یکشنبه, ۱۲ مهر , ۱۴۰۵
  • روایت خواندنی ژینا حسین نژاد از سانسور در مجاهدین خلق 12 مهر 1405

    اندر باب سانسور
    روایت خواندنی ژینا حسین نژاد از سانسور در مجاهدین خلق

    در هفته ای که گذشت، موضوع حمله به خانم مرضیه حسینی خبرنگار ایران اینترنشنال پیش آمد. جدا از حملات افراطی اما از نظرم در خشم عمومی جامعه همیشه یک حرف حقی وجود داره  که باید آنرا شنید و نباید آن خشم را فقط به یک گروه خاص تقلیل داد. البته خود ایشان بهتر از بسیاری […]

بارها خبر مرگ من را به پدرو مادرم داده بودند 13 شهریور 1398

بارها خبر مرگ من را به پدرو مادرم داده بودند

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت چهل و ششم لحظات به سختی می گذشت. بالاخره جواد کاشانی برگشت و گفت ویزای خروج را گرفتم ، برویم. نفس راحتی کشیدم و راه افتادیم. از قرارگاه خارج و به سمت انتهائی ترین قسمت شرق اشرف مسیررا طی کردیم به یک سه راهی رسیدیم که یک سمت […]

حس مشترک، شیرینی زندگی بدون فرقه 12 شهریور 1398

حس مشترک، شیرینی زندگی بدون فرقه

اخیرا مشغول کار بودم موبایلم به صدا درآمد. سعید باقری (عضو پیشین «مجاهدین») یکی از دوستانم بود. پس از احوالپرسی از من خواست دیداری با هم داشته باشیم تعارفات بالا گرفت فهمیدم که خانوادگی قصد دارند چند روزی مهمان ما باشند استقبال کردم بالاخره آقای سعید باقری همراه با زن و دو فرزندش زنگ خانه […]

پدر و مادرم در اسارت به دیدارم آمدند 10 شهریور 1398

پدر و مادرم در اسارت به دیدارم آمدند

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت چهل و پنجم ناامیدی برادر مرگ است و من دیگر امیدی به دیدار مجدد خانواده نداشتم. اما گویا پدر و مادر این دو نعمت بزرگ خدادادی اینطور فکر نمی کردند. در اتاق جمیله (فرمانده قرارگاه )، در حال سئوال پیچ شدن بودم که لحظه ام چیست؟ بعد از […]

عبدالحمید رئوفیان: بعد از رهایی همچنان درگیر شکنجه ها هستیم 10 شهریور 1398

عبدالحمید رئوفیان: بعد از رهایی همچنان درگیر شکنجه ها هستیم

عبدالحمید رئوفیان در سال 1367 اسیر سازمان مجاهدین گردید و مدت 25 سال در آنجا گرفتار مناسبات فرقه ای سازمان بوده است. وی می گوید: شکنجه های روحی و روانی سران فرقه رجوی بر روی عناصر خود به حدی ست که حتی بعد از رهایی نیز گریبانگیر آنها میباشد.

نصرالله مجیدی – از فرمانده سیامک تا قلوس 06 شهریور 1398

نصرالله مجیدی – از فرمانده سیامک تا قلوس

خاطرات قادر رحمانی از مناسبات فرقه رجوی شهریور سال ۱۳۷۳ روز پنج شنبه بود که برای مسابقه والیبال به محور ۹ رفتیم. آن موقع ما در محور ۷ مستقر بودیم. یکی از بچه ها بنام «محمد. گ» فردی را نشانم داد و گفت آیا او را می شناسم گفتم بله که می شناسم اسمش نصرالله […]

بالاخره فرار کردم – سرگذشت محمد تورنگ 05 شهریور 1398

بالاخره فرار کردم – سرگذشت محمد تورنگ

محمد تورنگ نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی که اکنون همراه با خانواده ساکن جزیره قشم می باشد روز دوشنبه 28 مرداد 98 در دفتر مرکزی انجمن نجات در تهران برای هماهنگی برخی امور مربوط به انجمن حضور یافت و برای حاضرین در انجمن از سرگذشت جالب خود گفت: “از سال 1358 در دبی […]

بالاخره خانواده ام به اشرف رسیدند 04 شهریور 1398

بالاخره خانواده ام به اشرف رسیدند

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت چهل و چهارم سالها اسارت در فرقه رجوی ادامه داشت تا به عنوان اسیر جنگی از طرف نیروهای ائتلاف شناخته شدیم. اسارت در اسارت! انگار سرنوشت ما با اسیری و اسارت رقم خورده بود. اما پس از شروع جنگ عراق و فرار صدام حسین، دیگر شرایط جدیدی بر […]

روزی که از اسارتگاه فرقه مجاهدین خلق گریختم – قسمت دوم 03 شهریور 1398

روزی که از اسارتگاه فرقه مجاهدین خلق گریختم – قسمت دوم

خاطرات کاظم پورخفاجیان شنیدن کلمه اعدام و پیوستن به دشمن آن هم در زمان جنگ مرا به فکر فرو برد و باعث شد تا مدتی حرفی نزنم. ولی شرایط زندگی در اشرف و بخصوص ضوابط سخت و دست و پا گیر تشکیلاتی که فرد را ناگزیر به اطاعت بی چون و چرا می کرد و […]

روزی که از اسارتگاه فرقه مجاهدین خلق گریختم – قسمت اول 30 مرداد 1398

روزی که از اسارتگاه فرقه مجاهدین خلق گریختم – قسمت اول

خاطرات کاظم پورخفاجیان وقتی به یاد لحظاتی که مسئولین فرقه مجاهدین خلق من را از اردوگاه صلاح الدین ارتش عراق با وعده اعزام به ایران خارج کردند فکر می کنم دقیقا نمی دانم که چگونه و چرا به آن وعده ها اعتماد کردم! شاید هم تصمیم من ناشی از فشارها و شکنجه های روحی و […]

دیگر هر چه بودم اما”مجاهد خلق” نبودم. 30 مرداد 1398

دیگر هر چه بودم اما”مجاهد خلق” نبودم.

خلع سلاح و امضای قرارداد تسلیم خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت چهل و سوم فضای سازمان بعد از امضای قرارداد و خلع سلاح، بسیار عجیب بود. واقعیت این است که شاخ سران سرکوبگر فرقه شکسته شد. در حقیقت دیوار اختناق در سازمان ترک جدی برداشت. دیگر قانونمندیهای تشکیلاتی بکلی بی رنگ شده بود. […]

عبور از تنگه چهار زبر بعد از 31 سال 28 مرداد 1398

عبور از تنگه چهار زبر بعد از 31 سال

31 سال پیش یعنی در دوم مرداد ماه سال 67 رجوی بر اساس تحلیل های غلطی که از اوضاع سیاسی، اجتماعی و نظامی ایران داشت مغرورانه به نیروهایش گفت تمامی شرایط برای سرنگونی وحاکمیت ما درایران فراهم شده بنابراین باید  شهاب وار خودمان را به تهران برسانیم. ارتش صدام هم قول حمایت همه جانبه ازحرکت […]

مظلومیت پدر و پسر 27 مرداد 1398

مظلومیت پدر و پسر

در مراسم یادبود مرحوم حاج موسی علیزاده ، شرکت داشتیم. آقای بخشعلی علیزاده تنها پسر پدر، در دم درب بعنوان صاحب عزا ایستاده بود. آقای بخشعلی علیزاده یک قربانی فرقه ای است. موضوعی که کمتر به آن پرداخته می شود. جوانی، اندک اندک در حال رخت بربستن از چهره این قربانی فرقه رجوی است. من […]

blank
blank
blank