دانی که سازمان با حیله و فریب چه بر سر شما آورده است. از شما ها چه چیزهایی گرفته و در مقابل چه چیزهایی داده است. تمام اهداف و حرف های آنها وعده های پوچ و تو خالی است. در برنامه سیمای آزادی صحبت از نقض حقوق بشر در ایران است. می خواهم بدانم که حق و حقوق یک انسان در این جامعه ی پیشرفته چیست؟ آیا آنها حق و حقوق افراد دربند شهر اشرف را رعایت کرده اند.
تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت دوازدهم
در سال 83 اتفاق جالبی افتاد خانواده ها گروه گروه برای دیدار و ملاقات بستگانشان با هدایت انجمن نجات به قرارگاه اشرف آمدند. فهیمه اروانی همه افراد را برای نشست توجیهی جمع کرد. در نشست ادعا کرد رژیم می خواهد با اعزام دسته جمعی خانواده ها به قرارگاه اشرف خانواده ها را به جان فرزندانشان بیاندازد و هیچ رحمی هم نمی کنند و سعی داشت هر طوری شده اعتماد افراد و خانم های مستقر در قرارگاه اشرف را به اعضای خانواده هایشان از بین ببرد و ذهن آنها را نسبت به خانواده ها بدبین کند.
پیام تسلیت به خانواده یعقوبی
ایشان که از داغ دوری از عزیزان کمر خم کرده و سالها در بستر بیماری بود مستمرا از خدای خود میخواست که قبل از پیوستن به لقاالله، چشمش به دیدار عزیزانش بویژه دخترش هاجر روشن شود ولی افسوس که فرشته مرگ، مامور حکم الهی و معذور از خواسته انسانی است.و مجال را تمام و دیدار را به قیامت سپرد.تا در آن” روز آشکار”اربابان این ظلم و ستم (مسعود و مریم) در نزد خدا و خلق به رو سیاهی بنشینند.
تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی ( قسمت دوازدهم )
روزهای سرنوشت ساز جنگ امریکا و عراق دیدار با خانواده ها بعد از این داستان قرار شد زرهی ها و سلاحها را تحویل آمریکائیهابدهیم فهیمه اروانی به ما گفت برای این کارمراسم می گیریم تا امریکائیها بدانند ما چقدر سلاحهایمان را دوست داریم و در عین دوست داشتن آنها را بر خلاف میل خود تحویلشان […]
تا کنون قیافه برادرم را ندیده ام
ما هیچ ناراختی یا گرفتاری نداریم. حرف مرا باورکن توخودت مرا می شناسی حتما هم میدانی که اهل دروغ نیستم وهرچه میگویم حقیقت است. برادرت هم زندگی راحتی دارد من هم همینطورازاداره حقوق بابا یت را میگیرم ومطمئن باش هیچ وقت سربارکسی نیستی. فکرتورا هم کردیم البته با حق وحقوق خودت مهیا است ودراینجا هم هیچ گرفتاری یا ناراحتی برایت نیست واین نامه را هم من به دلخواه خودم نوشته ام وخواستم ازهرطریقی که مقدورباشد برای تو بفرستم ولی هیچ گونه آدرس پستی با ایمیل یا نشانی دیگربرای تماس با تو نداشتم.
خاطرات محمود هاشمی – قسمت پنجم
شنیده بودم چند نفر از بچه های بلوچ که گفته بودند برمیگردیم، به مرز ایران می برند و می گویند اینجا ایران است می توانید بروید وقتی آنها می روند از پشت تیراندازی می کنند و همه کشته م تنها یک نفر زخمی و توانسته خود را نجات دهد و این خبر را موقعی که در تیف بودیم شنیدیم و حتی آن نفر که فرار کرده بود با بچه های بلوچ در تیف تماس تلفنی برقرار کرده بود. از سر نوشت فریدون و فرشید وچند نفر دیگر که موقع پراکندگی نگه داشته بودن خبری نبود وقتی می پرسیدیم می گفتند که به قرارگاه دیگر منتقل شده اند و احتمالا به سر نوشت بلوچها گرفتار شده اند.
مصاحبه با هادی شبانی عضو قدیمی فرقه رجوی – قسمت اول
سازمان هم تلاش داشت افراد را در کمترین زمان از ایران خارج و به پاکستان منتقل کند آنها تاکید داشتند که تا قبل از رسیدن به پاکستان کسی نباید از اعزام شما اطلاع حاصل کند فقط بعد از رسیدن به پاکستان از طریق تلفن که فقط 3 دقیقه مهلت داشتم که به خانواده اطلاع دهم که در کراچی هستم و قصد رفتن به اروپا برای ادامه تحصیل را دارم. این اولین دروغ تشکیلات فرقهای به خانواده بود که گفته شد!!!