یکشنبه, ۱۲ مهر , ۱۴۰۵
  • نامه فواد بصری به محمد جعفر نجفی در کمپ آلبانی 11 مهر 1405

    نامه فواد بصری به محمد جعفر نجفی در کمپ آلبانی

    سلام محمد جعفر خوبی. مادرت چند وقت پیش به رحمت خدا رفت. زمانی که در عراق بودی خدا بیامرز چند بار به عراق سفر کرد که شاید با تو دیداری داشته باشد ولی تو خبر نداری که سران رجوی دل سنگی دارند و از مادرت با بد و بی راه استقبال کردند. مادرت خانم صدیقه […]

پیام حاج حسن مساعدی برای برادرش یونس در کمپ اشرف ۳ 08 مهر 1405

تلاش خانواده مساعدی ادامه دارد پیام حاج حسن مساعدی برای برادرش یونس در کمپ اشرف ۳

پیام خواهری دلتنگ در پاییز غم انگیز 08 مهر 1405

نامه زهرا قلیزاده به برادرش پیام خواهری دلتنگ در پاییز غم انگیز

حضور محمدرضا فروغی در دفتر انجمن نجات اراک 08 مهر 1405

پیگیری وضعیت برادر دربند حضور محمدرضا فروغی در دفتر انجمن نجات اراک

بیاد برادرعزیزتر از جانم ولیرضا 17 مرداد 1398

بیاد برادرعزیزتر از جانم ولیرضا

ولی جان سلام. خوبی عزیز بردار. من و سایر اعضای خانواده بیش از پیش دوستت داریم و نگران روند زندگی اسارتبار و آینده ات هستیم. با وجود مرگ های مشکوک دردرون تشکیلات! امیدوارم با تمام اتفاقات عجیب و غریبی که درسازمان مجاهدین خاصه در نمایش 5 روزه که در مقرتان در مانز آلبانی روی داده […]

چگونه مجاهدین آزاده و کاوه را ربودند 17 مرداد 1398

چگونه مجاهدین آزاده و کاوه را ربودند

آزاده! آزادی حق توست قسمتی از مصاحبه با خانم فاطمه محبتی مادر آزاده صبوری (اسیر در فرقه رجوی) دخترم پس از اخذ دیپلم، ازدواج کرد. همراه با همسرش آقای کاوه پورهمدانی برای اشتغال به همدان و از آنجا به کرمانشاه و سپس به سلیمانیه رفتند. در سلیمانیه دو نفر دنبالشان می آیند که ببرندشان به […]

مادرش به من گفت دست خالی برنگرد 17 مرداد 1398

مادرش به من گفت دست خالی برنگرد

قسمتی از مصاحبه آقای جانعلی علیمردانی پدر مجتبی علیمردانی (اسیر در فرقه رجوی) مجتبی در 18 سالگی به سربازی اعزام شد. هجده ماه در جبهه خدمت کرد. هر دو ماه، پانزده روز به مرخصی می آمد. در فکه خدمت می کرد. آخرین باری که به مرخصی آمد گفت: «بابا من دارم می روم و آمدنم […]

یکی از هزاران جوانی که مجاهدین ربودند 16 مرداد 1398

یکی از هزاران جوانی که مجاهدین ربودند

دیدار با خانواده رسول مهدلو ترکمانی ربودن جوانان ایران زمین توسط سران خائن فرقه رجوی تاریخ سیاهی دارد که تاکنون بارها و بارها گفته شده است. آقای رسول مهدلو ترکمانی نیز از جمله همین افراد می باشد که توسط عوامل سازمان ضد خانواده مجاهدین با ترفند و حیله ربوده شده و به قلعه الموتی اشرف […]

از این همه دلتنگی خسته شده ام 15 مرداد 1398

از این همه دلتنگی خسته شده ام

نامه خانم رقیه فرازیان فرد کهن به پسرش آقای فریدون ندایی (اسیر در فرقه رجوی) سلام فریدون جان، مدت هاست که از شما بی خبر می باشم و سال هاست که در انتظار دیدارت به سر می برم. فری جان، شما این قدر بی وفا نبودی. همیشه می گفتی:”دوست دارم در جمع خانواده و برادران […]

حضور مادران قزوینی در دفتر مرکزی انجمن نجات 15 مرداد 1398

حضور مادران قزوینی در دفتر مرکزی انجمن نجات

روز شنبه مصادف با 12 مرداد ماه 1398، تعدادی از مادران دردمند و رنج دیده قزوینی در محل دفتر مرکزی انجمن نجات در تهران گرد آمدند و با مدیر عامل انجمن آقای ابراهیم خدابنده و مسئول تشکل مادران خانم ثریا عبدالهی دیدار کردند. در این دیدار بسیار صمیمی و عاطفی، مادران در میان انبوهی اشک […]

شبی که قرار بود به مشهد برود او را ربودند 14 مرداد 1398

شبی که قرار بود به مشهد برود او را ربودند

خانواده روح الله راموز گرفتار در سازمان ضد انسانی مجاهدیناز در که وارد شدم یا الله گفتم که صدای پیرزنی نظرم را جلب کرد که گفت بفرمایین تو ( البته با لهجه محلی ). من به سمت صدا رفتم و مادر روح الله ( زندانی در فرقه رجوی ) را دیدم که برروی زمین میخزد […]

دروغی که از صلیب سرخ شنیدیم! 13 مرداد 1398

دروغی که از صلیب سرخ شنیدیم!

نامه خانواده های استان مرکزی به آقای محمد جواد ظریف وزیر محترم امور خارجه جمهوری اسلامی ایران آقای محمد جواد ظریف با سلام و احترام! ما خانواده های استان مرکزی چندین سال است که فرزندانمان در سازمان تروریستی مجاهدین به اسارت گرفته شده اند. زمانی که سازمان تروریستی مجاهدین در عراق مستقر بود با کلی […]

نامه مادران استان مرکزی به مریم رجوی 10 مرداد 1398

نامه مادران استان مرکزی به مریم رجوی

نه سلامی می خواهیم به شما بکنیم و نه عرض ادبی! چون دل ما مادران از دست تو خون است. چندین سال است فرزندان ما را به اسارت گرفته ای، آنها را تبدیل به یک چوب خشک کردی، آنها را بی عاطفه کردی مثل برده از آنها کار کشیدی و می کشی، خدا لعنت کند […]

برای رهایی مریم چکار کنیم؟! 10 مرداد 1398

برای رهایی مریم چکار کنیم؟!

دلتنگی پدر و اشک های مادر مریم آزاد خواهر مریم با دفتر انجمن نجات مشهد تماس می گیرد و می گوید : پدر و مادرم خیلی نگران خواهرم مریم اند می خواهند شما را ببیند. آنها می خواهند از سازمان مجاهدین شکایت کنند. ماندند به کجا و به کی ؟!! من می گویم : خوشحال […]

برادرم را کشان کشان از اتوبوس پیاده کردند 09 مرداد 1398

برادرم را کشان کشان از اتوبوس پیاده کردند

دیداری صمیمانه در دفتر انجمن نجات گیلان آقای مرتضی پورحسن ازخانواده های دردمند وچشم انتظارمرتبط با انجمن نجات که از کارنامه درخشانی ازتلاش وفعالیت درخصوص رهایی برادر اسیرش برخوردار است و بارها به عراق ناامن سفرکرده است در دیدار اخیرخود با مدیر انجمن اظهار داشت:” بجد رهایی برادر اسیرم برایمان رویا شده است و با […]

چشمهایش سالهاست به در دوخته شده 09 مرداد 1398

چشمهایش سالهاست به در دوخته شده

سرکار خانم شادابی مادری ست که سالها در انتظار دیدار دو فرزندش عباس و اصغر فرجی چشم به راه می باشد و در این راه دو بار به کشور عراق سفر نموده و با فرزندانش توانسته ملاقات و آنان را ترغیب به بازگشت نماید، اما افسوس که غل و زنجیرهای این فرقه مانع از آن […]

blank
blank
blank