جمعه, ۱۰ مهر , ۱۴۰۵
  • ابراز احساسات مردم آلبانی در مواجهه با رنج اسیران مجاهدین 07 مهر 1405

    روایت حمید آتابای
    ابراز احساسات مردم آلبانی در مواجهه با رنج اسیران مجاهدین

    در ترکیب بزرگ سه تیم کاری برای نصب سقف فلاشینگ و متعلقات آن به شهر کوکس رفتیم. صبح زود، ساعت ۵، حرکت کردیم تا بتوانیم از زمان برای کار استفاده بکنیم. تیم سقف، که خیلی بزرگ بود و از قبل امکاناتش را منتقل کرده بود، شروع به نصب کرد. تیم ما فلاشینگ‌هایی را که خودمان […]

با فرزندانم به یاد شهدای میناب 06 مهر 1405

به مناسبت بازگشایی مدرسه ها با فرزندانم به یاد شهدای میناب

سورپرایز تولد در کانون گرم خانواده 05 مهر 1405

به مناسبت سالروز تولدم سورپرایز تولد در کانون گرم خانواده

مشکلاتی که مجاهدین برای ما در آلبانی ایجاد می کنند – سازمانهای حقوق بشری کجایند؟ 18 مهر 1392

مشکلاتی که مجاهدین برای ما در آلبانی ایجاد می کنند – سازمانهای حقوق بشری کجایند؟

قابل توجه اینکه سازمان خودش (جواد خراسان) به تک تک ما مراجعه کرده و میگفت که سازمان میخواهد به شما هر کدام ماهانه ۵۰۰ دلار بدهد و شما براى دریافت حقوق به کمیساریا مراجعه نکنید. هر کس که از کمیساریا پول میگیرد با رژیم مرزبندى ندارد و شما باید مرز خودتان را روشن کنید.کدام وجدان با انصافى نمیتواند بفهمد که این سازمان وقتى میبیند ما جدا شدگان هیچ گونه پشتوانه مالى نداریم

چه خبر از مجاهدین در کمپ پناهندگی در آلبانی، درد دل یکی از جدا شده ها 16 مهر 1392

چه خبر از مجاهدین در کمپ پناهندگی در آلبانی، درد دل یکی از جدا شده ها

ما هنوز موفق به گرفتن پاسپورت نشدیم و یک برگه ای داریم که موقت میباشد ولی بیشتر مشکلمان این است که دنبال این هستیم که هر چه زودتر پاس بگیریم تا از این شبه جهنم دومی که گیر کردیم خلاص بشویم به خاطر اینکه الان کم و بیش در ما بین اینها هستیم و دستگاه جاسوسیشان ازار دهنده است و به نوعی ادمها رو زیر نظر دارند

گفتگوی انجمن زنان با خانم حمیرا محمد نژاد ساکن اروپا 15 مهر 1392

گفتگوی انجمن زنان با خانم حمیرا محمد نژاد ساکن اروپا

وقتی به شهر وان در ترکیه رسیدم ما وارد یکی از پایگاههای آنها در شهر وان شدیم و آنها از ما گزارش مفصل و با جزئیات درخواست کردند و وقتی پی بردند که من موقع آمدن قسمت مرزی سوار اسب قاچاقچی شده ام به من انتقاد کردند که تو اگر می مردی هم مهم نبود ولی نباید پشت مرد قاچاقچی سوار می شدی وبدین ترتیب فصلی نو از زندگی من شروع شد. سختگیریها شروع شد.

اهمیت و نقش تاثیر گذار اعضای جداشده شورا 14 مهر 1392

اهمیت و نقش تاثیر گذار اعضای جداشده شورا

مواضع آقایان شورایی جداشده همانند دکتر کریم قصیم و دکتر محمد رضا روحانی و افشاگری های آنان از درون شورا، موید همین نظریه است. مسئله ای که توانسته است ظرفیت ها و توانمندی های سیاسی شخصیت های فعال ایرانی را تا آنجا که به گروه رجوی چسبیده اند، بدون اراده فعال، حتی تا یک عضو دون پایه مجاهدین تقلیل داده و آنها را در ردیف مقاله نویسان سفارشی قرار دهد.

ملاقات هیئتی از اعضاء سابق مجاهدین خلق با کاردار سفارت آلبانی 11 مهر 1392

ملاقات هیئتی از اعضاء سابق مجاهدین خلق با کاردار سفارت آلبانی

در این ملاقات ضمن تشکر از دولت آلبانی از پذیرش دوستان عزیز ما که سالها در سازمان مجاهدین در عراق اسیر بودند قدردانی شد. سپس مشکلات و خواسته های اعضاء جدا شده کشور البانی را با آنها در میان گذاشتیم. درضمن نامه ای که در رابطه با مشکلات و خواسته های این دوستان جدا شده نوشته شده بود، تحویل کاردار سفارت البانی داده شد.

گفتگوی خانم معینی با انجمن زنان – قسمت ششم 06 مهر 1392

گفتگوی خانم معینی با انجمن زنان – قسمت ششم

در این قسمت که آهنگ می گفت نگاه کن که آسمان من غرق ستاره می شود بعد مسعود رو به ما دستهایش را باز می کرد و یکی یکی آدمها از خود بیخود می شدند و من در حالیکه شوک شده بودم همان کار را کردم یعنی برگه سفید را نمی دانم چی نوشتم و برگه تایپ شده را امضاء کردم و حلقه را نیز در پاکت گذاشتم و اسم نوشتم و تحویل دادم، حلقه ای که چقدر دوستش داشتم در همین نشست در حالیکه به همسرم فکر می کردم

دیداری دوباره، تولدی دوباره 04 مهر 1392

دیداری دوباره، تولدی دوباره

محمد نجاریان در درد دلهایش با مادر اشاره ای به رخداد 19 فروردین و نجات خودش کرد که چگونه مسئولین سازمان وی را فریب داده بودند و به وی گفته بودند آمدند شما را از بین ببرند و دستور شلیک به شما را به آنها داده اند و خدا را بار دیگر شکر میکرد که توانست زنده از زیر آن زرهی که زیرش کرده بود نجات پیدا کند.

همایش اعضای بازگشتی با عنوان”پیدایی و فرجام یک سازمان” – قسمت چهارم 03 مهر 1392

همایش اعضای بازگشتی با عنوان”پیدایی و فرجام یک سازمان” – قسمت چهارم

من که نزدیک به 7 سال را در این مناسبات جهنمی به اسارت گذرانده ام هنوز نتوانسته ام بکلی تصور کنم که بالاخره از این جهنم راحت شده ام. من طی روزهای گذشته که اخبار سیمای آنها را نگاه میکردم، دیدم که هیچ حرفی بطور جدی برای گفتن ندارند. تمامی برنامه ها و زمان پخش را به اخبار سوریه وعراق اختصاص داده اند. خبرهایی که از کشور آلبانی و آلمان می رسد حاکی از این است که نیروهایی که موفق شدند از عراق خارج شوند دست به اعتراض زده اند

افشاگری‌های 4 عضو جدا شده از گروه تروریستی مجاهدین 02 مهر 1392

افشاگری‌های 4 عضو جدا شده از گروه تروریستی مجاهدین

بعد از 30 خرداد و بعد از آن که سازمان دید توسط مردم طرد شده است به سمت عراق رفت و بعد از چندین ماه نیروهایش را از استان‌های غربی به سمت کردستان و از آن‌جا به داخل عراق برد و تشکیلاتی را به نام تشکیلات مجاهدین خلق تشکیل داد. پس از آن نیز رجوی که به همراه بنی‌صدر از ایران فرار کرده بود زمینه هماهنگی با صدام را فراهم کرد که در زمان جنگ علیه ایران به حمایت از صدام بپردازد.

من از آمریکا جذب پادگان اشرف شدم 23 شهریور 1392

من از آمریکا جذب پادگان اشرف شدم

برای من در آن ایام واژه تروریست با معنایی که شما الان به کار می‌برید معنا نمی‌یافت. من مدت‌ها در پادگان اشرف بودم. در یک محوطه ۵۰۰ متری که برای یگان ما تعریف شده بود و اجازه خروج از آن را نداشتیم مگر به دلایلی خاص مثل دریافت خدمات پزشکی یا شرکت در یک جلسه. هیچ دوستی نمی‌توانستم داشته باشم و فکر می‌کنم در مجموع در آن شرایط از درون تهی شده بودم.

نشست بمناسبت سالگرد رهایی مجید محمدی – قسمت سوم 16 شهریور 1392

نشست بمناسبت سالگرد رهایی مجید محمدی – قسمت سوم

آقای محمدی گفت: در حال حاضر با برادرم در ساخت و ساز ساختمان و پیمانکاری کار می کنم و خیلی هم از کارم راضی ام. پدر و خانواده ام نیز کمک و همکاری زیادی با من دارند و بزودی قصد ازدواج دارم و اگر احساسم را بخواهم در یک جمله بگویم یک روز زندگی در ایران به از صد سال ماندن در اشرف است و به دوستان خود در سازمان می گویم دیگر بیشتر از این عمر خود را تلف نکنید و قاطعانه با یک بار تصمیم جدی خود را از جهنم رجوی در عراق رها کنید

نامه کامبیز باقرزاده به برادرش سعید رضا اسیر در لیبرتی 14 شهریور 1392

نامه کامبیز باقرزاده به برادرش سعید رضا اسیر در لیبرتی

این رو بعنوان درد دل بهت میگم برخلاف تو که اصلا از بین رفتن میترا ناراحت نشدی و میگفتی تسلیت برای چی باید تبریک گفت ولی سعید جان من از عمق دل و جانم سوختم! به خدای محمد آرزوکردم که ای کاش تو یکی از این اتفاقاتی که برایم در آنجا افتاده بود دست و پایم رو از دست میدادم ولی این اتفاق برای میترا نمیافتاد! چون واقعا حق این بچه ها این نیست!

blank
blank
blank