دوستی در قرنطینه، ملاقات با مادر خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و دوم
تلنگری برای رهایی پیام روح الله برهانی به افراد در بند تشکیلات رجوی
خاطرات ما را به هم پیوند می زند نامه اسحاق الماسی به دوست قدیمی اش عباس فرجی
خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت پنجم
ورود به عراق و اقامت چند روزه در بغداد تا ساعت 10-9 صبح بدون هیچ تشریفات و بدون پیاده شدن ازماشین سواری و اتوبوس ها، از مرز رد شدیم. به غیر از من 2 اتوبوس پر از نفرات نیز به همین شیوه وارد عراق شدند! هرگز به ذهنم نزد که این ورود غیرقانونی به عراق […]
پیام تبریک به دوستان اسیر در تشکیلات جهنمی رجوی در آلبانی
من فرا رسیدن سال نو را به شما تبریک می گویم و امیدوارم سال جدید سال نو برای شما باشد و اینکه بتوانید با اراده ای صد چندان از مناسبات فرقه ای رجوی جدا شده و زندگی جدیدی را آغاز نمائید. من ابتدا به دوست خوبم اسماعیل رجایی و بقیه دوستان مانند نعمت اولیایی و […]
خاطرات شهرود بهادری، جدا شده از فرقه ی رجوی – قسمت پنجم
روابط نامعقول در سال 92 عده ای از نفرات را برای اعتصاب غذا تشویق کرده و به سالن اجتماعات در لیبرتی بردند که از مقر ما آقای x نیز جزو همین نفرات بود و این نفرات هفته ای یک بار برای کار فردی و شستن لباس به مقرها می توانستند بیایند و X هم جزو […]
خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت چهارم
خروج از ترکیه و ورود به اردن در قسمت قبل توضیح دادم که چگونه با اعتماد و سرسپاری کامل، خودم را در اختیار سازمان قرار دادم و نکات گفته شده را در ترکیه مو به مو اجراء نمودم. در فرودگاه استانبول به گیشه گفته شده رفته و با ارائه مدارک هویتی، بلیطم را از شرکت […]
قربانیان نگون بخت عملیات کردکشی موسوم به مروارید
سال 1370 همین ایام بود که ماموریت یافتم که با 3 دستگاه لودر و بلدوزر و یک دستگاه خودروی اسکانیا به اتفاق 10 تن ازاعضای تحت مسئولیتم در یگان مهندسی از منطقه تفرق نوژول موسوم به قرارگاه حنیف به اشرف مضمحل شده جابجا شوم.بی آنکه از چرایی جابجایی سریع و اورژانس مطلع باشم به مجرد […]
خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت سوم
ورود به ترکیه صبح زود به مرز ترکیه رسیده و پس از طی روال و تشریفات قانونی از مرز رد شدم. سایر مسافرین نیز سوار شدند و اتوبوس راهی آنکارا شد، در طی مسیر، همه مسافران درگیر صحبت های خانوادگی و اقتصادی بودند، اما من فقط به این فکر می کردم که اگر آن شماره […]
خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت دوم
تصمیم به خروج از کشور … در قسمت اول اشاره کردم که برای تعیین تکلیف خودم و فرار از وضعیت سکون و بیکاری، تصمیم به خروج از کشور و پیوستن به فرقه رجوی را گرفتم، احساس می کردم پاسخ تمامی مشکلات جامعه را با پیوستن به مجاهدین و ارتش آنها، خواهم گرفت! دیگر با تصمیم […]
نامه سرگشاده اعضای نجات یافته در آلبانی به آقای فیلیپو گراندی
جناب آقای فیلیپو گراندی ریاست محترم کمیساریای عالی پناهندگان ما امضا کنندگان این نامه، جمعی از افراد جداشده از سازمان مجاهدین خلق هستیم که مایل نیستیم دیگر عضو آن سازمان باشیم و قصد داریم در دنیای آزاد و خارج از مناسبات تشکیلاتی سازمان مجاهدین خلق به زندگی، کار و سایر فعالیت های اجتماعی بپردازیم. همانطورکه […]
خاطرات سیاه محمد رضا مبین – قسمت اول
آشنائی با فرقه رجوی … اواخر سال 1375 بود، در یک پروژه عمرانی به عنوان مهندس متره و برآورد، مشغول به کار بودم. همه چیز خوب بود. کارهایم کم کم داشت سرو سامان می گرفت. تجارب کاری هم کمک می کرد که در پروژه بعنوان یک صاحب نظر، اثرات خوبی در پیشبرد کارها داشته باشم. […]
اعتصاب غذای یکی از جدا شده های فرقه رجوی در آلبانی
یکی از اعضای جداشده فرقه رجوی در آلبانی ضمن اعتراض به بی تفاوتی کمیساریای سازمان ملل به امور پناهندگان دست به اعتصاب غذای خشک زد. مجید رجبی در گفت و گو با فراق، دلیل این کار خود را عدم توجه سازمان ملل به وعده هایی که هنگام ورود فرقه رجوی داده بود عنوان کرد و […]
پیام آقای محمدرضا شمس به بچه های اسیر در آلبانی
پیام آذری ترجمه پیام آذری من خیلی ضروری دانستم، به بچه هائی که در سازمان هستند، علی الخصوص بچه های آذری، به زبان مادری یک سلامی عرض کنم، در جایگاهی نیستم که بخواهم نصیحتتان کنم، فقط می توانم عاجزانه خواهش کنم که، حتما چهره من زمانی که بهمراه خانواده ها به پشت سیاج می آمدم […]
پیام آقای نادر چپ چاپ به بچه های اسیر درآلبانی
به نام خدا نادر چپ چاپ هستم، سلام عرض می کنم به دوستان عزیزم، دوستان قبلی ام در قرارگاه اشرف، از اینکه تبلیغ می کنند اگر بروید سراغ زندگی عادی، تحت اذیت و آزار قرار می گیرید، نه این حرفها نیست. الان من 15 سال است که از اونجا آمدم، رفتم پی زندگی خودم، ازدواج […]

