دوستی در قرنطینه، ملاقات با مادر خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و دوم
تلنگری برای رهایی پیام روح الله برهانی به افراد در بند تشکیلات رجوی
خاطرات ما را به هم پیوند می زند نامه اسحاق الماسی به دوست قدیمی اش عباس فرجی
خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت بیستم
من، پس از 6 ماه انفرادی، در آستانه آزادی از زندان قرار گرفته بودم… رفت و آمدها به سلول ها زیاد شده بود. گوئی به بازجوهای رباتیک رجوی، دیکته شده بود که باید همه را به سمت تعیین تکلیف ببرید. سرانجام این زندانی های انفرادی به چند نوع تعیین تکلیف می گردید: 1- در صورتیکه […]
خاطرات علی امانی(جدا شده از فرقه ی رجوی)- قسمت هفتم
نشریه 380 سال 76 بعد از این مرحله رسیدیم به نشریه 380 در سال 76. حدودا اسامی 70 الی 80 نفر را ذکر کرده بودند. آن روز که می خواندیم فهمیدیم که خیلی از نفرات بارها و بارها درخواست جدایی کرده بودند سازمان چاره ای نداشت جز اینکه بگوید اینها نفوذی هستند. نمی خواست بگوید […]
خیانت کمیساریا علیه پناهجویان ایرانی قربانی شده توسط مجاهدین در آلبانی
در ابتدای ورود تشکیلات فرقه مجاهدین ـ رجوی به آلبانی طبق چندین کنوانسیون و رد و بدل شدن امضا های متعدد قرار بر این شد که تا هر وقت که نفرات جدا شده فرقه در آلبانی باشند مقرری ماهیانه آنها را فرقه مجاهدین بپردازد نگو که آینده را پیش بینی میکرد چون میدانست اگر قرار […]
خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت نوزدهم
تداوم شکنجه سفید برای جایگزینی سیستم فکری جدید… سئوال اصلی این است که آیا شقی ترین فرد در دستگاه رجوی که شکنجه گر و حتی قاتل است، تا چه اندازه مقصر است؟ در سیستم فرقه ای، آیا بیشتر تقصیرها به عهده فرد است یا سیستم؟ مسلما سیستم فرقه ای، مسبب اصلی تولید چنین انسان هائی […]
دنائت و رذالت رجوی تا به کجا؟
دوستان سلام – امیدوارم که ایام خوبی پیش رو داشته باشید. داشتم در صفحات اینترنت می چرخیدم که ناگهان چشمم افتاد به عکس خانمی که قبلا در فرقه رجوی عضو بود و سمت شورای رهبری داشت و در زمانی که در فرقه بود از مقام و منصب بالایی برخوردار بود. به یاد خاطره ای در […]
خاطرات علی امانی (جدا شده از فرقه ی رجوی) – قسمت ششم
درخواست نوشتن نامه به پدر و مادر در زمان حضور مریم در فرانسه وقتی مریم در فرانسه بود از تمام نفرات درخواست کردند به پدر و مادر نامه ای بنویسند و عکس هایی از مریم رجوی را هم توی پاکت گذاشته و به خانواده هایشان بفرستند. راستی هدف سازمان از این کار چه بود؟ یک: […]
روزی که از جهنم رجوی فرار کردیم
بعد از درگیری 19 فروردین ماه 1390 من با یکی از دوستانم تصمیم گرفتیم از جهنم رجوی فرار کنیم. ما می دانستیم اگر مستقیم به مسئولین فرقه بگوئیم که دیگر نمی خواهیم با شما باشیم، مورد اذیت و آزار قرار می گیریم. بعد از ساعت ها فکر کردن روی این موضوع که چگونه دست به […]
خاطرات علی امانی (جدا شده از فرقه ی رجوی) – قسمت پنجم
خودکشی ها(مرگ های مشکوک) از روزی که من این سازمان را شناختم، مرگ های مشکوک زیادی درآن دیدم. وقتی دروغ ها و وعده و وعیدهای الکی این سازمان برای همه رو شد و اعتراض های مبنی بر قصد جدا شدن از این فرقه شروع شد، سازمان دست به چنین کارهایی زد. مواردی که من نمی […]
خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت هیجدهم
در آن شبیخون ممتد متجاوز خونریز، شبهائی که خورشید، چشمانش خون می شد!!! بازجوئی های شبانه شروع شد، دیگر وقت و بی وقت، نصفه های شب درب سلول باز شده و به اتاق بازجوئی برده می شدم. هر شب که بازجوئی برده می شدم، همه کاخ های آرزویم که از سازمان و شخص رجوی ساخته […]
خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت هفدهم
آیا من در زندان مخفی مجاهدین بودم؟ ابوالحسن مجتهدزاده با اسم مستعار نبی، از فرماندهان دسته های مجاهدین در پذیرش و اهل شهرستان مراغه بود، نبی در خانواده ای بزرگ شده بود که نامادری و برادر ناتنی هم داشت و به لحاظ عاطفی ضربه خورده بود، این فرد را که ما به او” برادر نبی” […]
خاطرات علی امانی (جدا شده از فرقه ی رجوی) – قسمت چهارم
نشست طعمه یا همان حوض وقتی نشست های طعمه شروع شد نفرات زیادی بودند که اعتراض می کردند و نمی خواستند در سازمان بمانند هر چند این سازمان با تمام نیرو این موارد را پنهان می کرد و نمی گفت چه کسی جدا شده. درمواردی هم که آدم می پرسید فلانی کجا است می گفتند […]
پیام فواد بصری به جدا شدگان در آلبانی
دوستان جدا شده از فرقه منحوس رجوی سلام و دست مریزاد رجوی و سرانش فکر می کنند آلبانی عراق است و می توانند برای خودشان در آلبانی جولان دهند. با قسمتی از دولت فاسد آلبانی هم دستی می کنند و دفتر کمیساریا را در آلبانی تعطیل می کنند که شاید با این کار کثیف شما […]

