من نمی دانستم معنی هرگز را…

دل نوشته یک فرزند به مادرش

آری! آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنی هرگز را..
تو چرا بازنگشتی دیگر؟


“حقیقت” چیزی ست که “باید” باشد و “واقعیت” آن است که بوجود می آید.
“دوست داشتن” دلیل میخواهد، مثل دوست داشتن یک غذا، چون خوشمزه است و به آن نیاز داریم.
“عشق” دلیل نمی خواهد و “حقیقتی” ست که “واقعیت” دارد. مثل عشق مادر به فرزند و عشق فرزند به مادر.
اینکه از ۱۰ روزگی مادرت تو را رها کند و حالا بعد از ۲۷ سال نیازی به اون وجود نداشته باشی دلیل خوبی بر اثبات وجود عشق است. مثل من که به مادرم برای مراقبت و رشد، نیازی ندارم اما عاشق او هستم. هر چند که هرگز نبود.. هر چند که ندیدمش.. هر چند که از من گرفته شد.. و هر چند که انتخاب او، من نبودم..
“هرگز” سخت ترین واژه در ادبیات است اگر برای دیدن مادرم معنی شود. برای هرگز ندیدنش.
پدر و مادرم در سن ۱۰ روزگی من را به خانواده ی خاله ام سپردند، و خودشان به سازمان مجاهدین خلق پیوستند و از آنجا کلمه “هرگز” برای من معنی شد..
کاش مادرم صدای من را می شنید! که هرگز او را تمام شده ندانستم.. هر روز و هر لحظه بعد از گذشت ۲۷ سال هنوز منتظر دیدن و شنیدنش هستم.. دلتنگی برای کسی که هرگز او را ندیده ای بدترین نوع دلتنگیست.. و آدم ها هر قدر مستقل و بزرگ هم شوند دلتنگ کسی می شوند که از او هستند حتی اگر ندیده باشندش.
کاش مادرم صدای من را می شنید! که علیرغم هر چه بر من گذشت هنوز انتخاب من اوست. هنوز منتظر دیدار مادری هستم که حتی اجازه ی کوچکترین ارتباطی با او را به من نمی دهند! باورم نمی شود که دنیا زشت باشد یا زندگی.. ما دنیا را زشت کردیم.. و ما زندگی را.. درست از روزی که چشم های من از دیدار او محروم شد و دست هایم از دست هایش.. دنیا زیبایی هایش را از دست داد.
مامان صدای من مثل تو زیباست چرا که دل من هم به زلالی قلب توست و زیبایی صدای هر دومان از عشق است.. صدای من را بشنو و بدان که مشتاقانه منتظر گفتگوی چشم هایمان هستم.

آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام؟
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی ست که بارانی ام
حرف بزن، حرف بزن سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
“دیدارِ تو حلِ مشکلا تست”

دوستدارِ تو دخترت یغما

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.