یکشنبه, ۱۲ مهر , ۱۴۰۵
  • نامه فواد بصری به محمد جعفر نجفی در کمپ آلبانی 11 مهر 1405

    نامه فواد بصری به محمد جعفر نجفی در کمپ آلبانی

    سلام محمد جعفر خوبی. مادرت چند وقت پیش به رحمت خدا رفت. زمانی که در عراق بودی خدا بیامرز چند بار به عراق سفر کرد که شاید با تو دیداری داشته باشد ولی تو خبر نداری که سران رجوی دل سنگی دارند و از مادرت با بد و بی راه استقبال کردند. مادرت خانم صدیقه […]

پیام حاج حسن مساعدی برای برادرش یونس در کمپ اشرف ۳ 08 مهر 1405

تلاش خانواده مساعدی ادامه دارد پیام حاج حسن مساعدی برای برادرش یونس در کمپ اشرف ۳

پیام خواهری دلتنگ در پاییز غم انگیز 08 مهر 1405

نامه زهرا قلیزاده به برادرش پیام خواهری دلتنگ در پاییز غم انگیز

حضور محمدرضا فروغی در دفتر انجمن نجات اراک 08 مهر 1405

پیگیری وضعیت برادر دربند حضور محمدرضا فروغی در دفتر انجمن نجات اراک

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت سیزدهم 21 اسفند 1400

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت سیزدهم

قسمت 12 این خاطرات به نحوه برگزاری یادبود فوت فاجعه بار یاسر در خانه های برادرانم در تهران اختصاص داشت. چند صباحی بعد مراسم یادبود دیگری در تبریز با حضور تعدادی از فامیلها از تهران، سراب و تبریز و با کمک انجمن نجات مرکز و تبریز برگزار شد و چون جنبه رسانه ای پیدا کرده […]

برادر برات ربیعی: از موقعیت خوبی که توسط دولت آلبانی ایجاد شده استفاده کن 21 اسفند 1400

برادر برات ربیعی: از موقعیت خوبی که توسط دولت آلبانی ایجاد شده استفاده کن

برادر چشم انتظار «برات ربیعی» گفت: برادر عزیز شرایط خوبی برای نجات تو از فرقه رجوی فراهم شده است، خودت را نجات بده و پیش خانواده برگرد. آقای ربیعی که سال ها در انتظار دیدار با برادر عزیز خود می باشد در یک پیام ویدیویی اظهار داشت: از دولت کشور آلبانی نهایت تشکر را داریم […]

نامه محمد جواد خلیلی فیجانی به فرشته خلیلی فیجانی در کمپ آلبانی 19 اسفند 1400

نامه محمد جواد خلیلی فیجانی به فرشته خلیلی فیجانی در کمپ آلبانی

سلام فرشته، عمو جان خوبی؟ هر موقع دلم برای شما تنگ می شود نامه ای برای شما ارسال می کنم که شاید نامه مرا ببینی و جواب مرا بدهی. من می دانم شما در کمپی در آلبانی زندگی می کنی و من نگران شما هستم. با کسانی زندگی می کنی که برادر مرا از من […]

نامه حسین مملوکی به برادرش جعفر مملوکی در کمپ مجاهدین در آلبانی 18 اسفند 1400

نامه حسین مملوکی به برادرش جعفر مملوکی در کمپ مجاهدین در آلبانی

جعفر جان سلام سال 1400 رو به اتمام است و خبری از شما نشد حتی تماسی با من نگرفتی که بدانم در چه وضعیتی هستی! من بیشتر نگران وضعیت جسمی شما هستم. خبر ندارم که بیماری شما مداوا می شود یا خیر؟! و از طرفی نمی دانم ویروس کرونا در کمپی که هستی در چه […]

نامه محمد سلامی به مریم نقدی در کمپ مجاهدین خلق در آلبانی 18 اسفند 1400

نامه محمد سلامی به مریم نقدی در کمپ مجاهدین خلق در آلبانی

مریم سلام امیدوارم حال شما خوب باشد. خیلی وقت است از شما خبری ندارم. نمی دانم به لحاظ جسمی سالم هستید یا خیر! تا به حال چند نامه برای رضا ارسال کردم اما جوابی از او نگرفتم. از وضعیت برادرم رضا هم خبری ندارم با خودم گفتم نامه ای برای شما بنویسم شاید جوابی از […]

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت دوازدهم 17 اسفند 1400

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت دوازدهم

قسمت 11 این خاطرات به نحوه اعلام مصیبتی که بر اثر مرگ فجیع یاسر برای خانواده ما مستولی شده بود، اختصاص داشت و در آنجا توضیح دادم که این خبر دهشتناک توسط یکی از بستگان و در خانه برادرم سید مجتبی در تهران داده شد و چه شیونی برخاست. برادر زن و فرزندان این برادرم […]

نامه خانواده محمد جعفر نجفی به نخست وزیر آلبانی 17 اسفند 1400

نامه خانواده محمد جعفر نجفی به نخست وزیر آلبانی

آقای ادی راما نخست وزیر محترم کشور آلبانی با احترام به شما ما خانواده محمد جعفر نجفی هستیم. فرزند ما چندین سال است در سازمان مجاهدین است و در کشور شما آلبانی زندگی می کند. ما از وضعیت فرزندمان هیچ اطلاعی نداریم. سازمان مجاهدین به فرزند ما اجازه تماس با خانواده خود را نمی دهد. […]

نامه محمد زنگنه به برادرش رضا زنگنه در کمپ آلبانی 15 اسفند 1400

نامه محمد زنگنه به برادرش رضا زنگنه در کمپ آلبانی

امیدوارم حالت خوب باشد. خیلی وقت است خبری از شما ندارم و دلم برای شما تنگ شده است. نمی دانم در کمپ آلبانی در چه وضعیتی هستی! تمام خانواده نگران حال شما هستند. چرا با خانواده ات تماسی نمی گیری و آنها را از نگرانی در بیاوری؟! در بین خانواده فقط جای شما خالی است. […]

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت یازدهم 15 اسفند 1400

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت یازدهم

در قسمت دهم این خاطرات آوردم که چگونه 6 نفر از اعضای خانواده ام فروردین 1384 به همراه یک کاروان زیارتی به عراق رفته و یک روزی از کاروان جدا شده و به اشرف رفتند و به دیدار برادرم سید مرتضی و دو پسرش نائل شده و بر اثر عصبانیت پدرم که ناشی از تبلیغات […]

علی جان منتظر تماس تلفنی تو هستم 15 اسفند 1400

علی جان منتظر تماس تلفنی تو هستم

سلام به برادر عزیزتر از جانم علی جان منم زهرا خواهر کوچکت، حالت چطوره؟ خوبی نازنینم؟ با تمام وجودم برایت از خدای مهربان سلامتی و عاقبت بخیری آرزومندم داداش جونم . فرا رسیدن اعیاد شعبانیه رو بهت تبریک می گویم علی جان. داداشی جان همه اعضای خانواده خوبند. پدر خداروشکر خیلی بهتر شده و جای […]

پیام خانواده قربانعلی ترابی به محمدرضا ترابی 09 اسفند 1400

پیام خانواده قربانعلی ترابی به محمدرضا ترابی

برادر قربانعلی ترابی بنام حاج نادعلی ترابی وقتی متوجه شد محمدرضا تنها یادگار برادرش توانسته خودش را از چنگال سران سازمان ضد انسانی مجاهدین نجات دهد، خوشحال شده و به اتفاق همسرش برای او پیام تصویری فرستادند تا بدست محمدرضا برسد و او بداند که خانواده پدرش همچنان نگران وضعیت او و عمه هایش که […]

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت دهم 09 اسفند 1400

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت دهم

قسمت نهم این یادداشت ها با بیان تماس تلفنی برادرم که دخترانم را سخت دچار شور و شوق وصف ناشدنی کرده بود و نیز یک ایمیل دریافتی از او با محتوای مراجعه خصوصی من به کمپ اشرف و جوابی که به این ایمیل دادم ، پایان یافت. بطوری که در تماس تلفنی و ایمیلی به […]

blank
blank
blank