در سالگرد دستگیری مریم رجوی ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳، تاریخی نامطلوب برای مجاهدین خلق
نزاع در اپوزیسیون گاردین: نبرد میان مجاهدین و سلطنتطلبان در خیابانهای لندن
مجاهدین در باتلاق لیبرتی
رهبران فرقه مجاهدین اولویت را به هواداران و نیروهای اوور داده است که آنها را حفظ کنند واز طریق آنها ادامه راه خود را مجدداً پیش ببرند اما سران این فرقه غافل از این هستند که بتوانند آن خط را پیش ببرند چون رهبران این فرقه دراین ماهها دو شعار درونی را از دست داده اند وچون این شعارها بر ضد خودشان تمام شده، بعداز این هواداران ونیروهای خارج نشین اعتماد شان از رهبری این گروه سلب شده است.
لیبرتی، ترانزیت یا پناهندگی؟
آیا سازمان ملل به عنوان یک نجات غریق اگر غرق شده ای سرش را از آب بیرون آورد و استمداد بطلبد دوباره سر او را زیر آب می کند و یا به کمک او می رود؟ اکنون مجاهدین و خصوصا آن دسته که بعد از خروج از اشرف کمی چشم انداز نجات خود از طریق ترانزیت از لیبرتی دیده اند می توان با تثبیت و تایید لیبرتی به عنوان کمپ پناهندگی مجددا به اسارت آنها ادامه داد و در به اسارت در آوردن آنها به رجوی کمک کرد و عصای زیر بغل ترفند های وی شد؟
تشکیل کمیته”چه کنم؟” در مناسبات فرقه رجوی
با سرنگونی رژیم صدام، استراتژی جنگ طلبانه رجوی با تحویل دادن سلاحهای فرقه به ارباب و صاحبخانه جدید (بقول رجوی) یعنی آمریکا بطور کامل به گل نشسته شد،همین امر باعث شد تا نیروها و اعضا به شدت سرخورده و نگران سرنوشت نا معلوم خود شوند، چون دیگر نه از ارتش خبر بود و نه از خلق خیالی که رجوی سالها با فریب و نیرنگ تصاحب قدرت به کمک آنها را به نیروها و اعضا وعده داده بود.
تاکید رسانه ایتالیایی بر تنفر همه ایرانیان از مجاهدین
پایگاه پژوهشی «diruz» ایتالیا با تاکید بر اینکه گروه مجاهدین بین ایرانیان حتی گروههای خارج نشین هیچ جایگاهی ندارد، ضمن اشاره به همکاری جنگی مجاهدین با حکومت بعثی وقت عراق به ویژه در کشتار پنج هزار نفر در شهر حلبچه، این گروه را «شریک جرم صدام» و منفور نزد همه مردم ایران خواند. این پایگاه اینترنتی روز سه شنبه در مقاله ای با عنوان «آنان کیستند؟» نوشت: این گروه در ایران هیچگونه پایگاه مردمی ندارد و حتی مخالفان نیز از آن فاصله می گیرند.
سیلی تاریخ به مجاهدین و سرنوشت محتوم
درحقیقت این دست تکامل است که در ادامه ی سیلی های تاریخ، رجوی را وجه المصالحه کرده و صدام آنها را در سرفصل آتش بس به ایران راند و هل داد تا از شر آنها خلاص شود و در نهایت تتمه ی آنها سوخته و در اشرف تبدیل به فسیل شوند. این سریال سیلی های مکرر تاریخ دیگر برای رجوی عبرت و نقطه عطف نداشت تا سرفصل اشغال عراق و خلع سلاح وشکست استراتژی جنگ آزادیبخش که مستمسک به قدرت صدام بود و اکنون هم اخراج از اشرف و عراق و متلاشی شدن.
روزهای آینده برای مجاهدین
استفاده از ابزارهای شبکه اجتماعی برای ایجاد توهم های غیرواقعی آشوب و فتنه سازی نیز دردی از دردهای سازمان را دوا نخواهد کرد. نبود پایگاه اجتماعی و اشراف نسبی مردم و علی الخصوص قشر دانشجو و جوان مطمئنا امکان هر سرمایه گذاری و بهره برداری سیاسی و تروریستی را برای سازمان صفر نموده است بطوریکه با رجوع به سایت سازمان رویکرد فرقه این روزها فقط در گریز به اخبار نصف کاره شورشیان سوریه خلاصه شده و چندمقاله مربوط به چندماه گذشته نیز با گرد و خاک و تارعنکبوت های آویخته شده اش خودنمایی می کند. ولی هرچه هست دور نیست آن زمانیکه بمب ملاقات خانواده ها با نظارت سازمان ملل ضربه سهمگین خود را بر تشکیلات مجاهدین برای همیشه وارد نماید.
رودررویی های آلترناتیوی رهبری مجاهدین
سازمان دو سوم توان سیاسی خود را در لاینحل شدن موضوع کمپ ترانزیت، آبروریزی های مستمر فرار اعضای قدیمی و افشاگری آنان و بی توجهی آگاهانه عموم مردم از دست داده است. بعبارتی هجمه توده ای شدن اقداماتش بی حاصل شده و تشکیلات را با بی هدفی به اصطلاح مبارزاتی مواجه ساخته است. امید بستن برای سرنگونی دولت سوریه و حمایت از اشرار شورشی سوریه حتما مسئله خوشایندی برای سرنوشت مجاهدین نخواهد بود.
تلاش فرقه رجوی برای ماندن در عراق!
تعدادی از افراد سازمان که از فرماندهان رده بالا می باشند توسط دادگستری عراق محکوم به کشتار علیه بشریت و جنایات جنگی هستند که اگر پناهنده محسوب نشوند چنین مصونیتی را ندارند و لا جرم باید در دادگاه به جنایات خود اقرار کنند.با گذشت سالها و سقوط صدام از همان ابتدا تمامی این اعضا خواهان رفتن از عراق شدند زیرا با خلع سلاح توسط امریکا و نداشتن مرز برای عملیات حضورشان بیهوده بود اما سازمان از خروج این افراد ممانعت بعمل آورد.
لیاقت رجوی و نیروهایش آوارگی در بیاباهای عراق است!
این روزها که به وضعیت اسفناک فرقه تروریستی رجوی نگاه میکنیم بخوبی آثار به انتها رسیدن و تمام شدن یک کابوس وحشتناک و بسته شدن پرونده سراسر خیانت و نکبتشان را میتوان ملاحظه کرد! از عربده کشی های رجوی و فریادهای سرنگونی سرنگونی کردنش در قرارگاه اشرف که البته با پشت گرمی صدام بود تا با خفت از اشرف بیرون انداخته شدن و در بیابانهای عراق بقول خودشان محتاج ابتدایی ترین امکانات شدن!
پایان تلخ خیانت
سوختن گرد چراغ برق های بی احساس خیابان مصداق حقیقی این طیف از انسانهایی است که فریب ترفند های رجوی ها را خورده اند اما قضیه ی اعتماد و خیانت رهبر و مریدان دردو سرطیف بسا کشنده تر است چون رجوی این اعتمادها را به بستری برای جنایات خود تبدیل و این دسته از آدمها را به وادی و ورطه ی دشمنی و جنگ با واقعیت های موجود و دنیای پیرامون سوق داده است که در حقیقت فرجام و پایان تلخ این خیانت در چشم انداز است.
لیبرتی، شلیک آخر به بقایای رجوی
چون دولت عراق ضرب الاجل تعیین کرده بود.و از طرفی هم با لابی هایی که در آمریکا داشتند چراغ سبز را دریافت کرده و خروج از اشرف مساوی خارج شدن از لیست تروریستی وزارت امور خارجه آمریکا بود البته خارج شدن مجاهدین یک چیز را بر همگان روشن نمود و آن کاسه لیسی آنها و در مقابل اوج کینه ورزی آمریکا نسبت به ایران می باشد ولی انچه مسلم هست بیرون رانده شدن از اشرف مساوی با ضربه فنی شدن رجوی است
راه کارهای رجوی برای ادامه راه اشتباه!
بار دیگر با پیروزی دموکراتهای امریکایی آرزوهای پدر خوانده کوچک تروریسم ایرانی به گور برده شد رجوی که اعضا را برای آمدن جمهوریخواهان آماده می کرد و می گفت اگر جمهوریخواهان در امریکا سر کار بیایند جنگ را با ایران شروع می کنند و با شروع جنگ امریکا ما را تسلیح کرده و جزو نیروی ائتلاف میشویم و به ایران میرویم! فقط باید تا انتخابات امریکا و سرکار آمدن رامنی کاندید جمهوریخواهان , در لیبرتی دوام بیاوریم. اما با این وضعی که امروز اتفاق افتاد تمام آرزوهایش بر باد فنا رفت و رفت تا عبرتی برای اعضا خوش باور باشد.

