با دیدن عکست جان تازه گرفتم سخنی با برادرم حشمت الله کاربخش گرفتار تشکیلات مجاهدین
برای مادر اسماعیل پور محمدعلی بازکیایی مادران، منتظران بدرود یافته – قسمت سی و دوم
ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت یازدهم
در قسمت دهم این خاطرات آوردم که چگونه 6 نفر از اعضای خانواده ام فروردین 1384 به همراه یک کاروان زیارتی به عراق رفته و یک روزی از کاروان جدا شده و به اشرف رفتند و به دیدار برادرم سید مرتضی و دو پسرش نائل شده و بر اثر عصبانیت پدرم که ناشی از تبلیغات […]
علی جان منتظر تماس تلفنی تو هستم
سلام به برادر عزیزتر از جانم علی جان منم زهرا خواهر کوچکت، حالت چطوره؟ خوبی نازنینم؟ با تمام وجودم برایت از خدای مهربان سلامتی و عاقبت بخیری آرزومندم داداش جونم . فرا رسیدن اعیاد شعبانیه رو بهت تبریک می گویم علی جان. داداشی جان همه اعضای خانواده خوبند. پدر خداروشکر خیلی بهتر شده و جای […]
پیام خانواده قربانعلی ترابی به محمدرضا ترابی
برادر قربانعلی ترابی بنام حاج نادعلی ترابی وقتی متوجه شد محمدرضا تنها یادگار برادرش توانسته خودش را از چنگال سران سازمان ضد انسانی مجاهدین نجات دهد، خوشحال شده و به اتفاق همسرش برای او پیام تصویری فرستادند تا بدست محمدرضا برسد و او بداند که خانواده پدرش همچنان نگران وضعیت او و عمه هایش که […]
ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت دهم
قسمت نهم این یادداشت ها با بیان تماس تلفنی برادرم که دخترانم را سخت دچار شور و شوق وصف ناشدنی کرده بود و نیز یک ایمیل دریافتی از او با محتوای مراجعه خصوصی من به کمپ اشرف و جوابی که به این ایمیل دادم ، پایان یافت. بطوری که در تماس تلفنی و ایمیلی به […]
نامه ولی الله گل ریزان به فرزندش عباس در کمپ آلبانی
عباس سلام من در شرایطی این نامه را برای شما می نویسم که به لحاظ جسمی خوب نیستم. چرا این کار را با من می کنی؟ چرا تماسی با من نمی گیری و دل مرا شاد کنی؟! یادت می آید زمانی که در عراق بودی در پادگان اشرف شما را ملاقات کردم. با هم حرفهایی […]
موضع گیری خانواده صادقی در قبال استفاده ابزاری سران فرقه از علی مدد صادقی
فرقه درمانده رجوی که در شرایط حاضر بدلیل انفعال تشکیلاتی، مناسبات خود را در خطر فروپاشی می بیند، برای برون رفت و پیشگیری از هر گونه اعتراض و اعلام جدایی افراد، رو به اقدامات غیر معمول و استفاده ابزاری از اعضای گرفتار آورده است. در تاریخ 7/12/1400 دستگاه تبلیغاتی فرقه در برنامه تحت عنوان پرونده […]
نامه مادر مصطفی قائدی به فرزندش در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
مصطفی سلام حالت خوب است؟ در کمپی که زندگی می کنی نمی دانم در چه وضعیتی هستی؟ نمی دانم در شرایط ویروس کرونا چگونه از خودت مراقبت می کنی؟ تماسی با من نمی گیری که از نگرانی در بیام. ذهنم درگیر توست و تا به حال چندین نامه برای تو ارسال کردم. منتظرم تماسی با […]
درخواست دختر اسماعیل شهسوار از پدرش در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
سلام پدر عزیزم. خاله حلیمه عزیزت امروز مرحوم شدند، چقدر چشم انتظاری شما را کشید که روزی باز خواهرزاده اش اسماعیل را ببیند. ولی افسوس که نشد. انشاالله به زودی خودت را نجات دهی تا بتوانی خانواده و اقوام باقیمانده رو از نزدیک ببینی. انشالله خبر فوق از طرف خانم شهسوار یعنی دختر اسماعیل شهسوار […]
مستند در دام فریب – اکبر خسروی
اکبر خسروی متولد ۱۳۵۳ اهل نقده در سال ۱۳۷۰ در حالیکه بیشتر از ۱۷ سال سن نداشت به همراه یکی از دوستانش برای کار در خارج از کشور از مرز اشنویه وارد خاک عراق شد تا از آنجا به یکی ازکشورهای اروپایی برود. ولی متاسفانه آنها توسط عوامل عضو بگیر فرقه رجوی تحت عنوان شرکت […]
ماجراهای درخواست ملاقات درکمپ اشرف – قسمت نهم
در قسمت هشتم خاطراتم که مربوط به تلاش های نافرجام ام برای ملاقات با برادرم سید مرتضی و فرزندانش درکمپ اشرف بود، توضیح دادم که با توصیه کاظم (حسین ابریشمچی) قرار شد که در بغداد منتظر بمانم تا بعد از بازگشت کاروان به ایران بطور انفرادی به کمپ اشرف مراجعه کرده و ملاقات مفصل تری […]
نامه سمانه نوری به پدرش حمیدرضا نوری در کمپ آلبانی
سلام پدر عزیزتر از جانم که بدون گرمای دستانش زندگی معنایی ندارد. می خواهم برایت نامه بنویسم اما نمی دانم چه بگویم و چه بنویسم؟! چون از بچگی گرمای دستان پدر و مهر و محبت پدر را حس نکردم. پدر عزیزم من الان سی و سه سال دارم و دارای دو فرزند پسر هستم و […]
ملاقاتی که هیچ وقت میسر نشد
من طاهره خمر یادگار، همسر غلام سنگبری از شهرستان زابل هستم. همسرم یک ارتشی بود که در زمان جنگ ایران و عراق اسیر شد و بعد از سالها فهمیدم در اسارت فرقه رجوی گرفتار شده است. هنوز از اینکه چطور و چرا سر از مقر فرقه در عراق درآورد اطلاعی ندارم. اسرا پس از جنگ […]

