به مناسبت بازگشایی مدرسه ها با فرزندانم به یاد شهدای میناب
به مناسبت سالروز تولدم سورپرایز تولد در کانون گرم خانواده
نکات مهم جلسه 55 دادگاه حضور مصطفی بهشتی در دادگاه رسیدگی به اتهامات مجاهدین خلق
گفتگوی اختصاصی با مسعود خدابنده
نجات یافتگان از فرقه وقتی بیرون می آیند طبعا مدتی طول می کشد بفهمند اصلا چه بلایی سرشان آمده و خیلی ها را دیده ام که وقتی کتابی در مورد فرقه ها بدستش میرسد اصلا تا مدتی شوکه است. مواردی بوده که فکر کرده اند دوستان جدا شده اینها را نوشته اند بنام مستعار و بسیاری را دیده ام که تا مدتها فکر می کنند نویسنده خارجی و مثلا فرانسوی زبان کتاب را در مورد مجاهدین خلق نوشته است
گفتگو با آقای علی خاتمی عضو جداشده ارتش از مجاهدین ـ قسمت نهم
تمام این افراد آنقدر از سوی مسئولین فرقه زیر فشار روحی قرار می گیرند تا به پدر و مادرانشان فحش بدهند و به آنها بی حرمتی کنند و بدین شیوه از رفتن به اتاق مسئول و پاسخ دادن به سوالات خلاصی پیدا کنند. برای مثال، جبار رحیمی را وادار کردند تا به اعضای خانواده اش بی حرمتی کند.
نگاهی به مقاله آقای ایرج شکری
در پی آن این همسویی رجوی را با غرب و بخصوص آمریکا به عنوان تنها شانس دستیابی به قدرت از طریق این تنازع به چالش کشیدهاید و آن را بیمقدار دانستهاید. که باید گفت این استراتژی سالهاست که عصای دست رجوی بوده است. دادن اطلاعات هستهای از روز اول و راه انداختن این مناقشه بین ایران و غرب، از اساس هم برای پیشبرد همین راهبرد بوده است.
محمد رزاقی: با قطع سر، سازمان تروریستی مجاهدین در عراق هم فرو می ریزد
به یقین و با اطمینان می توانم بگویم که هر گاه تشکیلات رجوی از حالت منسجم خارج شود فروپاشی تشکیلات رجوی سرعت بیشتری خواهد گرفت چه در عراق و چه خارج از عراق باشد هم اکنون سران فرقه رجوی کنترل اعضاء نگون بخت را بدست دارند اگر انها را از بدنه تشکیلات جدا کنند در همان عراق هم فروپاشی تشکیلات رجوی رخ خواهد داد.
گفتگو با آقای علی خاتمی عضو جداشده از مجاهدین ـ قسمت هشتم
در درون تشکیلات به ما می گفتند خانواده ای که قاچاقی به عراق بیاید قدمش به روی چشم ماست!! بدلیل اینکه اگر خانواده ای قاچاقی به عراق بیاید نان سران فرقه رجوی تو روغن است هم بهره سیاسی اش را می برند و هم بنوعی نیرو جذب می کنند. ولی همین خانواده اگر از راه قانونی به عراق بیاید و گذرنامه داشته باشد از نظر سران فرقه رجوی انگ مزدور وزارت اطلاعات / الدنگ/کانون فساد/ و غیره می خورد که در بحث های قبلی ام بعنوان نمونه چند مورد مثال زدم.
هنگ حنیف رجوی ها را در یابید!
رجوی آنها را با ترفند ضد بشری از پدر و مادرانشان جدا کرد و به خارجه فرستاد بعد از جنگ و گذشت چندین سال رجوی ضد بشر مجددا با این ترفند که آنها را نزد پدر و مادرشان بر میگرداند به پادگان اشرف منتقل کرد و یک محلی در کنار مقر (تخصصی) به آنها اختصاص داد و آن مقر یا محل را هنگ حنیف نام گذاری کرد از این بابت رجوی به خودش می بالید که کلی نیرو به پادگان اشرف اضافه شده است. به آنها می گفتند بچه های سازمان.
گوشه ای از خاطرات کریم شیخی از اعضاء جداشده از فرقه رجوی
سازمان با استفاده از نقطه ضعف افراد،آنها را به عملیات می فرستاد از جمله (آرام) آرام یکی از بچه ها بود که همراه با خانواده اش پیوسته بود از بدو ورود به سازمان از او خواستند که همسرش را طلاق بدهد و حدودأ یک ماه با او جنگ و دعوا می کردند تا نهایتأ به خواست کثیف سازمان تن داد و همسرش را طلاق داد، زن و بچه او را به عنوان گروگان گرفتند و او را برای انجام عملیات به تهران فرستادند
خاطرات یک بازگشتی از چنگال رجوی به نام مجتبی پور رحیم
و نفر را چشم بسته توسط نفراتی که از ایدئولوژیک رجوی کاملأ خالص و بی رحم بودند می سپردند و بعدش هم به آنها مارک بریده مزدور می زدند و تحویل استخبارات عراق می دادند ولی در رابطه با نفراتی که از اردوگاهای عراق در اشرف بودند هر روز متحمل فشارهای روحی و جسمی و تهدید و تحقیر از طرف آدمهای رجوی می شدیم و در نشست های بزرگ خود رجوی از بچه های اردوگاه به عنوان گروهبان صوتی و بی بند و بار و حرفهای رکیک دیگر می گفت و به جیب خودش می ریخت
خاطرات تکان دهنده از مناسبات فرقه رجوی از زبان عبدالحمید هاشمی
به دستور شخص مسعود رجوی که قبل از عملیات مروارید در نشست جمعی صادر شده بود، هر کس به پایگاه یا جاده تردد داشت بایستی کشته می شود و بایستی تیراندازی می کردیم و می گفت حق استفاده از سلاح را دارید، و درنگ نکنید و شبها بطور خاص با کمترین شک و یا تردیدی شلیک کنید، شلیک ها مستمر ادامه داشت در حالی که در اطراف پایگاه و کنار جاده عبوری مردم تردد و یا ساکن بودند، و بعدها از همین نیروها که ثابت کارشان نگهبانی بود شنیدم یک شب سه تن از اکراد عراقی را در کنار جاده جلولا به کفری را کشته بودند
گفتگو با آقای علی خاتمی عضو جداشده مجاهدین ـ قسمت هفتم
اصلا فکر نمی کردم بعد از۲۵ سال بتوانم خانواده ام را ببینم. اما آنها را دیدم و در آغوششان گرفتم. باید از همین فرصت استفاده کنم و به رجوی بگویم همه آن حرفهایی را که در مناسبات و تشکیلات کثیفت به دروغ به من القا کرده بودید۱۸۰ درجه عکس بود. تمام آن مزخرفات شما در لحظه اول دیدار و ملاقات با خانواده ام در ذهنم نابود شد. امروز احساس می کنم دوباره بدنیا آمدم و زندگی جدیدی را استارت زدم. بله آقای رجوی زمستان رفت و روسیاهی آن به زغال ماند.
نامه گروهی از جدا شدگان مجاهدین به رئیس کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد
ما از درخواست خانواده های ساکنان کمپ لیبرتی مبنی بر سرعت بخشیدن به پروسۀ انتقال ساکنان این کمپ از جهنم عراق، که هر روز شاهد کشتار مردم بیگناه خود این کشور با اعمال تروریستی و درگیریهای فرقه ای داخلی است، به کشورهای ثالث بویژه بیماران و زخمی ها و حدود یک سوم از آنان که از قبل دارای مدارک و حق اقامت و پناهندگی در کشورهای اروپایی و آمریکا می باشند با هر تعداد و به هر یک از کشورهای آزاد جهان حمایت می کنیم
یاسر عزتی: وصیتنامه دروغین از مادرم جعل کردند تا دست به اسلحه ببرم
در سال ۷۶ وصیت نامه دروغینی از مادرم که در عملیات مرصاد جان خود را از دست داده بود به من دادند که در آن نوشته شده بود «تو باید اسلحه بدست بگیری و راه من را ادامه بدهی» من هم تحت تأثیر آن قرار گرفتم. پس از آن ما را به فرانسه و محل اقامت مریم رجوی فرستادند که در آنجا بحث های مفصلی در جهت اهداف سازمان آغاز شد. عمده افراد حاضر در آنجا هم از کادرهای قدیمی سازمان مجاهدین بودند.

