پنجشنبه, ۱۵ مرداد , ۱۴۰۵
  • گفتگوی صمیمی با رضا اکبری نسب 14 مرداد 1405

    در کنار خانواده ها
    گفتگوی صمیمی با رضا اکبری نسب

    به خاطر بیماری که آقای اکبری نسب داشتند دوستانش در انجمن نجات مرکز تبریز به ملاقات و حضورش رسیدند تا ضمن دیدار و تجدید دوستی گفتگوی کوتاهی با ایشان داشته باشند. امیدواریم که به زودی حال ایشان رو به بهبود رفته و در کنار خانواده محترمشان روزها و اوقات خوب و خوشی را داشته باشد.

سخنی با برادرم حشمت الله کاربخش گرفتار تشکیلات مجاهدین 12 مرداد 1405

با دیدن عکست جان تازه گرفتم سخنی با برادرم حشمت الله کاربخش گرفتار تشکیلات مجاهدین

مادران، منتظران بدرود یافته – قسمت سی و دوم 11 مرداد 1405

برای مادر اسماعیل پور محمدعلی بازکیایی مادران، منتظران بدرود یافته – قسمت سی و دوم

نامه سرگشاده نرگس بهشتی به ادی راما نخست وزیر کشور آلبانی 21 مرداد 1395

نامه سرگشاده نرگس بهشتی به ادی راما نخست وزیر کشور آلبانی

من نرگس بهشتی خواهر دو قربانی فرقه رجوی به نام های مرتضی و مصطفی بهشتی میباشم.درسال 2001 یعنی 15سال پیش دو برادرم یکی از طریق ترکیه و دیگری از منزل توسط این فرقه ربوده شدند.در سال 2011 برادر بزرگترم مرتضی توسط فرقه رجوی به قربانگاه فرستاده شد و برادر دیگرم به نام مصطفی چندین بار در حملات مجروح شده است و از لحاظ روحی به شدت آسیب دیده است. بنده طی این چند سال روزها پشت درب اشرف و لیبرتی به تمنای دیدار برادرم روز را شب کردم و منتظر نشستم اما سران فرقه اجازه دیداری حتی برای چند دقیقه را ندادند.

فهمیدم شخصی به نام رجوی پدرم را با وعده های دروغ جذب فرقه کرده است 21 مرداد 1395

فهمیدم شخصی به نام رجوی پدرم را با وعده های دروغ جذب فرقه کرده است

مادرم تمام آرزوهای جوانی اش را در یک قاب عکس از پدرم خلاصه کرده و آن را به دیوار زده است تا فراموش نکند روزی اوهم آرزوهایی داشته است و من که از کودکی تا بحال 36 سال دارم آرزوی بودن پدرم را در کنارم دارم و سالهاست که منتظر یک نامه و یا یک تلفن می‌باشم. من که بهترین روزهای عمرم برایم تلخ ترین خاطرات را دارد، هر دختری آرزو دارد شب عروسی پدرش در کنارش باشد ولی پدرم نبود بخاطر این موجودات پست نبود.

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت دوازدهم 21 مرداد 1395

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت دوازدهم

سی سال پیش محمدعلی ساسانی پسر خانم مهناز عکافیان را از پشت جبهه جنگ ایران و عراق دزدیدند که نهایتا سر از فرقه رجوی در آورد. خانم عکافیان چهار سال پشت درب پادگان اشرف با خانواده های دیگر به تحصن و انتظار نشست تا شاید چند دقیقه پسرش را ببیند و از احوال او با خبر گردد. در سال 1390 ناله های مادر محمدعلی ساسانی پشت درب اشرف، هر انسانی را متأثر می کرد. فرقه رجوی، سی سال جوانی و زندگانی این مادر و فرزندش را تباه نمود و در آخر خانواده ها را آماج انواع تهمت ها و توهین ها قرار داد.

خانواده های اسرای لیبرتی و دیدار با دیوار 20 مرداد 1395

خانواده های اسرای لیبرتی و دیدار با دیوار

اما خانواده ها بقدری دلتنگ عزیزانشان بودند که به محض رسیدن به لیبرتی شروع به ناله و فریاد کرده و با دیدن حصارها چشمی نبود که گریان نباشد و ناله ونفرینی بر رجوی و آل کثیفش نداشته باشد. هر کسی با هر روشی که می توانست فرزندش را صدا می زد، یکی با بلند گو و دیگری با صدای بلند، یکی به زبان فارسی ودیگری به زبان ترکی

درد دلها و صحبت های خانواده های اسیران خوزستانی بعد از بازگشت از عراق – قسمت اول 20 مرداد 1395

درد دلها و صحبت های خانواده های اسیران خوزستانی بعد از بازگشت از عراق – قسمت اول

خانواده های اسیران دربند اما بدون توجه به تشبثات مذبوحانه سران فرقه توانستند علاوه برافشای ماهیت ضدانسانی آنها پیام عشق و امید به رهایی را بگوش عزیزانشان برسانند. درهمین رابطه خانواده های خوزستانی اسیران دربند فرقه بعد از بازگشت از عراق صحبت، درد دل و نقطه نظراتی داشتند

نامه نرگس بهشتی به مصطفی بهشتی 19 مرداد 1395

نامه نرگس بهشتی به مصطفی بهشتی

خبر رفتنت از عراق را شنیدم، رفتن تو از عراق به این معنا نیست که تو را رها می کنم، هر جای دنیا که بفرستنت من باز هم دنبالت میایم.و تنها نمی گذارمت. برادر عزیزم مصطفی جان خیلی دلتنگتم، دوری از تو برایم خیلی سخت شده… برادرم، آرزو دارم هر چه زودتر شاهد آزادی و رهائیت باشم.

نامه جمعی از خانواده های استان مرکزی به نخست وزیر آلبانی 18 مرداد 1395

نامه جمعی از خانواده های استان مرکزی به نخست وزیر آلبانی

ما مطمئن هستیم فرزندان ما در کشور شما در کمپ سازمان مجاهدین به دنبال زندگی خود هستند و می خواهند آزاد و جدایی از سازمان زندگی کنند ولی آنها در کمپ زندانی هستند و آنها را شستشوی مغزی می دهند که مبادا سازمان را رها کنند و به دنبال زندگی خود بروند در این رابطه ما نگران فرزندان مان هستیم در این رابطه از شما مساعدت می طلبیم ما را یاری کنید بعد از چندین سال دوری از فرزندانمان بتوانیم با فرزندانمان ملاقاتی داشته باشیم.

بازگشت سرفرازانه خانواده های خوزستانی اسیران دربند فرقه رجوی به خاک وطن 18 مرداد 1395

بازگشت سرفرازانه خانواده های خوزستانی اسیران دربند فرقه رجوی به خاک وطن

خانواده های خوزستانی که هفته گذشته به همراه 200 نفر دیگر ازخانواده های اسیران دربند فرقه رجوی علارغم گرمای طاقت فرسا به کشور عراق سفر کرده بودند تا بار دیگر با حضور خود دراطراف اسارتگاه فرزندانشان پیام عشق و محبت را به آنها برسانند در روز 15/5 به سلامت به خاک وطن بازگشتند.

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت یازدهم 17 مرداد 1395

مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت یازدهم

از فاطمه ارباب پیرزن تنهای ۷۲ ساله اهل زاهدان به کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان و صلیب سرخ جهانی و تمام سازمان های بین المللی ذی ربط در امر حقوق بشر با سلام، در سال ۱۳۶۸ هجری شمسی فرزندم جواد عرب درگی متولد ۱۳۴۸ که آن زمان نوجوان ۱۹ساله ای بیش نبود به بهانه کار پر درآمد و به دروغ «برای مدت ۲ماه» توسط سازمان مجاهدین خلق فریب خورده، ربوده و به پادگان اشرف در عراق منتقل شد.

پیام تسلیت انجمن نجات خوزستان به خانواده علویان 17 مرداد 1395

پیام تسلیت انجمن نجات خوزستان به خانواده علویان

با نهایت تاثر وتالم با خبرشدیم که آقای سید راضی علویان پدرسید هادی علویان ازاسیران دربند فرقه تروریستی رجوی بعد ازسالها تحمل درد و رنج ناشی از فراق فرزند اسیرش دارفانی را وداع و به رحمت ایزدی پیوست. به همین مناسبت انجمن نجات شعبه خوزستان درگذشت این پدر دردمند که سالها در فراق فرزند اسیرش گریه کرد را به خانواده محترم علویان،به فرزندش آقای سید سعید علویان که دراین سالها همواره ازهمیاران فعال انجمن نجات به منظورآزادی برادراسیرش ازفرقه منفور رجوی بوده وهمچنین به فرزند اسیر این پدر دردمند سید هادی که سالهاست دراسارت ذهنی وعینی فرقه رجوی بسرمی برد تسلیت گفته

مرا ببخشید که رجوی خائن و مریم قجر از انسانیت بویی نبرده اند 17 مرداد 1395

مرا ببخشید که رجوی خائن و مریم قجر از انسانیت بویی نبرده اند

شرمسار خانواده ام شدم خواهرانم برادرانم که منتظر گفته های من بودن، مرا ببخشید که رجوی خائن و مریم قجر از انسانیت بویی نبرده اند مرا ببخشید که حقوق بشر و کمیساریا درک نمی کنند ما چه رنجی می کشیم از ندیدن پدرمان، مرا ببخشید برادرانم خواهرانم که چشم به راه بودید اما سرزمینی که رفتم سربازانش معنای احترام را نمی فهمیدند معنای التماس و اشک را درک نمیکردند هرچه دیوار چوبی را با دستان خسته مان فشار میدادیم درک نکردند که چه زجری می کشیم و هیچکس به ما خانواده های دلسوخته اجازه نداد اسیران در بند لیبرتی را ببینیم!

سفرنامه هجران و حرمان – قسمت سوم و پایانی 17 مرداد 1395

سفرنامه هجران و حرمان – قسمت سوم و پایانی

جناب شهمانی بسیار تحت تاثیر قرار گرفت و سوگند خورد و قرآن را شاهد گرفت که از هیچ کوششی در این راه دریغ نکند اما گفت:شما باید بدانید که مسأله سازمان یک مسأله پیچیده سیاسی است و نهادهای بین المللی و حقوق بشری در این امر هوادار سازمان هستند و با خانواده ها و دولت عراق برای ملاقات همکاری نمی کنند.

blank
blank
blank