چهارشنبه, ۲۰ خرداد , ۱۴۰۵
  • سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت دوم 18 خرداد 1405

    سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت دوم

    محمود آسمان پناه در قسمت اول خاطراتش داستان جوانی کرمانی را شروع کرد که از آلمان به اشرف آورده شده بود… محمود آسمان پناه در ادامه خاطره نویسی خود، نوشته است: بعد از اتمام رژه که کارها به روال قبل برگشت و کارهای روتین سازمان و نشست های تشکیلاتی شروع شد و شرایط سخت گردید، […]

با وجود سابقه زندان ، بعید بود مرا به روی آنتن ببرند 22 خرداد 1398

با وجود سابقه زندان ، بعید بود مرا به روی آنتن ببرند

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت بیست و هفتم استارت ترانه ها و ورود به برنامه های هنری سازمان ایده اولیه من در مورد شرکت در برنامه های هنری، از قرارگاه همایون شروع شد. اولین کار تهیه یک دفترچه و سپس جمع آوری متن آهنگ ها و سرودهای سازمانی بود. از جمع کوچک بچه […]

پیام تبریک انجمن نجات به آقای بخشعلی علیزاده 22 خرداد 1398

پیام تبریک انجمن نجات به آقای بخشعلی علیزاده

امروز را زندگی کن بخاطر تمام آنهایی که در کنارت هستند … امروز آتشفشانی باش از محبت و مهربانی و دریایی باش از عشق و امید برای عزیزانت با خوشوقتی و مسرت فراوان، خبر ازدواج دوست گرامی مان آقای بخشعلی علیزاده را شنیدیم. انجمن نجات ضمن تبریک این اتفاق مبارک، آرزوی بهترین روزها را برای […]

اجبارات برده ساز در العماره عراق … 20 خرداد 1398

اجبارات برده ساز در العماره عراق …

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت بیست و ششم همه امور روزانه مان ، اجباری و بایدی بود.هرگز اختیار نداشتیم در مورد برنامه ای” نه” بگوئیم ، هرروز و هر لحظه آموزش می دیدیم که نباید” نه” بگوئیم! همواره تمرین می کردیم که حق ” نه” گفتن نداشته باشیم. حتی امروز که نزدیک 20 سال […]

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت بیست و پنجم 12 خرداد 1398

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت بیست و پنجم

نشست های مجاهد سازی اجباری در قرارگاه همایون ، العماره عراق … العماره از شهرهای بسیار گرم عراق بود. هوای شرجی قرارگاه همایون از مشخصه های بارز این قرارگاه بود. هر روز صبح پرچمی را که در وسط قرارگاه در اهتزاز بود نگاه می کردم ، اگر از سمت جنوب می وزید یعنی امروز روز […]

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت بیست و چهارم 08 خرداد 1398

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت بیست و چهارم

امسال می رویم به تهران… در بعد از تمام شدن نشست سرفصلی کشکی مسعود رجوی موسوم به آ-77، من در یکی از یگان های زرهی ارتش ششم سازماندهی شده و قرار شد به قرارگاه همایون واقع در حومه شهر العماره عراق در جنوب آن کشور نقل مکان کنیم. مسعود رجوی با توجیهات مختلف و دوختن […]

خاطرات علی امانی ( جدا شده از فرقه ی رجوی ) – قسمت پایانی 05 خرداد 1398

خاطرات علی امانی ( جدا شده از فرقه ی رجوی ) – قسمت پایانی

پلیدیهای انقلاب مریم بعد از انقلاب باصطلاح ایدئولوژیک، نشست ها و جلسات مغزشوئی فراوانی به راه انداختند که خسته کننده و بی پایه و اساس بود. تماما ضد بشری و شارلاتانیزم بود. یک نوع نسل کشی بود. تابحال هیچ گروهی و نیرویی چنین کاری نکرده بود. ریشه این انقلاب برمی گشت به اوج خودخواهی و […]

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت بیست و سوم 04 خرداد 1398

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت بیست و سوم

امسال می رویم به تهران… عید نوروز 1377 ، بعد از پروسه طولانی زندان انفرادی ، در سالن اجتماعات قرارگاه باقرزاده ، در نشست رهبری ، حاضر بودم. مسعود و مریم هم همه را به شور و شوق وادار می کردند. صحبت های مسعود ، همه از سرنگونی بود. نشست دو سه روز طول کشید […]

خاطرات علی امانی (جدا شده از فرقه ی رجوی) – قسمت دهم 02 خرداد 1398

خاطرات علی امانی (جدا شده از فرقه ی رجوی) – قسمت دهم

عمر بر باد رفته در اردوگاه های مجاهدین من در سال 1365 در منطقه حاج عمران، شب در هنگام عملیات توسط عراقیان و گروه مجاهدین اسیر شدم. حدودا یک سال بعد خدمت سربازی ام تمام می شد. در این عملیات بنده از ناحیه دو پا مجروح شدم و مورد اصابت دو گلوله قرار گرفته بودم. […]

خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت هفتم 01 خرداد 1398

خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت هفتم

بعد از اسارت توسط ارتش متجاوز صدام حسین، حدود یک ساعتی در مسیر بودیم با چشمها و دست و پای بسته که ناگهان خودرو در محلی متوقف شد. از زیر چشم بند متوجه شدم که پمپ بنزین است. درهمین موقع تعدادی از شهروندان هجوم آوردند تعدادی با مشت به سر وصورتمان می زدند و تعدادی […]

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت بیست و دوم 01 خرداد 1398

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت بیست و دوم

من بیگانه ترین عضو در سازمان بودم… نوروز 1377 بود، من تازه پس از گذراندن 6 ماه زندان انفرادی در اشرف به جرم نداشته، در سالن اجتماعات باقرزاده حاضر بودم. مسعود رجوی و همسر سومش مریم، از درب کناری سن، وارد شدند.اما من ابدا خودم را جزو آنان نمی دانستم! احساس می کردم همه کسانی […]

خاطرات شهرام بهادری – قسمت پنج 31 اردیبهشت 1398

خاطرات شهرام بهادری – قسمت پنج

نقشه های فرار من در سازمان اشرف/لیبرتی در اشرف بارها و بارها نقشه فرار را در ذهن می پروراندم. خیلی از ذهنم می گذشت که از فرصتها استفاده کنم و فرار کنم اما چون برادرم هم در آنجا بود می ترسیدم که اگر فرار کنم برادرم را سر به نیست کنند و این موضوع مرا […]

خاطرات علی امانی (جدا شده از فرقه ی رجوی) – قسمت نهم 31 اردیبهشت 1398

خاطرات علی امانی (جدا شده از فرقه ی رجوی) – قسمت نهم

طلاق های اجباری و جدا کردن خانواده از هم خیلی وقت ها این فرقه خبر آمدن خانواده ها را از نفرات پنهان نگه می داشت و یا اجازه ملاقات نمی داد. راستی اینها چه جرمی دارند و چه گناهی کرده و چه نوع زندانی هستند که رجوی اجازه ملاقات با خانواده اش را به انها […]

blank
blank
blank