سه‌شنبه, ۶ مرداد , ۱۴۰۵
  • مجاهدین و کشتار برای هیچ در 6 و 7 مرداد سال 88 06 مرداد 1405

    پای سخنان علی قزل قارش
    مجاهدین و کشتار برای هیچ در 6 و 7 مرداد سال 88

    شب پنجم مرداد سال 88 بود که من و تعدادی از دوستانم که دعوایی در داخل یگان براه انداخته بودیم و به یگانهای مجزا تبعید شده بودیم را دوباره دور هم جمع کردند و اول صبح 6 مرداد همه ما رو به محوطه ای بردند و سپس شروع به دلجویی و تعریف از ما نمودند […]

من هم آسیب دیده از سازمان مجاهدین هستم 05 مرداد 1405

صحبت های سیروس غضنفری من هم آسیب دیده از سازمان مجاهدین هستم

رجوی با نیازهای طبیعی افراد مخالفت می کرد 04 مرداد 1405

پس از جدایی، طعم آزادی را چشیدم رجوی با نیازهای طبیعی افراد مخالفت می کرد

ناگهان مادرم جای زخم های گردنم را دید 23 شهریور 1398

ناگهان مادرم جای زخم های گردنم را دید

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت چهل و هفتم شب هوشنگ دودکانی و جواد کاشانی رفتند و من با پدر و مادرو برادر عزیزم تنها ماندیم. در واحدی که به ما داده بودند در یک اتاق دیگر نیز خانواده دکتر عباس از اصفهان آمده بودند. آنها نیز با قبول رنج ها و مشقت های […]

گفتگو با خانم حمیرا محمد نژاد 21 شهریور 1398

گفتگو با خانم حمیرا محمد نژاد

خانم حمیرا محمدنژاد: اسباب بازی کودکان جامعه امروز ایران ، رویا و حسرت فرماندهان و کادرهای چند ده ساله «مجاهدین» هست. بهتر است شما به جلسات برگزار شده در آلبانی و شیوه فیلم برداری از افراد توجه کنید متوجه می شوید قبل از هر فرد یا جریان این خود سازمان است که از آینده مبهم […]

روزی که مجاهدین کشته شدن هزاران انسان را جشن گرفتند 21 شهریور 1398

روزی که مجاهدین کشته شدن هزاران انسان را جشن گرفتند

یازده سپتامبر2001 و رویکردهای دوگانه فرقه رجوی 11 سپتامبر2001 میلادی برابر است با بیستم شهریور 1379 خورشیدی که در چنین روزی سازمان تروریستی رجوی به نیروهایش در داخل عراق و خارج از عراق اعلام کرد که” برج امپریالیسم فرو ریخت”. منظور از برج امپریالیسم همان ساختمان های دو قلوی تجارت جهانی واقع در منهتن نیویورک […]

تبریک به مناسبت ازدواج آقای شهرام بهادری 20 شهریور 1398

تبریک به مناسبت ازدواج آقای شهرام بهادری

خوشحال و شادمانیم از اینکه با خبر شدیم آقای شهرام بهادری از رها یافتگان فرقه رجوی تصمیم به تشکیل زندگی مشترک گرفته اند. انجمن نجات استان آذربایجان شرقی به اتفاق تمام خانواده های مرتبط با این انجمن افتخار این را دارد که صمیمانه ترین تبریکات خود را به آقای شهرام بهادری و خانواده محترمشان تقدیم […]

برادر عباسعلی می خواهم انصراف بدهم 17 شهریور 1398

برادر عباسعلی می خواهم انصراف بدهم

روزی که رجوی چراغ ها را خاموش کرد در تشکیلات و مناسبات فرقه ای رجوی همیشه به ما القاء میشد که هر که توان ماندن ندارد میتواند به راحتی خارج شود و حتی اگر مورد رودربایستی و خجالت با مسئولین و جمع دارد به صورت نسبتا پنهانی یعنی فقط مسئول مستقیم و رهبری بداند میتوان […]

بعد از 36 سال تنها فرزندم را دیدم 16 شهریور 1398

بعد از 36 سال تنها فرزندم را دیدم

دیدار محمد تورنگ با مسئول انجمن نجات خراسان رضوی و خانواده های خراسان رضوی در سفر به شهرهای مشهد ، سبزوار ، تربت حیدریه ، خواف محمد تورنگ رهایی یافته از فرقه رجوی در سال 96 موفق شد از آلبانی به ایران نزد خانواده اش در جزیره قشم برگردد. او بیش از 30 سال از […]

تا به حال جشن”زیل” را شنیده اید؟! 13 شهریور 1398

تا به حال جشن”زیل” را شنیده اید؟!

یکی از شبها که از خستگی در خواب ناز بودیم درب آسایشگاه با شدت باز شد و چراغها روشن. از خواب پریدیم فکر کردیم موشک به مقر خورده! به فردی که چراغها را روشن کرد گفتیم چه خبر شده در جواب گفت: آماده شوید بروید زمین صبحگاه! ازآنجایی که من تاسیسات بودم به من گفتند […]

بارها خبر مرگ من را به پدرو مادرم داده بودند 13 شهریور 1398

بارها خبر مرگ من را به پدرو مادرم داده بودند

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت چهل و ششم لحظات به سختی می گذشت. بالاخره جواد کاشانی برگشت و گفت ویزای خروج را گرفتم ، برویم. نفس راحتی کشیدم و راه افتادیم. از قرارگاه خارج و به سمت انتهائی ترین قسمت شرق اشرف مسیررا طی کردیم به یک سه راهی رسیدیم که یک سمت […]

حس مشترک، شیرینی زندگی بدون فرقه 12 شهریور 1398

حس مشترک، شیرینی زندگی بدون فرقه

اخیرا مشغول کار بودم موبایلم به صدا درآمد. سعید باقری (عضو پیشین «مجاهدین») یکی از دوستانم بود. پس از احوالپرسی از من خواست دیداری با هم داشته باشیم تعارفات بالا گرفت فهمیدم که خانوادگی قصد دارند چند روزی مهمان ما باشند استقبال کردم بالاخره آقای سعید باقری همراه با زن و دو فرزندش زنگ خانه […]

پدر و مادرم در اسارت به دیدارم آمدند 10 شهریور 1398

پدر و مادرم در اسارت به دیدارم آمدند

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت چهل و پنجم ناامیدی برادر مرگ است و من دیگر امیدی به دیدار مجدد خانواده نداشتم. اما گویا پدر و مادر این دو نعمت بزرگ خدادادی اینطور فکر نمی کردند. در اتاق جمیله (فرمانده قرارگاه )، در حال سئوال پیچ شدن بودم که لحظه ام چیست؟ بعد از […]

عبدالحمید رئوفیان: بعد از رهایی همچنان درگیر شکنجه ها هستیم 10 شهریور 1398

عبدالحمید رئوفیان: بعد از رهایی همچنان درگیر شکنجه ها هستیم

عبدالحمید رئوفیان در سال 1367 اسیر سازمان مجاهدین گردید و مدت 25 سال در آنجا گرفتار مناسبات فرقه ای سازمان بوده است. وی می گوید: شکنجه های روحی و روانی سران فرقه رجوی بر روی عناصر خود به حدی ست که حتی بعد از رهایی نیز گریبانگیر آنها میباشد.

نصرالله مجیدی – از فرمانده سیامک تا قلوس 06 شهریور 1398

نصرالله مجیدی – از فرمانده سیامک تا قلوس

خاطرات قادر رحمانی از مناسبات فرقه رجوی شهریور سال ۱۳۷۳ روز پنج شنبه بود که برای مسابقه والیبال به محور ۹ رفتیم. آن موقع ما در محور ۷ مستقر بودیم. یکی از بچه ها بنام «محمد. گ» فردی را نشانم داد و گفت آیا او را می شناسم گفتم بله که می شناسم اسمش نصرالله […]

blank
blank
blank