مادرت دلتنگ توست نامه فواد بصری به محمد جعفر نجفی در کمپ آلبانی
در کنار هم برای ایران برای ایران باید برخاست
چند کلامی تامل برانگیز پیام علی پوراحمد به اسیران رجوی در اسارتگاه مانز آلبانی
بیانیه ی جمعی از رها شدگان از اسارت فرقه ی رجوی درآذربایجان شرقی
این تصمیمات رجوی ها کاری جز اسارت بیشتر دوستان ما وفرزندان شما درمناسبات اهریمنی رجوی نداشته و صرف درخواست سلاح بمنزله ی تحریک گروههای افراطی عراقی برای کشتار این دوستان سابق ما وفرزندان شما بوده و نقشه ی پلیدی است که رجوی برای لاپوشانی اسرار مگو وجنایاتی که درحق این فرزندان میهن ومردم عراق کرده، کشیده و هدف دیگرش کشته سازی بیشتر واستفاده های تبلیغاتی ازاین جنایت است!
گفتگوی بنیاد خانواده سحر با خانم ها بتول سلطانی و میترا یوسفی – قسمت سیزدهم
معتقدم اصلا رابطه مسعود با اشرف از اساس فاقد انگیزه های معمول بوده است. یعنی یک رابطه صرفا تشکیلاتی، سیاسی و آنطور که مسعود و مهدی ابریشم چی می گفتند ماهیتا تشکیلاتی بوده است. چون طرف او هم آدمی نبوده که بطور معمول معیارها و ملاک ها و مناسبات جامعه عادی را با خود حمل کند.
گفتگوی بنیاد خانواده سحر با خانم ها بتول سلطانی و میترا یوسفی – قسمت دوازدهم
هر کسی در درون خودش یک پیشوا و رهبر خودبخودی درست کرده است. این را رجوی به قبر تعبیر می کند و می گوید برای رستگاری و هدایت باید این سنگ قبر برداشته بشود تا افراد بتوانند خودشان را به آن رهبر واقعی بیرونی وصل کنند. به قول خودش دوشاخه شان را به پریز رهبری وصل کنند و از او انرژی بگیرند. این صورت مسئله ای است که رجوی از وضعیت خودش و ملاء اش ارائه می دهد. اما به دنبال همین صورت مسئله رجوی یک راه حل را مطرح می کند به این معنا که اگر قرار باشد از این قبر بیرون بیاییم و از نور آن رهبری منتفع بشویم، قبلش باید یک کسی آن سنگ قبر را از روی قبر ما بردارد. اگر چنین کسی نباشد بخودی خود ما نخواهیم توانست از این قبر بیرون بیاییم. کسی که این سنگ قبر را بر می دارد، همین مریم است. کسی که ما را به آن نقطه آرمانی و پریز رهبری وصل می کند همین مریم است. شاید یک جمله ای از قول مهدی ابریشم چی که خوشبختانه همراهم دارم بتواند کلیت این مفهوم را بیان کند.
خاطرات دوازده سال اسارت در فرقه رجوی از زبان علیرضا رحمانی مقیم درآلمان – قسمت دوم
نفرات را برای شعار دادن علیه خانواده ها به زور بسیج می کردند یادمه یکبار فرمانده قسمت ازمن خواست که درشعار دادن برعلیه خانواده ام شرکت کنم من قبول نکردم سراین موضوع تحت فشار روحی زیادی قرار گرفتم حرفهای تکراری وخسته کننده پوچ وبی محتوا جلسات همه ساختگی برپایه توهمات همه چی جبر؛ نه من بلکه خیلی از نفرات به سیم آخر زده بودیم یادمه موقع حمله پلیس عراق خودم را چند بار جلوی گلوله قرار دادم که شاید گلوله به من بخورد واز این مرگ تدریجی رها شوم ولی گویا سرنوشت بازی دیگری داشت
اسیران بیمارساکن لیبرتی قربانی دروغ و شیادی های فرقه رجوی
یکی از خصایص ضدانسانی فرقه تروریستی رجوی دروغگویی و هوچیگری درنشر اخبار دروغ درمورد وضعیت جسمی وروحی اعضای خود بخصوص درمورد رسیدگی ومداوای اعضایی که بیمار و یا مجروح هستند می باشد سران این فرقه جنایتکار اسیرکش با یک دروغپردازی مضحک بطور مرتب از طریق شورای دست ساز خود عنوان می کند که ارتش و دولت عراق درانتقال بیماران و مجروحان فرقه کارشکنی می کند!! تا به نحوی جنایتی که خود در حق اسیران بیمار روا می دارد را بپوشانند
گفتگوی بنیاد خانواده سحر با خانم ها بتول سلطانی و میترا یوسفی – قسمت یازدهم
این درست است که همه میز این ازدواج به قول شما روی همین ضرورت ها طراحی و متمرکز می شود، اما وقتی مریم و مسعود برای نهادینه کردن این ترکیب به عقد شرعی و رایج متوسل می شوند، خودبخود این مناسبات را تداعی می کند. البته آنچه در بیرون از مناسبات روی آن بحث می شود همان محرمیت ایدئولوژیک است، اما آنچه در وهله اول در درون تشکیلات مطرح است. یک رابطه زناشویی معمولی و البته از جنس ازدواج های تشکیلاتی است. منتهی فرقش با بقیه ازدواج های تشکیلاتی در این است که مریم از مهدی طلاق گرفته و بلافاصله همسر مسعود شده است.
فائزه خانم آیا مرا بیاد می آوری؟ من زهرا میرباقری هستم!
با اینکه پرده گوش چپم در اثر رفتارهای سرکوبگرانه در مناسبات فاشیستی رجوی پاره شده و به عفونت سختی دچار شده بودم، آنها از بردن من نزد پزشک و دادن دارو خودداری می کردند. همان زمان زهره قائمی توسط فاطمه همدانی به من پیام رساند که:”ما برای خودمان بریده ایم که تو بمیری!”. و بدینوسیله حکم مرگ مرا صادر کردند!.
آفای اولاند! جلوی ضرب و شتم ما در خیابانهای پاریس را بگیرید
اینجانب نادر نادری که بیش از بیست سال در فرقه سازمان مجاهدین بودم و در فرصت بدست آمده از آن سازمان فرار کرده و به کشور شما پناهنده شدم که مهد آزادی و دمکراسی است اما متاسفانه بدلیل وجود جرثومه ترور و فناتیک در کشور شما باز در این کشور از آزادی بیان در محدودیت قرار گرفتیم و هر بار که افشاگری در مورد تروریسم و فرقه گرائی از طریق مصاحبه های تلویزیونی یا توسط وبلاگ های شخصی یا سایت های فعال حقوق بشری اقدام به افشاگری می کنیم
گفتگوی بنیاد خانواده سحر با خانم ها بتول سلطانی و میترا یوسفی – قسمت دهم
این دستگاه آنقدر سخت گیرانه و سفت و سیستماتیک عمل می کند که اجازه نمی دهد آن بی اعتمادی که اتفاقا زمینه های مادی و بالقوه زیادی هم دارد، خودش را به فعل و عمل برساند. پس می شود نتیجه گیری کرد که همه این دستگاه به دلایلی غیر از آنچه در بیرون از مناسبات روی آن تکیه می شود، تنظیم می گردد. در درون تشکیلات هدف اش تحقیر کردن و همچنین راه حل بی اعتمادی به مناسبات را دنبال می کند و در بیرون از تشکیلات همانطور که اشاره کردم برای پز دادن و برطرف کردن عقده های حقارت و بزرگ کردن رجوی در نزد مخاطبان بیرونی و رسانه ها و دولتمردانی که رجوی می خواهد به نوعی خودش را پیش آنها لوس کند.
نامه میر باقر صداقی به برادرش میر واقف صداقی در آلبانی
داداش حضور شما در آلبانی مبین شکست استراتژی و ایدئولوژی فرقه رجوی و جنگ آزادیبخش نوین هست متاسفانه مسعود رجوی در غیبت هستند و فرصت پاسخ دادن به این شکستها را ندارند در مقابل این همه شکست آرمانی که , تک تک ما روزی تمام عمر و جوانیمان را وقف و فدای آن کردیم رجوی همیشه با یک لبخند تمام شکستها را به پیروزی تبدیل کرده است.
گفتگوی بنیاد خانواده سحر با خانم ها بتول سلطانی و میترا یوسفی – قسمت نهم
در تغییر سیستم حفاظت از مسعود، ریل های بازرسی، تغییر مکان های استقرار رجوی، روش ها و ساختارها و نفرات و سلسله مراتب و خلاصه تمامی زوایای ریز و درشت محافظت تغییر ایجاد می کند. حتی یادم است در همان زمان جداشدن اینها از تشکیلات مقر رجوی بکل عوض شد و آن مقر به نقاهتگاه تبدیل گردید.
گفتگوی بنیاد خانواده سحر با خانم ها بتول سلطانی و میترا یوسفی – قسمت هشتم
یک قاعده کلی ارتباط از پائین با رهبری را با هر انگیزه و دلیلی خط قرمز تعریف می کرد. رابطه از پائین با رهبری اصلا معنی نداشت. حتی بصورت مورد و استثنا هم نداشتیم. اگر چنین درخواستی می شد، اولین واکنش نسبت به درخواست کننده این بود که فرد را می بردند قرنطینه تا چک امنیتی بشود. یعنی فرد در این وضعیت به مفهوم کامل کلمه خودش را می برد زیر شک امنیتی و پروسه خوانی.

