اعلام جدایی رفیق دهقان از فرقه مجاهدین خلق در آلبانی

شرح چگونگی اسارت و رهایی آقای رفیق دهقان از فرقه مجاهىین خلق ـ رجوی
من رفیق دهقان از اهالی بلوچستان ایران در سال 1382 در دام باند تبهکار مجاهدین افتاده و مرا با فریب و نیرنگ به عراق اعزام کرده بودند و مدت 13 سال دربند تشکیلات جهنمی این فرقه اسیر بودم؛ بدین وسیله جدایی رسمی خود را این فرقه اعلام می کنم.

 class=

من در ماه بهمن 82 شمسی بدلیل بعض مشکلات از جمله مالی از ایران خارج وبه کراچی رفتم، در آنجا بعضی افراد با من تماس گرفته و بمن گفتند که محلی را سراغ دارند که امکانات و پول خوبی می دهد؛ کمک می کند؛مشکلات را هموار و بعداز مدتی، مثلا چند ماه نفرات را به اروپا اعزام می کند.
گفته می شد بدینوسیله بدون دردسر و بدون صرف هزینه به یک کشور اروپایی اعزام و آنجا دیگر شرایط برای کار و ادامه زندگی فراهم است.

از آنجا که من کسی را نمی شناختم و نیاز به کمک داشتم و این نفرات هم بلوچ بودند من به آنها اعتماد کرده، هنوز چند روزی از خروجم از ایران نگذشته بودکه در5 اسفند 81 از پاکستان به اردن و سپس به عراق پرواز و آنجا افرادی ما را تحویل و به پادگان اشرف بردند. ما هیچ خبر نداشتیم که چه چیزی در انتظارما است اما بنظرغریب می آمد و ما را وارد یکسری آموزشهایی کردند که می گفتند برای کارتان به درد تان می خورد اما بعد از چندی که متوجه شدیم و وقتی موضوع را دنبال کردیم بما گفتند شما برای مبارزه آمده اید و راه دیگری ندارید باید این راه را بروید.
البته حرفهای آنها ظاهر قشنگی داشت و من هم البته چاره ای نداشم وآرام آرام به آنجا و این حرفها خو کردم اگر چه خیلی از آنها را نه قبول داشتم ونه اصلا قابل فهم بود، ولی بعد ازمدتی به آنجا عادت کردم، برای همه روشن بود که تمام حرفها دروغ و فریب است؛ ولی افرادی مثل من چاره ای جز ماندن نداشتیم چراکه از بیرون خبر نداشتیم و در داخل به اصطلاح تشکیلات هم اینطور القاء می کردند که افرادی مثل ما در بیرون امکان ادامه زندگی ندارند چه بهتر که اینجا بمانید.
در داخل این فرقه آنچه که خودشان به آن ضوابط تشکیلاتی می گویند واقعا آزار دهنده و عموما افراداز این مثلا ضوابط کلافه بودند و چه درخفا و علنا ( بصورت مثلا تناقض ) این را می گفتند.
از جمله روزانه باید در دو جلسه (نشست ) شرکت و بقول آنها فاکتها یعنی تناقضات را به مسئول نشست وکتبا گزارش می کردی تا بقول خودشان سازمان در جریان وضعیت نفر باشد و با این وسیله هرروز نفرات را وابسته تر ومطیع تر می کردند. دراین نشست ها یکی که به آن عملیات جاری می گفتند باید لحظات روزمره چه عملی وحتی ذهنی خود را می گفتی و خودت این لحظات (یعنی خودت را) سرکوب و به بقیه هم اجازه می دادی که هرچه می خواهند به تو توهین کنندتا بقول آنها نرینه وحشی سر جایش بنشیند – بدین وسیله شخصیت افراد را خرد می کردند تا نفر هرچه مطیع تر شود؛ نشست دیگر اسمش غسل بود که هر فرد باید لحظات جنسی خود را می گفت و کتبا گزارش می کرد که خیلی تحقیرآمیز و آزار دهنده بود.
در عراق و توی اشرف و لیبرتی سران این فرقه می گفتند این چیزهااین ها لازم و شرایط ما اینها را ایجاب می کند. و چه بسا در جاهای دیگر نیازی به این چیزها نباشد؛ و به این وسیله افراد راساکت و خفه می کردند.
نکته دیگر اینکه اینها راجع به اخبار ایران و جهان دروغ می گفتند، از کاهی کوهی می ساختند به شکلی که یک اعتراض کوچک در داخل ایران را چنان بزرگ می کردند که ما واقعا بعضی اوقات فکر می کردیم همین فردا دولت ایران سرنگون می شود و این بارها برای برخی از ما اتفاق می افتاد که این را باور می کردیم اما نفرات قدیمی تر که از این چیزها زیاد و به کرات شنیده و تجربه داشتند ما را از خواب غفلت بیدار و موضوع را برایمان روشن می کردند که آقا از این خبرا نیست، کلاهت را بچسب که باد نبره. البته این موضوعات و ادعاها در سازمان وجود داشت و هر بار تحت عنوانی دیگر مطرح و نفرات را وادار می کردند آنها را تائید و تکرار کنند.
من از این نشست ها بیزار و به شدت اذیت می شدم دیگر حرفهای آنها را قبول نداشتم ولی مثل خیلیهای دیگر، فکر می کردم گیر کرده ام و راه دیگه ای ندارم.
وقتی که قرار شد از عراق خارج شویم ما فکر می کردیم دیگراز این فشارها و دروغها خلاص می شویم وبقول خودشان که می گفتند اینها لازمه شرایط عراق است این ضوابط و فشارها برداشته شده یا حداقل نسبت به شرایط تعدیل و نرمتر می شود اما با ورود به آلبانی این ضوابط شدیدتر و بیشتر شد و بقول خوشان چون به دامان بورژازی افتاده ایم و تهدید جدیتر است باید بیشتر عملیات جاری و غسل بکنیم تا از این تهدید مصون بمانیم.
و من فهمیدم که هیهات اینها تغیر پذیر نیستند و بازهم به ما دروغ گفته اند و اینها اصلا نمی توانند تغییر کنند و اصلا اصلاح پدیر نیستند و گرنه از هم می پاشند برای همین سفت و سختر از گذشته به همان قوانین فشارو محدودیت، چسبیده اند.
من بدلایل بالا در آلبانی تصمیم گرفتم که از این فرقه جدا و خودم را این فشار و عذاب رها کنم و جدا شدم.
اما دراین مدت هم که این فرقه جدا شده و دنبال زندگی خودم بودم از آزارو اذیت این فرقه درامان نبودم. فرقه مجاهدین که طبق تعهدش به دولت آلبانی، باید هزینه زندگی افراد جدا شده را پرداخت می کرد؛ از این کمک هزینه ناچیز سوء استفاده و نفرات را وادار می کرد که طبق قوانین آنها زندگی کند! با چه کسانی رابطه داشته باشد و بالعکس. و یا باید هرگاه ترا به دفترشان در اینجا احضار کردند سریعا بروی و از بقیه افراد برای آنها خبر ببری! یعنی رسما از ما می خواستند برعلیه همدیگر جاسوسی کنیم. لعنت به روح پلید رجوی که چنان این فرقه خبیث حتی در این دو سالی که مثلا از بند این فرقه بیرون آمده بودم از این مستمری ناچیزی که تعهد خودشان بود و به بهانه های مختلف کم کردند و به نصف رساندند و از طرفی هم با تمامی توان و نیرنگ و رذالتهای بی مانند و با لابی گریهای کثیف صهیونیستی خودشان از ژنو تمام خدمات کمیساریا رو بر ما بستند و النهایه این مستمری ناچیز را آنطور که مطلوبشان بود تبدیل به قلاده ای در گردن نفرات جداشده مستمری بگیر خودشان کردند مخصوصا کسانی که کمکی از ایران برایشان نمی آید و بدین گونه هر سوء استفاده رذیلانه ای که از نفرات می خواهند میکنند. اما دیگر بس است و نه نه نه برای همیشه به این فرقه جهنمی و جنایتکار و هویت کش. من دیگر توان این بردگی را ندارم و به این بردگی پایان میدهم میخواهم همان که بودم باشم همان بلوچ آزاده که بودم باشم نه برده کسانی که هزار ادعای دروغ و فریب انگیز دارند ولی در عمل من چیزی جز برده برایشان نبودم. در این راه تمامی تلاش خودم را در جهت به اشتراک گذاشتن خاطراتم و آنچه که بر من گذشت می کنم تا شاید مرحمی بر زخمهایی که جسم و روح مرا میازارد باشد.
من رفیق دهقان بدینوسیله جدایی رسمی و قطع رابطه خود از فرقه مجاهدین خلق را اعلام کرده و به این دوره نکبت باراززندگی و همراهی با این فرقه مزدور آمریکا و اسرائیل پایان می دهم و خدا مرا به خاطر همراهی با این فرقه ببخشد.
رفیق دهقان

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.