به اصل زندگی برگرد نامه اسماعیل فلاح رنجکش به ابراهیم چرم فروش عضو اسیر رجوی
جهانبخش و آرزویی که هرگز محقق نشد
مروری بر خاطرات سیاه من در 10 سال اسارت در سازمان مجاهدین خلق ایران – قسمت هفتاد و یک در آستانه برگشتم به ایران نتوانستم بهترین دوستم را با خودم همراه کنم طی سالیان، بلاهایی در فرقه ی رجوی بر سرم آمده بود که هزار بار آرزو می کردم که ای کاش پایم می شکست […]
اعلام جدایی رسمی آقای رضا اسلامی از مجاهدین در آلبانی
اینجانب رضا اسلامی که از ۴ تیرماه ۱۳۶۸ به مدت ۲۹ سال در تشکیلات فرقه رجوی بودم بدین وسیله جدایی خودم را از تشکیلات این فرقه رسما اعلام میکنم. من رضا اسلامی سرباز ارتش بودم که در تاریخ ۲ مهرماه ۱۳۵۹ در مرزهای جنوبی کشور توسط ارتش عراق اسیر شدم. در اولین سالهای جنگ به […]
از یک برنامه کار پنهان در مورد من سوءاستفاده شد
مروری بر خاطرات سیاه من در 10 سال اسارت در سازمان مجاهدین خلق ایران – قسمت هفتاد انتخاب برگشتن به ایران، انتخاب سختی بود ، در حقیقت یکی از سخت ترین انتخابها در زندگی بود. خیلی سخت بود که اقرار کنم بخاطر یک انتخاب غلط و عجولانه ، 10 سال به راه خطا رفتم! 10 […]
نامه ای به دوست خوبم صمد بهادری
صمد بهادری از بچه های خونگرم خوزستانی بود که در اشرف با او آشنا شدم و از دوستان خوب من در آنجا بود. البته مدت این دوستی خیلی کم بود چون صمد راه خودش را پیدا کرد و بدلیل تناقضاتی که با بحث طلاق ها در فرقه داشت و اتفاقاً خیلی هم علاقمند به تشکیل […]
اندوه و بغض غریبانه در صدای لرزان پدر را تاب نیاوردم
مروری بر خاطرات سیاه من در 10 سال اسارت در سازمان مجاهدین خلق ایران – قسمت شصت و نه کم کم زمزمه های امکان رفتن به ایران به عمل رسید و آمریکائی ها لیستی از کسانی که تمایل دارند به ایران بازگردند را تهیه کرده و وارد مذاکرات با صلیب سرخ جهانی شدند. از طرف […]
این ذهنیت زمانی در من شکست که به جمع خانواده برگشتم
مروری بر خاطرات سیاه من در 10 سال اسارت در سازمان مجاهدین خلق ایران – قسمت شصت وهشت بله، ما در تیف انتخاب های زیادی نداشتیم، در حقیقت زندانی نیروهای آمریکائی بودیم، اطرافمان سیم خاردارها ردیف شده بود و تله های منور هم از هر چند ده متر کارگذاشته شده بود، ما باید صبر می […]
یادمانده ها از مناسبات فرقه رجوی
یادی از بهروز ثابت آشنایی من با بهروز ثابت به سالهای 70 برمی گردد که نشست های لایه ای شروع شد. بهروز تلاش می کرد آنچه که می گوید پای آن بایستد وهمانطوری هم شد . درنشست ها که باهم صحبت می کردیم ایشان بیان می کرد این سرفصل را هم قبول دارم . بیرون […]
باید بگویید مهمان آقای صدام حسین هستیم
برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت یازدهم آن روز گذشت و موفق نشدم لااقل از دور هم که شده دوستان قدیمی را ببینم .فردای آن روز چون آنها نوبت اول بودند برای کارهای فردی و هواخوری در یک ساعت مشخص شده روزانه بیرون آمده بودند. چون هنوز […]
گورستان تیف
خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت شصت و هفت بیش از نیمی از اسرای جنگ ایران و عراق در تیف، به ایران بازگشتند. میان سالانی که جوانی خود را در اردوگاههای عراق اجبارا صرف کرده ودراسارتگاه اشرف، تباه کردند. اکنون با موهائی سفید و تن هائی فرتوت در حالی به میهن بازگشتند که بزرگترین […]
خاطرات رحمان محمدیان از مهرماه در فرقه رجوی – قسمت دوم
حسرت به دلی رجوی برای قدرت اما رجوی که شهامت اعتراف به اشتباه را نداشت و از طرفی می ترسید که سر این قضیه که باز شود دیگر نمی تواند مثل شاهان عمل و این سازمان و اعضا رااین چنین در چنگ داشته باشد دست به یک شامورتی بازی که در اجرای آن استاد بود […]
گمشده
محمد تورنگ نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی که اکنون همراه با خانواده ساکن جزیره قشم می باشد. محمد تورنگ: از سال 1358 در دبی روی لنج کار می کردم. خانواده ام ساکن قشم بودند و البته الآن هم هستند. در سال 1360 در بوشهر مشغول به کار شدم که در کار حمل و […]
چرا مخاطبم را شما قرار دادم ؟!
طعم شیرین آزادی خطابم به اسیران در بند فرقه رجوی چندین سال در فرقه رجوی بودیم بدور از ابتدایی ترین آزادی ها! نیاز نیست زیاد توضیح بدهم. تک تک شما در جریان هستید که فرقه رجوی برای ما هیچ ارزشی قائل نبود و مثل برده از ما کار می کشید. ای کاش فقط کار می […]

