یکشنبه, ۱۲ مهر , ۱۴۰۵
  • روایت خواندنی ژینا حسین نژاد از سانسور در مجاهدین خلق 12 مهر 1405

    اندر باب سانسور
    روایت خواندنی ژینا حسین نژاد از سانسور در مجاهدین خلق

    در هفته ای که گذشت، موضوع حمله به خانم مرضیه حسینی خبرنگار ایران اینترنشنال پیش آمد. جدا از حملات افراطی اما از نظرم در خشم عمومی جامعه همیشه یک حرف حقی وجود داره  که باید آنرا شنید و نباید آن خشم را فقط به یک گروه خاص تقلیل داد. البته خود ایشان بهتر از بسیاری […]

سرانجام موفق به رهایی از تشکیلات شدم 15 تیر 1398

سرانجام موفق به رهایی از تشکیلات شدم

سلام دوستان قدیمی ام در کمپ آلبانی اینجانب موسی دامرودی که مدت زیادی همانند شما در تشکیلات قرون وسطایی سازمان بودم و انواع و اقسام فشار های روحی و جسمی را تحمل کردم و سرانجام موفق به رهایی از این تشکیلات قرون وسطایی و استالینی شدم. دوستان عزیز سران فرقه مجاهدین و بطور خاص مریم […]

خاطرات اسارتم در عراق 15 تیر 1398

خاطرات اسارتم در عراق

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند ـ قسمت هشتم تا نزدیکی تاریکی هوا درهمان مدرسه بودیم که یک اتوبوس مخصوص زندانیها وارد مدرسه شد و به ما گفتند که سوار شوید. موقع سوار شدن من می خواستم که جداگانه درکنار پنجره بنشینم که نفرات اسکورت با فرمانده آن مدرسه صحبتی کردند وآمدند […]

امریکایی ها تانک ها را زدند 15 تیر 1398

امریکایی ها تانک ها را زدند

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت سی و چهارم نیروهای کرد عراقی آن شب از خیر حمله به ما گذشتند ، اما آمریکائی ها تانک ها را زدند … شب از نیمه گذشت و همه نفرات در سنگرهای چند نفره آماده نبرد با مهاجمین کرد عراقی و نیروهای پشتیبان آنان شدیم! دیگر همه قانع […]

در محاصره کردهای عراق، آماده نبرد مرگ و زندگی شدیم 12 تیر 1398

در محاصره کردهای عراق، آماده نبرد مرگ و زندگی شدیم

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت سی و سوم با کاک اسد به محل استقرار شبانه ، در کوهپایه ای نرسیده به” پل صدور” رسیدیم. قبل از آن ، چند راننده تانک که در چند نقطه استتار کرده بودند را ملاقات و نکات مربوطه به آنان انتقال داده شد. در یک مورد یک تانک […]

روزی که مجید از لیبرتی فرار کرد 09 تیر 1398

روزی که مجید از لیبرتی فرار کرد

خاطرات شهرام بهادری – قسمت هفت رده های سازمانی و عضویت در سازمان بعد از اینکه وارد پذیرش می شدی اولین رده k2 بود. که بعد دو سال فکر کنم رده ها عوض می شد و رده جدیدی می دادند.در 12 سالی که در اشرف بودیم و 2 سالی که در لیبرتی بودیم هیچ رده […]

یک شب ، انتظار به پایان رسید… 09 تیر 1398

یک شب ، انتظار به پایان رسید…

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت سی و دوم دستور حرکت به سمت امام ویس و مرز ایران صادر شد چندین روز و هفته در شرایط سخت پراکندگی در قره تپه بودیم. باران های پراکنده و طوفان های شدید در قره تپه همه مان را کلافه کرده بود. اما یک شب ، انتظار به […]

حمید حاجی پور از جمله کسانی بود که ادعای سخیف رجوی را به سخره گرفت 06 تیر 1398

حمید حاجی پور از جمله کسانی بود که ادعای سخیف رجوی را به سخره گرفت

رجوی از برای ترساندن اعضای غارنشین خود باد به غبغب می انداخت ومی گفت چنانچه هرکدام ازشماها متعاقب جدایی و یا فرار از مناسبات به خارج از سیاج اشرف بروید اطمینان دارم واطمینان داشته باشید که مطلقا دریک جامعه توان اداره خود را نخواهید داشت و زودی به فساد و اعتیاد هدایت شده ولاجرم قربانی […]

در قره تپه مشغول موتورسواری بودیم… 05 تیر 1398

در قره تپه مشغول موتورسواری بودیم…

خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت سی و یکم عراق در آتش جنگ می سوخت و ما دراین تفکر بودیم که بزودی در عملیات آخر شرکت کرده و به سمت ایران حرکت خواهیم کرد. پراکندگی در شرایط سخت منطقه قره تپه ادامه داشت و ما مترصد حمله به ایران بودیم. طی روز دو سه بار […]

یورش سخیف مریم رجوی به خانم فرشته خلج هدایتی 05 تیر 1398

یورش سخیف مریم رجوی به خانم فرشته خلج هدایتی

هفته گذشته سایت ایران افشاگر متعلق به فرقه مجاهدین خلق، با یک سلسله اسناد و مدارک خنده دار که در طی سالیان دراز دهها بار علیه منتقدان بکارگرفته شده، تلاش نمود روشنگری های خانم فرشته هدایتی را زیر سوآل ببرد و او را تحقیر و در مظان اتهام قرار دهد. گناه نابخشودنی خانم هدایتی (نویسنده […]

رجوی تمام روستائیان اطراف پادگان اشرف را خریده بود 02 تیر 1398

رجوی تمام روستائیان اطراف پادگان اشرف را خریده بود

بمناسبت فرار من از فرقه رجوی فکر کنم قبلا داستان فرار خودم را از فرقه رجوی بطور خلاصه گفته بودم. در سازمان مجاهدین یک فضای بسته و دیکتاتوری حاکم بود. هیچ کس نمی توانست از قلعه مخوف اشرف اقدام به فرار کند اگر کسی موفق به فرار می شد بعد از چند ساعتی توسط روستائیان […]

اولین باری بود که به تنهایی از اشرف خارج می شدم.. 01 تیر 1398

اولین باری بود که به تنهایی از اشرف خارج می شدم..

حملات نیروهای ائتلاف به عراق – 20 مارس 2002 … خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت سی ام سالها بود که صدام حسین در عراق یکه تازی می کرد و مسعود رجوی زیرسایه او ، سرکوب شدید فرقه ای را براه انداخته و احدی اجازه خروج نمی یافت. فضا بقدری سنگین و بسته بود […]

این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست! 30 خرداد 1398

این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست!

برای دوست گرامی منوچهر عبدی هموطنان عزیز سلام سرانجام بعد ازماه ها چشم انتظاری وبعد ازکنار رفتن سدومانع های بسیاری دوست مون آقای منوچهر عبدی راهی وطن شد. در این مدت فرقه رجوی تمامی تلاشش را به کار بست تا مانع رفتن افراد جداشده از جمله آقای عبدی به وطنشان شود به همین دلیل دراین […]

blank
blank
blank