یکشنبه, ۱۲ مهر , ۱۴۰۵
  • روایت خواندنی ژینا حسین نژاد از سانسور در مجاهدین خلق 12 مهر 1405

    اندر باب سانسور
    روایت خواندنی ژینا حسین نژاد از سانسور در مجاهدین خلق

    در هفته ای که گذشت، موضوع حمله به خانم مرضیه حسینی خبرنگار ایران اینترنشنال پیش آمد. جدا از حملات افراطی اما از نظرم در خشم عمومی جامعه همیشه یک حرف حقی وجود داره  که باید آنرا شنید و نباید آن خشم را فقط به یک گروه خاص تقلیل داد. البته خود ایشان بهتر از بسیاری […]

چهار سال است که به آرامش رسیده ام 06 فروردین 1399

چهار سال است که به آرامش رسیده ام

سلام به دوستان خوبم. قبل از هر چیز عید و تحویل سال نو رو به شما و به تک تک خانواده های دردمند و چشم انتظارتان تبریک میگم . من اسماعیل فلاح رنجکش هستم که سی سال در زندان های فرقه رجوی بودم و اساس عمروجوانی ام را درحمایت از رجوی خائن به بطالت گذراندم. […]

خاطرات عبدالرحمان محمدیان از اسارت در زندان های صدام حسین و مسعود رجوی – قسمت اول 24 اسفند 1398

خاطرات عبدالرحمان محمدیان از اسارت در زندان های صدام حسین و مسعود رجوی – قسمت اول

مقدمه : از آنجائیکه مطالبی که اینجا به عنوان خاطرات می آید برخی به 40 یا پنجاه سال پیش برمی گردد به دلیل بعد زمانی و اینکه من در این مدت درشرایطی نبوده ام که یادداشت کنم و در مواردی هم که یادداشتی بوده در برهه هایی و شرایط مشخصی که من از سر گذرانده […]

هر روز منتظر بودم برای شکنجه مرا ببرند 22 اسفند 1398

هر روز منتظر بودم برای شکنجه مرا ببرند

من هم مثل یک شهروند ایرانی زندگی می کنم و هیچکس مانع زندگی من نیست.

پیام تبریک به آقای اسماعیل رنجکش 20 اسفند 1398

پیام تبریک به آقای اسماعیل رنجکش

پیوندتان مبارک اقا اسماعیل عزیز تبریک و شادباش به خانواده های چشم انتظار گیلک در خصوص ازدواج میمون و مبارک عضو جدا شده و بازگشتی به کانون خانواده جناب اقای اسماعیل رنجکش در استانه اشرفیه به امید رهایی عزیزانتان از چنگال رجوی و بازگشت به وطن و آغوش خانواده .

خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت پانزده 19 اسفند 1398

خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت پانزده

شیوه جذب فرقه مجاهدین در اردوگاه های صدام حسین اگر بخواهم دوران 9ساله اسارت در اردوگاه های صدام حسین را روزانه شرح بدهم به پایان آن نخواهم رسید. بنا براین می خواهم بگویم به چه نحوی با فرقه مجاهدین خلق و رجوی آشنا شدم. چگونه بعد از 9 سال اسارت که هر روزآن بدتر از […]

طلوع و غروب یک زندگی – قسمت سوم 13 اسفند 1398

طلوع و غروب یک زندگی – قسمت سوم

فضای باز سیاسی بعد از دوران دیکتاتوری محمدرضا پهلوی باعث گردید حضور گروههای زیادی را در جامعه آنروز ایران شاهد باشیم. هر کدام از این گروهها نیز برای خود نشریه ای تولید و اهداف سازمانی خود را پیش می بردند. شناخت من از سازمان «مجاهدین» متکی بر مبارزات این گروه در زمان شاه بود. و […]

طلوع و غروب یک زندگی – قسمت دوم 12 اسفند 1398

طلوع و غروب یک زندگی – قسمت دوم

تظاهرات خیابانی هر روز گسترش می یافت و ابعاد جدیدی به خود می گرفت. و پیروزی قریب الوقوعی را در چشم انداز قرار میداد. بدین ترتیب هر روزی که می گذشت بیشتر با نام آیت الله خمینی که هم اینک انقلاب مردم ایران را هدایت میکرد آشنا می شدم. روزها به سرعت برق و باد […]

استمداد مدیر عامل انجمن نجات ایران از وجدان های بیدار بشری 11 اسفند 1398

استمداد مدیر عامل انجمن نجات ایران از وجدان های بیدار بشری

نامه ای از جانب مدیر عامل انجمن نجات کشور خطاب به وجدان های بیدار بشری تنظیم گردید که برای سازمان های بین المللی و حقوق بشری از جمله نهادهای مختلف ملل متحد، صلیب سرخ جهانی، عفو بین الملل، دیدبان حقوق بشر، ارگان های مختلف اتحادیه اروپا و پارلمان اروپا و همچنین رسانه های بین المللی […]

طلوع و غروب یک زندگی – قسمت اول 11 اسفند 1398

طلوع و غروب یک زندگی – قسمت اول

توضیحات: این یک سرگذشت واقعی است. قصه تلخ زندگی کسی که ۳۰ سال از عمرش در فرقه رجوی و در اسارت فکری این گروه سپری گردیده و بر باد فنا رفت. او که با آرمان های ایده آلیستی و تحقق آنچه که «اسلام انقلابی» و «جامعه بی طبقه توحیدی» نامیده می شد از اوایل انقلاب […]

روزهای اول زندگی در ایران ، خیلی سخت بود 08 اسفند 1398

روزهای اول زندگی در ایران ، خیلی سخت بود

مقایسه اسارت در سازمان تروریستی مجاهدین با دنیای آزاد، توسط شیراحمد روزرخ رها یافته از فرقه رجوی سازمان هیچ وقت با آزادی فردی موافق نبوده و هیچگاه هم اجازه نخواهد داد که کسی به فکر خانواده و زندگی باشد و همان موقع هم که من در اشرف بودم یادم می اید که نام فردی عشق […]

مجاهدین در تبریز هوادار ندارند 04 اسفند 1398

مجاهدین در تبریز هوادار ندارند

ضمن عرض سلام من اکبر خباره هستم ، که به مدت 17 سال در سازمان مجاهدین بودم. به همه ی دوستان سابق در کمپ آلبانی عرض سلام دارم ، امیدوارم که همیشه حالشان خوب باشد، همیشه شاد و خندان باشند، ان شا ا… دست تقدیر روزگار حق آنها را از حلقوم رجوی بیرون خواهد کشید […]

هر کاری دلت خواست انجام بده ولی تو را خدا محفل نزن 03 اسفند 1398

هر کاری دلت خواست انجام بده ولی تو را خدا محفل نزن

محفل ، خوره تشکیلات فرقه رجوی بود. هر فردی در تشکیلات فرقه محفل می زد سران فرقه به آن می گفتند شعبه سپاه پاسداران در مناسبات ما باز کرده! قرار بود بعد از پروژه زندان کردن اعضای مخالف در سال 73 تحت عنوان نفوذی، همه کسانی که محفل می زنند را جمع کنند و تصفیه […]

blank
blank
blank