از پیوستگی تا جدایی از مجاهدین خلق در آلبانی – قسمت هفت

خاطرات حسن شهباز
زندان اختیار و آگاهى
در ابتدا بایستى عرض کنم که تنها دلیلى که باعث نقل این سرگذشت شد این است که، به جرات میتوان گفت در درون این تشکیلات صدها تن مانند من وجود دارند که در یک محیط بسته و در حقیقت در یک زندان جسمى و روحى حبس شده اند و با سخت ترین ضوابط تشکیلاتی تحت کنترل میباشند ،چارچوبهایى بر آمده از یک تحجر مذهبی تاریخی که روز بروز نفرات را بیشتر در درون خود فرو میبرد و بسته تر می کند و تنها با وعده هاى دروغین همه آنها را دریک ناآگاهى مستمر و دردناک نگه داشته ، که سرانجامى جز مرگى تدریجى و بدون هویت نخواهند داشت.
آنچه که گذشت
در تعطیلات میان ترمى دانشگاه براى زیارت به عراق رفته بودیم، در مسیرمان طی گشت و گذارى که در شهرها ی مختلف عراق داشتیم ، متوجه شدیم که بعد از حمله آمریکا ،تمامی نفرات سازمان، توسط امریکا خلع سلاح شده اند و در اشرف بسر میبرند، بعد از کمى مشورت تصمیم گرفتیم سرى به آنجا بزنیم ، حس کنجکاوى وشناخت بیشتراز این افراد و آگاهى از مواضع سیاسى آنها در آن لحظه تنها دلایلى بود که ما را به این دیدار تشویق می کرد .و بدینگونه بود که ما وارد اشرف شدیم ،چند روز اول ، ضوابط ارتش را برایمان تشریح کردند،بعد وارد قسمت پذیرش شدیم. معمولا دوره آموزش براى افراد جدید الورود در فرقه نه ماه بود ،اما چون درآن زمان هنوز وضعیت استاتوی ما مشخص نبود این زمان براى ما دو سال و نیم طول کشید ،
بعد از اعلام استاتو تحت عنوان کنوانسیون چهارم ژنو،طى یک مراسم پرطمطراق با کلى فیلم و عکس و نصب آرم ، ما تحت عنوان نفرات جدید الورود معرفى شدیم ، و چندى بعد به مقرات مختلف تقسیم شدیم.
در محیط جدید ، هر مقر ، یک اف ام نامیده میشد و با شماره ای مشخص میشد ، بعد از خلع سلاح نفرات بیکار بودند و به طرق مختلف سعى بر این بود که با هر کارى که شده نفرات را مشغول نگه دارند از این رو ، از باغبانى و سبزى کارى گرفته … تا ساخت وسازاماکن جدید را جایگزین سلاح کرده بودند و همین را جنگ علیه رژیم قلمداد می کردند کم کم با پیشرفت در ساختن کانتینر و کانکسهای مسکونى و فروش آنها ، ما تبدیل به ماشین هایی شده بودیم که یکسره کار می کرد و جالب اینجاست وقتى میدیدم که چگونه پولى که با زحمت نفرات کسب میشد در مهمانى ها ، خرج عراقیان میشد این سوال به ذهن خطور میکرد که آیا به واقع این حجم انرژی گذاشتن بر روی نفرات عراقی و تحریک مسائل سنی گری در این کشور آیا کمکی به ایجاد دموکراسی در ایران میکند یا …….
بدین گونه بود که ما بعد از مدتی دریافتیم که همه این فعالیتها تحت عنوان کار اجتماعی چیزی نبود جز خوش خدمتی سران فرقه به نیروهای ایالات متحده که بعداز سرنگونی صدام حسین فرقه ارباب عوض کرده بود و اینجوری در لوای این فعالیتها ،کاراطلاعاتی برای نیروهای آمریکایی میکرد و در سایه این کار، آنها هم رفتارهای تشکیلاتی در فرقه را بیخیال شده بودند و خلاصه به یک معامله مرضی الطرفین رسیده بودند. این وسط تنها افراد نگون بخت میانه و پایین دست در تشکیلات فرقه بودند که هر روز باید به یک ساز رهبران میرقصیدند و بازیچه مطامع آنها قرار می گرفتند.
رجوى میگفت مجاهد خود را در چاه تخصص نمی اندازد و اینها جاذبه های بورژوازى است. این شعار چیزی نبود جز به سکوت کشاندن نفرات در مقابل تمامی تبعیضاتی که در فرقه اعمال میشد و طبقه اشرافیت فرقه و خلاصه آقا زاده ها راحت باشند و کسی خودش را با آنها مقایسه نکند که البته وقیحانه خودشان میگفتند که قیاس حرام است و این یک اصل بود و میگفتند که مجاهد خلق قیاس نمیکند و قیاس کار شیطان است و برای همین هم از درگاه الهی ترد شد چون خودش را با انسان قیاس کرد. واقعا زهی شرم و قاحت، روش نمیشد بگه تشکیلات من درگاه الهی است و اینطوری شیپور رو از سر گشادش مینواخت و از آخر به اول ، این داستان را وارونه به خورد نفرات میدادند.
بهر صورت این سازمان به اسم اختیار وآگاهى ، آزادى افراد را سلب نموده ، و همانطور که قبلا عرض نمودم ، این که ، چه کسى ،در کجا و چه کارى انجام بدهد، و یا چه آموزشى ببیند ، که تضمین بقاى این فرقه در حقیقت پشت این ماجرا نهفته است و هر گونه انحراف ازاین مسیر، عین کفر است .
حسن شهباز

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.