خانواده ها

برای فرزندانم مهری، ناهید و محمود سعادت که 33 سال است ندیدم شان

شعار می دهید: خلق ! خلق ! خلق ! ... من هم جزئی از همان خلق هستم

قبل از سیزده بدر برای تبریک عید نوروز، فرصتی دست داد تا به دیدار مادر سعادت که سه فرزندش در فرقه رجوی اسیر هستند و اجازه خروج ندارند، بشتابیم. این مادر سالخورده همچون دیگر مادران چشم انتظار، که بوی فرزندانش را از ما جداشده ها می گیرد، در همان بدو ورود نتوانست جلوی اشکهایش را بگیرد.

مادر سعادت با دلی آکنده از اندوه و دلتنگی، پیام تبریکی به مناسبت عید نوروز به فرزندانش فرستاد که در زیر از نظر می گذرانیم :

” بچه هایم : مهری ، ناهید، محمود، سلام، قربون شما بروم، این عید هم آمد و من شما را ندیدم، این چه وضعیتی است، آنجا (اسارتگاه مانز در کشور آلبانی) چرا خودتان را در چنگال یک دیکتاتور زندانی کرده اید، خودتان را آزاد کنید، من دیگر پیر شدم، نمی توانم به خودم برسم، نمی توانم راه بروم، می خواهم شما را ببینم، دلم برایتان تنگ شده است، انشاا.. که توفیقی باشد و همدیگر را زیارت کنیم، این (مسعود و مریم رجوی) چه دیکتاتوری است؟ در این 33 سال اگر در زندان تبریز هم می بودید، لااقل اجازه ملاقات به من می دادند، مگر شما متوجه نیستید، اجازه حتی نوشتن یک نامه را هم ندارید، اجازه ملاقات به شما نمی دهند، اگر سران این فرقه به حکومت برسند، برای ما مردم چه خواهند کرد؟ من نمی دانم، اما شما یک تعقل و تفکری بکنید، ببینید این کارها یعنی چه؟ عمرتان به بطالت گذشت، از من هم بدتر، شما پیر شدید، واقعا من ناراحت هستم، اگر واقعا به اسلام معتقد هستید! نباید مادر را ناراحت کنید، اما اگر ادعای مسلمانی ندارید، که من حرفی ندارم! فقط آرزوی سالی خوش را برایتان دارم، همیشه سلامت بمانید، از همدیگر مواظبت کنید.

ببینید اگر توانستید مثل بقیه که جداشدند و آزاد شدند، شما هم خود را نجات بدهید. خودتان می دانید که من سازمان را خیلی دوست داشتم، اما الان دیگر نه. آن زمانی که مسعود رجوی آن بازیهای ازدواج و طلاق را راه انداخت، تا شما را بیشتر در بند و اسارت نگه دارد، بی قانونی کرد. دیگر من از آنموقع از رجوی متنفر شدم. دیگر انتظار نداشته باشید که من همان مادر سابق می ماندم. دیگر نگویید که چرا مادرمان اینطور شده است؟ اخلاق و رفتارهای آن رهبران شما ، من را اینطور از سازمان متنفر کرد، شما خبر ندارید.

شما را شستشوی مغزی داده اند، شما الان خبر دارید که در دنیا چه خبر است؟ شما بجز سیمای سازمان، چه برنامه های دیگری را دیده اید؟ خبر دارید که در دنیا چه حوادثی اتفاق افتاده است؟ چه پیشرفت هایی شده است؟ عمرتان تمام شده است، بخودتان بیایید! از درون یک فکری بکنید، به اینکه شما مادر دارید، برادر دارید، اول باید به خانواده خدمت کرد، به مادر خدمت کنید، من هیچ کس را ندارم، فقط پسرم مسعود مانده است، مسعود پسرم برای من چکار کند؟ دلتان برای من نمی سوزد؟ فقط شعار می دهید: خلق ! خلق ! خلق ! … من هم جزئی از همان خلق هستم، کم شعار بدهید، هیچ کاری هم نمی توانید بکنید! خانواده ها و خودتان را بدبخت کردید، نه “مادر” شدید، نه “پدر” شدید! تمام آرزوهایتان در دل هایتان ماند، همه این دردها در دل من است و همیشه غصه می خورم، فکر و خیال می کنم، به فشارخون مبتلا شدم، قند خون دارم، همه دردهایم در هم پیچیدند، شما باعث همه این دردهای من شدید، بهرحال شما را بخدای متعال می سپارم، انشاا.. که سال خوبی برایتان باشد و تصمیم های خوب و درستی بگیرید . . .

حمائل غنی زاده، مادر مهری، ناهید و محمود سعادت که 33 سال است ندیدم تان.

برای دانلود اینجا را کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا